یا سادَتی وَ مَوالِیَّ اِنّی تَوَجَّهْتُ بِکُمْ أَئِمَّتی وَعُدَّتی لِیَوْمِ فَقْری. (دعای توسل) ای بزرگان و سرورانم، من به شما امامان و توشه‌ام، برای روز تنگدستی روی آورده‌ام. (دعای توسل)

بِحارُ الأَنْوارِ الجَامِعَةُ لِدُرَرِ أَخْبَارِ الأَئِمَّةِ الأَطْهَار، جلد 2، باب 29 حدیث شماره 1

رُوِیَ عَنِ الصَّادِقِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ: أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ قَالَ: مَا وَجَدْتُمْ فِی كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَالْعَمَلُ بِهِ لَازِمٌ، وَ لَا عُذْرَ لَكُمْ فِی تَرْكِهِ.

از امام صادق صلی‌الله‌علیه‌وآله روایت شده است که: رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: هر چه را در کتاب خداوند عزّوجلّ یافتید، عمل به آن لازم است، و هیچ عذر و بهانه ای برای ترک آن( از شما پذیرفته نخواهد شد.)

 وَ مَا لَمْ یَكُنْ فِی كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ كَانَ فِی سُنَّةٍ مِنِّی، فَلَا عُذْرَ لَكُمْ فِی تَرْكِ سُنَّتِی وَ مَا لَمْ یَكُنْ فِیهِ سُنَّةٌ مِنِّی، فَمَا قَالَ أَصْحَابِی فَقُولُوا بِهِ.

و هر چه در کتاب خداوند عزّوجلّ نباشد و در سنّت من باشد،  شما برای عمل نکردن به سنت من هیچ عذر و بهانه ای نخواهید داشت و اگر چیزی در سنت من نیامده باشد، پس آنچه که یاران من گفتند شما نیز همان را بگویید( و به همان عمل کنید.)

 فَإِنَّمَا مَثَلُ أَصْحَابِی فِیكُمْ كَمَثَلِ النُّجُومِ بِأَیِّهَا أُخِذَ اهْتَدَی، وَ بِأَیِّ أَقَاوِیلِ أَصْحَابِی أَخَذْتُمُ اهْتَدَیْتُمْ، وَ اخْتِلَافُ أَصْحَابِی لَكُمْ رَحْمَةٌ.

زیرا مَثَلِ یاران من در میان شما همچون مَثَلِ ستارگان است که به هر یک از آنها اقتدا شود هدایت یابید، و به هر یک از گفتارهای یاران من عمل کنید هدایت می‌شوید، و اختلاف اصحاب من برای شما رحمت است.

قِیلَ یَا رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ مَنْ أَصْحَابُكَ؟ قَالَ: أَهْلُ بَیْتِی صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ.

گفته شد: ای رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله اصحاب تو چه کسانی هستند؟ فرمود: اهل‌بیت من صلی‌الله‌علیه‌وآله .

عَنْ نَصْرٍ الْخَثْعَمِیِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ یَقُولُ: مَنْ عَرَفَ مِنْ أَمْرِنَا أَنْ لَا نَقُولَ إِلَّا حَقّاً، فَلْیَكْتَفِ بِمَا یَعْلَمُ مِنَّا؛ فَإِنْ سَمِعَ مِنَّا خِلَافَ مَا یَعْلَمُ، فَلْیَعْلَمْ أَنَّ ذَلِكَ مِنَّا دِفَاعٌ وَ اخْتِیَارٌ لَهُ 

نصر خثعمی می‌گوید: شنیدم ابوعبدالله صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌فرمود: هر کس بشناسد از سخن ما  که ما جز حق نمی‌گوییم، پس باید به آنچه از ما می‌داند بسنده کند؛ و اگر از ما چیزی برخلاف آنچه می‌داند شنید، بداند که آن (سخن) در جهت محافظت از ما( گفته شده) و اختیار با آن شخص است(که به آن عمل کند یا نکند.)

وَ عَنْ عُمَرَ بْنِ حَنْظَلَةَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(امام صارق) صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ عَنْ رَجُلَیْنِ مِنْ أَصْحَابِنَا بَیْنَهُمَا مُنَازَعَةٌ فِی دَیْنٍ أَوْ مِیرَاثٍ، فَتَحَاكَمَا إِلَی السُّلْطَانِ أَوْ إِلَی الْقُضَاةِ، أَ یَحِلُّ ذَلِكَ ؟

و از عمر بن حنظله نقل شده است که گفت: از اباعبدالله(امام صادق) صلی‌الله‌علیه‌وآله درباره دو نفر از اصحابمان پرسیدم که بین آن دو راجع به  دِینی یا ارثی نزاعی پیش آمده، پس آن دو برای داوری به حاکم یا قاضیان رجوع کرده‌اند، آیا این کار جایز است؟

قَالَ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ: مَنْ تَحَاكَمَ إِلَیْهِمْ فِی حَقٍّ أَوْ بَاطِلٍ فَإِنَّمَا تَحَاكَمَ إِلَی الْجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ الْمَنْهِیِّ عَنْهُ، وَ مَا حَكَمَ لَهُ بِهِ فَإِنَّمَا یَأْخُذُ سُحْتاً،  وَ إِنْ كَانَ حَقُّهُ ثَابِتاً؛ لِأَنَّهُ أَخَذَهُ بِحُكْمِ الطَّاغُوتِ، وَ مَنْ أَمَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ یُكْفَرَ بِهِ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: یُرِیدُونَ أَنْ یَتَحاكَمُوا إِلَی الطَّاغُوتِ وَ قَدْ أُمِرُوا أَنْ یَكْفُرُوا بِهِ( سوره نساء، 60)

امام صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: هر کس در حق یا باطل به آنان مراجعه کند، در حقیقت به جِبت و طاغوتی که از آن نهی شده است مراجعه کرده، و اگر به سود آن شخص حکم شود همانا آن فرد مالی حرام بدست آورده است،   هرچند که حق او ثابت باشد؛ زیرا آن(مال) را به حکم طاغوت گرفته است، و خداوند عزّوجلّ امر کرده است که به طاغوت کفر ورزیده شود. خداوند عزّوجلّ فرموده است: می‌خواهند برای داوری به طاغوت مراجعه کنند، در حالی که به آنان امر شده که به آن کفر ورزند.(سوره نساء، 60)

قُلْتُ: فَكَیْفَ یَصْنَعَانِ وَ قَدِ اخْتَلَفَا؟ قَالَ: یَنْظُرَانِ إِلَی مَنْ كَانَ مِنْكُمْ مِمَّنْ قَدْ رَوَی حَدِیثَنَا، وَ نَظَرَ فِی حَلَالِنَا وَ حَرَامِنَا وَ عَرَفَ أَحْكَامَنَا، فَلْیَرْضَ بِهِ حَكَماً؛ فَإِنِّی قَدْ جَعَلْتُهُ عَلَیْكُمْ حَاكِماً. فَإِذَا حَكَمَ بِحُكْمٍ وَ لَمْ یَقْبَلْهُ مِنْهُ فَإِنَّمَا بِحُكْمِ اللَّهِ اسْتَخَفَّ وَ عَلَیْنَا رَدَّ وَ الرَّادُّ عَلَیْنَا كَافِرٌ رَادٌّ عَلَی اللَّهِ، وَ هُوَ عَلَی حَدٍّ مِنَ الشِّرْكِ بِاللَّهِ

گفتم: پس چه کنند در حالی که اختلاف دارند؟ فرمود: بنگرند به کسی از شما که حدیث ما را روایت کرده، و در حلال و حرام ما نظر کرده و احکام ما را شناخته است، پس به داوری او راضی شوند؛ زیرا من او را بر شما حاکم(حکم دهنده) قرار داده‌ام. پس هرگاه او به حکمی داوری کند و از او پذیرفته نشود، در حقیقت حکم خدا سبک شمرده شده و(حکم) ما رد شده است، و ردکننده بر ما کافر است که حکم خدا را رد کرده، و او در آستانه شرک به خداست.

 فَقُلْتُ: فَإِنْ كَانَ كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا اخْتَارَ رَجُلًا مِنْ أَصْحَابِنَا فَرَضِیَا أَنْ یَكُونَا النَّاظِرَیْنِ فِی حَقِّهِمَا، فَاخْتَلَفَا فِیمَا حَكَمَا، فَإِنَّ الْحَكَمَیْنِ اخْتَلَفَا فِی حَدِیثِكُمْ؟

 قَالَ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ : إِنَّ الْحُكْمَ مَا حَكَمَ بِهِ أَعْدَلُهُمَا وَ أَفْقَهُهُمَا وَ أَصْدَقُهُمَا فِی الْحَدِیثِ وَ أَوْرَعُهُمَا، وَ لَا یُلْتَفَتُ إِلَی مَا یَحْكُمُ بِهِ الْآخَرُ.

گفتم: اگر هر یک از آن دو، مردی از یاران ما را برگزینند و هر دو راضی شوند که آن دو ناظر برایشان باشند، و آن دو داور در حکمی که داده‌اند اختلاف کنند، در حالی که داوران در حدیث شما اختلاف کرده‌اند چه باید کرد؟

امام صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: حکم، حکم آن فردی است که میان آن دو عادل تر، فقیه تر، صادق تر در حدیث، و با تقواتر آن دو ست، و به حکم فرد دیگر توجه نمی‌شود.

قُلْتُ: فَإِنَّهُمَا عَدْلَانِ مَرْضِیَّانِ عُرِفَا بِذَلِكَ لَا یَفْضُلُ أَحَدُهُمَا صَاحِبَهُ؟ قَالَ: یُنْظَرُ الْآنَ إِلَی مَا كَانَ مِنْ رِوَایَتِهِمَا عَنَّا فِی ذَلِكَ الَّذِی حَكَمَا الْمُجْمَعَ عَلَیْهِ بَیْنَ أَصْحَابِكَ، فَیُؤْخَذُ بِهِ مِنْ حُكْمِهِمَا وَ یُتْرَكُ الشَّاذُّ الَّذِی لَیْسَ بِمَشْهُورٍ عِنْدَ أَصْحَابِكَ، فَإِنَّ الْمُجْمَعَ عَلَیْهِ لَا رَیْبَ فِیهِ .

گفتم: اگر هر دو عادل و مورد رضایت باشند و به این صفت شناخته شده باشند و هیچ‌یک بر دیگری برتری نداشته باشد؟

امام صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: در این صورت، به آنچه از روایت آن دو از ما در این باب است که میان یارانت بر آن اجماع شده نگریسته می‌شود، پس به آن از حکمشان عمل می‌شود و روایت شاذّی که نزد یارانت مشهور نیست، رها می‌گردد زیرا آنچه که بر آن اجماع شده تردیدی در آن نیست.

فَإِنَّمَا الْأُمُورُ ثَلَاثَةٌ: أَمْرٌ بَیِّنٌ رُشْدُهُ فَیُتَّبَعُ، وَ أَمْرٌ بَیِّنٌ غَیُّهُ فَیُجْتَنَبُ؛ وَ أَمْرٌ مُشْكِلٌ یُرَدُّ حُكْمُهُ إِلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِلَی رَسُولِهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ.

همانا امور سه گونه است: کاری که راه درست آن آشکار است و از آن پیروی می‌شود، و امری که گمراهی آن آشکار است و از آن پرهیز می‌شود؛ و امری دشوارو مشکلی  که حکم آن به خداوند عزّوجلّ و رسولش صلی‌الله‌علیه‌وآله بازگردانده می‌شود.

وَ قَدْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ: حَلَالٌ بَیِّنٌ وَ حَرَامٌ بَیِّنٌ وَ شُبُهَاتٌ تَتَرَدَّدُ بَیْنَ ذَلِكَ، فَمَنْ تَرَكَ الشُّبُهَاتِ نَجَا مِنَ الْمُحَرَّمَاتِ، وَ مَنْ أَخَذَ بِالشُّبُهَاتِ ارْتَكَبَ الْمُحَرَّمَاتِ وَ هَلَكَ مِنْ حَیْثُ لَا یَعْلَمُ.

و رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله فرموده است: حلال آشکار است و حرام آشکار است، و شبهاتی درمیان این دو در حرکت اند، پس هر کس شبهات را ترک کند از محرمات نجات یافته است، و هر کس به شبهات عمل کند مرتکب محرمات شده و از جایی که نمی‌داند هلاک می‌شود.

قُلْتُ: فَإِنْ كَانَ الْخَبَرَانِ عَنْكُمَا مَشْهُورَیْنِ قَدْ رَوَاهُمَا الثِّقَاتُ عَنْكُمْ؟ قَالَ: یُنْظَرُ مَا وَافَقَ حُكْمُهُ حُكْمَ الْكِتَابِ وَ السُّنَّةِ وَ خَالَفَ الْعَامَّةَ؛ فَیُؤْخَذُ بِهِ وَ یُتْرَكُ مَا خَالَفَ حُكْمُهُ حُكْمَ الْكِتَابِ وَ السُّنَّةِ وَ وَافَقَ الْعَامَّةَ

گفتم: اگر دو خبر از شما هر دو مشهور باشند و افراد مورد اعتماد آنها را از شما روایت کرده باشند چه؟ فرمود: نگریسته می‌شود به آنچه حکم آن موافق کتاب و سنت است و با عامه مخالفت دارد؛ پس به آن عمل می‌شود و آنچه حکم آن مخالف کتاب و سنت و موافق عامه است رها می‌گردد.

قُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ أَ رَأَیْتَ إِنْ كَانَ الْفَقِیهَانِ عَرَفَا حُكْمَهُ  مِنَ الْكِتَابِ وَ السُّنَّةِ ثُمَّ وَجَدْنَا أَحَدَ الْخَبَرَیْنِ یُوَافِقُ الْعَامَّةَ وَ الْآخَرَ یُخَالِفُ بِأَیِّهِمَا نَأْخُذُ مِنَ الْخَبَرَیْنِ؟  قَالَ یُنْظَرُ إِلَی مَا هُمْ إِلَیْهِ یَمِیلُونَ فَإِنَّ مَا خَالَفَ الْعَامَّةَ فَفِیهِ الرَّشَادُ

عرض کردم: فدایت شوم، نظر شما چیست چنانچه دو فقیه حکمشان مطابق کتاب و سنت باشد اما یکی از حکم هارا موافق نظر عامه و یکی را مخالف نظر عامه بیابیم، به کدامیک از آن اخبار باید عمل کنیم؟

فرمود: بنگرید به آنچه که عامه به آن متمایل اند(و به مخالف آن عمل کنید) چرا که هر چه که عامه با آن مخالف باشند در آن رشد و آگاهی است.

قُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ فَإِنْ وَافَقَهُمُ الْخَبَرَانِ جَمِیعاً؟ قَالَ: انْظُرُوا إِلَی مَا یَمِیلُ إِلَیْهِ حُكَّامُهُمْ وَ قُضَاتُهُم، فَاتْرُكُوهُ جَانِباً وَ خُذُوا بِغَیْرِهِ.

گفتم: فدایت شوم، اگر هر دو خبر با عامه موافق باشند؟ فرمود: بنگرید به آنچه حاکمان و قاضیان آنان به سوی آن مایل‌اند، پس آن را کنار بگذارید و به غیر آن عمل کنید.

 قُلْتُ: فَإِنْ وَافَقَ حُكَّامُهُمُ الْخَبَرَیْنِ جَمِیعاً؟ قَالَ: إِذَا كَانَ كَذَلِكَ فَأَرْجِهِ وَ قِفْ عِنْدَهُ حَتَّی تَلْقَی إِمَامَكَ؛ فَإِنَّ الْوُقُوفَ عِنْدَ الشُّبُهَاتِ خَیْرٌ مِنَ الِاقْتِحَامِ فِی الْهَلَكَاتِ وَ اللَّهُ الْمُرْشِدُ.

گفتم: اگر حاکمان آنان به هر دو خبر متمایل باشند؟ فرمود: اگر این چنین بود ( حکم و داوری درباره‌ی آن امر را به تاخیر بینداز) و در آن امر دست نگه دار تا امام خود را دیدار کنی؛ زیرا توقف در شبهات بهتر از فرو رفتن در هلاکت‌هاست و خداوند راهنماست.

بِحارُ الأَنْوارِ الجَامِعَةُ لِدُرَرِ أَخْبَارِ الأَئِمَّةِ الأَطْهَار، جلد 2، باب 29 حدیث شماره 2

عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ الثَّانِی صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ فِی مُنَاظَرَتِهِ مَعَ یَحْیَی بْنِ أَكْثَمَ (وَ سَیَجِی ءُ بِتَمَامِهِ فِی مَوْضِعِهِ) أَنَّهُ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ فِی حَجَّةِ الْوَدَاعِ: قَدْ كَثُرَتْ عَلَیَّ الْكَذَّابَةُ وَ سَتَكْثُرُ، فَمَنْ كَذَبَ عَلَیَّ مُتَعَمِّداً فَلْیَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ.

 از ابوجعفرِ دوم(امام جواد) صلی‌الله‌علیه‌وآله، در مناظره‌اش با یحیی بن اکثم  (که کامل این مطلب را درجای خود خواهیم آورد) آمده که امام صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله در حجّةالوداع فرمود: همانا دروغ‌بندان بر من بسیار شده‌اند و به‌زودی بیشتر نیز خواهند شد، پس هر کس عمداً بر من دروغ بندد جایگاه خود را در آتش پر کرده است.

 فَإِذَا أَتَاكُمُ الْحَدِیثُ فَاعْرِضُوهُ عَلَی كِتَابِ اللَّهِ وَ سُنَّتِی؛ فَمَا وَافَقَ كِتَابَ اللَّهِ وَ سُنَّتِی فَخُذُوا بِهِ، وَ مَا خَالَفَ كِتَابَ اللَّهِ وَ سُنَّتِی فَلَا تَأْخُذُوا بِهِ الْخَبَرَ.

 پس هرگاه حدیثی به شما رسید آن را بر کتاب خدا و سنّت من عرضه کنید، هرچه با کتاب خدا و سنّت من موافق بود آن را بگیرید، و هرچه با کتاب خدا و سنّت من مخالف بود به آن خبر عمل نکنید.

بِحارُ الأَنْوارِ الجَامِعَةُ لِدُرَرِ أَخْبَارِ الأَئِمَّةِ الأَطْهَار، جلد 2، باب 29 حدیث شماره 3

وَ مِمَّا أَجَابَ بِهِ أَبُو الْحَسَنِ عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ الْعَسْكَرِیُّ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ  فِی رِسَالَتِهِ إِلَی أَهْلِ الْأَهْوَازِ حِینَ سَأَلُوهُ عَنِ الْجَبْرِ وَ التَّفْوِیضِ أَنْ قَالَ: اجْتَمَعَتِ الْأُمَّةُ قَاطِبَةً لَا اخْتِلَافَ بَیْنَهُمْ فِی ذَلِكَ أَنَّ الْقُرْآنَ حَقٌّ لَا رَیْبَ فِیهِ عِنْدَ جَمِیعِ فِرَقِهَا

و از جمله پاسخ‌هایی که ابوالحسن علی بن محمد العسکری صلی‌الله‌علیه‌وآله در نامه‌اش به اهل اهواز هنگامی که درباره جبر و تفویض از ایشان پرسیدند، بیان فرمود: همه امت  در تمام فرقه ها، یکپارچه و بدون هیچ اختلافی به اجماع رسیده اند که قرآن حق است و هیچ شک و تردیدی در آن نیست.

فَهُمْ فِی حَالَةِ الِاجْتِمَاعِ عَلَیْهِ مُصِیبُونَ وَ عَلَی تَصْدِیقِ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ مُهْتَدُونَ، لِقَوْلِ النَّبِیِّ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ: لَا تَجْتَمِعُ أُمَّتِی عَلَی ضَلَالَةٍ فَأَخْبَرَ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ أَنَّ مَا اجْتَمَعَتْ عَلَیْهِ الْأُمَّةُ وَ لَمْ یُخَالِفْ بَعْضُهَا بَعْضاً هُوَ الْحَقُّ. فَهَذَا مَعْنَی الْحَدِیثِ، لَا مَا تَأَوَّلَهُ الْجَاهِلُونَ وَ لَا مَا قَالَهُ الْمُعَانِدُونَ، مِنْ إِبْطَالِ حُكْمِ الْكِتَابِ وَ اتِّبَاعِ حُكْمِ الْأَحَادِیثِ الْمُزَوَّرَةِ وَ الرِّوَایَاتِ الْمُزَخْرَفَةِ وَ اتِّبَاعِالْأَهْوَاءِ الْمُرْدِیَةِ الْمُهْلِكَةِ، الَّتِی تُخَالِفُ نَصَّ الْكِتَابِ وَ تَحْقِیقَ الْآیَاتِ الْوَاضِحَاتِ النَّیِّرَاتِ. وَ نَحْنُ نَسْأَلُ اللَّهَ أَنْ یُوَفِّقَنَا لِلثَّوَابِ وَ یَهْدِیَنَا إِلَی الرَّشَادِ

پس آنان در حال اجتماع بر آن، بر حق‌اند و بر تصدیق آنچه خدا نازل کرده هدایت‌یافته‌اند، همانگونه  که پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: «امّت من بر گمراهی اجتماع نمی‌کنند». همچنین پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: که آنچه امت بر آن اجتماع کرده و در آن مخالفت برخی با برخی دیگر رخ نداده است، همان حق است. پس این معنای حدیث است، نه آنچه نادانان تأویل کرده‌اند و نه آنچه معاندان گفته‌اند، از باطل‌کردن حکم کتاب و پیروی از حکم احادیث جعلی و روایت‌ها زینت داده شده  و پیروی از هواهای(نفسانی) هلاک‌کننده و نابودگر، که با نصّ کتاب و آیات واضح  و نورانی مخالفت دارد. و ما از خدا می‌خواهیم که ما را به پاداش توفیق دهد و به راه راست هدایت کند.

 

 ثُمَّ قَالَ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ: فَإِذَا شَهِدَ الْكِتَابُ، بِتَصْدِیقِ خَبَرٍ وَ تَحْقِیقِهِ فَأَنْكَرَتْهُ طَائِفَةٌ مِنَ الْأُمَّةِ وَ عَارَضَتْهُ بِحَدِیثٍ مِنْ هَذِهِ الْأَحَادِیثِ الْمُزَوَّرَةِ، صَارَتْ بِإِنْكَارِهَا وَ دَفْعِهَا الْكِتَابَ كُفَّاراً ضُلَّالًا

سپس صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: پس هرگاه کتاب، بر تصدیق و تحقق خبری گواهی دهد و گروهی از امت آن را انکار کنند و با حدیثی از این احادیث جعلی با آن معارضه نمایند، آنان با انکار و رد کردن آن، همچون کافران گمراه کتاب خدا را رد کرده اند.  

 

وَ أَصَحُّ خَبَرٍ، مَا عُرِفَ تَحْقِیقُهُ مِنَ الْكِتَابِ، مِثْلُ الْخَبَرِ الْمُجْمَعِ عَلَیْهِ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ حَیْثُ قَالَ: إِنِّی مُسْتَخْلِفٌ فِیكُمْ خَلِیفَتَیْنِ كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی؛ مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدِی، وَ إِنَّهُمَا لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّی یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ.

و صحیح‌ترین خبر، خبری است که درستی آن از کتاب(خدا) شناخته شده باشد، همانند روایتی از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله که همگی بر آن اجماع دارند آنجا که فرمود: «من در میان شما دو جانشین می‌گذارم: کتاب خدا و عترتم؛ تا زمانی که به آن دو تمسک جویید هرگز پس از من گمراه نخواهید شد، و این دو هرگز از هم جدا نمی‌شوند تا در کنار حوض بر من وارد شوند».

 

وَ اللَّفْظَةُ الْأُخْرَی عَنْهُ فِی هَذَا الْمَعْنَی بِعَیْنِهِ قَوْلُهُ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ: إِنِّی تَارِكٌ فِیكُمُ الثَّقَلَیْنِ كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی، وَ إِنَّهُمَا لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّی یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَمْ تَضِلُّوا 

و کلامی دیگر در همین مفهوم از حضرت وارد شده که پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: «من در میان شما دو چیز گرانبها می‌گذارم کتاب خدا و عترتم اهل بیتم را، و این دو هرگز از هم جدا نمی‌شوند تا در کنار حوض بر من وارد شوند مادامی که به آن دو تمسک جویید، گمراه نخواهید شد.

 

 فَلَمَّا وَجَدْنَا شَوَاهِدَ هَذَا الْحَدِیثِ نَصّاً فِی كِتَابِ اللَّهِ مِثْلَ قَوْلِهِ إِنَّما وَلِیُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ(سوره مائده، آیه 55) ثُمَّ اتَّفَقَتْ رِوَایَاتُ الْعُلَمَاءِ فِی ذَلِكَ لِأَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ أَنَّهُ تَصَدَّقَ بِخَاتَمِهِ وَ هُوَ رَاكِعٌ فَشَكَرَ اللَّهُ ذَلِكَ لَهُ وَ أَنْزَلَ الْآیَةَ فِیهِ.

پس هنگامی که شواهد این حدیث را به‌صورت نصّ در کتاب خدا یافتیم، مانند گفتار او: «همانا ولیّ شما خدا و رسول او و کسانی هستند که ایمان آورده‌اند و نماز برپا می‌دارند و در حال رکوع زکات می‌دهند(سوره مائده، آیه 55) و روایات عالمان اتفاق داشت که این آیه درباره ی حضرت علی صلی‌الله‌علیه‌وآله است که او در حال رکوع انگشتر خود را صدقه داده و خداوند بخاطر سپاس از او این آیه را در شانش نازل فرمود.

 

ثُمَّ وَجَدْنَا رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ قَدْ أَبَانَهُ مِنْ أَصْحَابِهِ بِهَذِهِ اللَّفْظَةِ: مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلَاهُ. اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ0 وَ قَوْلِهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ: عَلِیٌّ یَقْضِی دَیْنِی وَ یُنْجِزُ مَوْعِدِی وَ هُوَ خَلِیفَتِی عَلَیْكُمْ بَعْدِی.

آنگاه رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله او را با این عبارت، از میان اصحابش آشکارا متمایز ساخت: هر که من مولای اویم علی صلی‌الله‌علیه‌وآله مولای اوست. خدایا دوست بدار هر که او را دوست بدارد و دشمن بدار هر که با او دشمنی کند. و گفتار پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله که فرمود: «علی صلی‌الله‌علیه‌وآله دین مرا ادا می‌کند و وعده مرا به انجام می‌رساند و او جانشین من بر شما پس از من است».

 

وَ قَوْلِهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ حَیْثُ اسْتَخْلَفَهُ عَلَی الْمَدِینَةِ فَقَالَ: یَا رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ أَتُخْلِفُنِی عَلَی النِّسَاءِ وَ الصِّبْیَانِ؟  فَقَالَ: أَ مَا تَرْضَی أَنْ تَكُونَ مِنِّی بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَی إِلَّا أَنَّهُ لَا نَبِیَّ بَعْدِی.

و گفتار ایشان آنجا که او را جانشین خود در مدینه قرار داد، پس گفت: «ای رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله ، آیا مرا بر زنان و کودکان جانشین می‌کنی؟» فرمود: «آیا خشنود نیستی که نسبت تو به من همانند نسبت هارون به موسی باشد، با این تفاوت که پس از من پیکابری نخواهد آمد.

بِحارُ الأَنْوارِ الجَامِعَةُ لِدُرَرِ أَخْبَارِ الأَئِمَّةِ الأَطْهَار، جلد 2، باب 29 حدیث شماره 4

قَالَ عَلِیٌّ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ إِنَّ عَلَی كُلِّ حَقٍّ حَقِیقَةً وَ عَلَی كُلِّ صَوَابٍ نُوراً ؛ فَمَا وَافَقَ كِتَابَ اللَّهِ فَخُذُوهُ، وَ مَا خَالَفَ كِتَابَ اللَّهِ فَدَعُوهُ.

از امیرالمؤمنین علی صلی‌الله‌علیه‌وآله نقل شده که فرمود:همانا بر هر حقی حقیقتی است و بر هر صوابی نوری؛ پس آنچه با کتاب خدا موافق است، آن را بگیرید(و به آن عمل کنید)، و آنچه با کتاب خدا مخالفت دارد آن را رها کنید.

بِحارُ الأَنْوارِ الجَامِعَةُ لِدُرَرِ أَخْبَارِ الأَئِمَّةِ الأَطْهَار، جلد 2، باب 29 حدیث شماره 5

رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ قَالَ: إِنَّهُ سَیُكْذَبُ عَلَیَّ، كَمَا كُذِبَ عَلَی مَنْ كَانَ قَبْلِی؛ فَمَا جَاءَكُمْ عَنِّی مِنْ حَدِیثٍ وَافَقَ كِتَابَ اللَّهِ، فَهُوَ حَدِیثِی وَ أَمَّا مَا خَالَفَ كِتَابَ اللَّهِ فَلَیْسَ مِنْ حَدِیثِی.

روایت شده که رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: همانا بر من دروغ بسته خواهد شد، همان‌گونه که بر کسانی که پیش از من بودند دروغ بسته شد؛ پس هر آنچه از من به شما رسید و با کتاب خدا موافق بود، آن حدیثِ من است، و اما آنچه با کتاب خدا مخالفت دارد سخن من نیست.

بِحارُ الأَنْوارِ الجَامِعَةُ لِدُرَرِ أَخْبَارِ الأَئِمَّةِ الأَطْهَار، جلد 2، باب 29 حدیث شماره 6

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ اخْتَلَفَ عَلَیْهِ رَجُلَانِ مِنْ أَهْلِ دِینِهِ فِی أَمْرٍ؛ كِلَاهُمَا یَرْوِیهِ أَحَدُهُمَا یَأْمُرُ بِأَخْذِهِ وَ الْآخَرُ یَنْهَاهُ عَنْهُ كَیْفَ یَصْنَعُ؟ قَالَ: یُرْجِئُهُ حَتَّی یَلْقَی مَنْ یُخْبِرُهُ فَهُوَ فِی سَعَةٍ حَتَّی یَلْقَاهُ.

وَ فِی رِوَایَةٍ أُخْرَی: بِأَیِّهِمَا أَخَذْتَ مِنْ بَابِ التَّسْلِیمِ وَسِعَكَ.

از آن حضرت درباره مردی پرسیدم که دو نفر از اهل دین او در مسئله‌ای با یکدیگر اختلاف دارند؛ هر دو آن ها روایتی نقل میکنند که یکی(از روایات) به انجام آن کار دستور می‌دهد و دیگری از انجام آن نهی میکند. چه باید کرد؟ فرمود: آن را به تأخیر اندازد تا با کسی دیدار کند که او را آگاه سازد؛ و تا زمانی که او را ملاقات نکرده، در عمل کردن مختار است.

و در روایت دیگری آمده است: به هر یک از آن دو که از باب تسلیم عمل کنی، برای تو رواست.

بِحارُ الأَنْوارِ الجَامِعَةُ لِدُرَرِ أَخْبَارِ الأَئِمَّةِ الأَطْهَار، جلد 2، باب 29 حدیث شماره 7

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ قَالَ: أَ رَأَیْتَكَ لَوْ حَدَّثْتُكَ بِحَدِیثٍ الْعَامَ؛ ثُمَّ جِئْتَنِی مِنْ قَابِلٍ فَحَدَّثْتُكَ بِخِلَافِهِ. فَبِأَیِّهِمَا كُنْتَ تَأْخُذُ؟  قَالَ: كُنْتُ آخُذُ بِالْأَخِیرِ. فَقَالَ لِی: رَحِمَكَ اللَّهُ.

از ابی‌عبدالله صلی‌الله‌علیه‌وآله روایت شده است که فرمود: چه میکنی چنانکه امسال حدیثی را برایت نقل کنم؛ سپس سال آینده که نزد من آمدی حدیث دیگری برخلاف آن برایت نقل کنم. پس تو به کدامیک از آن ها عمل میکنی؟ گفتم: به حدیث اخیر عمل می‌کنم. پس به من فرمود: خدا تو را رحمت کند.

بِحارُ الأَنْوارِ الجَامِعَةُ لِدُرَرِ أَخْبَارِ الأَئِمَّةِ الأَطْهَار، جلد 2، باب 29 حدیث شماره 8

قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ: إِذَا جَاءَ حَدِیثٌ عَنْ أَوَّلِكُمْ وَ حَدِیثٌ عَنْ آخِرِكُمْ بِأَیِّهِمَا نَأْخُذُ؟ قَالَ: خُذُوا بِهِ حَتَّی یَبْلُغَكُمْ عَنِ الْحَیِّ، فَإِنْ بَلَغَكُمْ عَنِ الْحَیِّ فَخُذُوا بِقَوْلِهِ.

قَالَ ثُمَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ: إِنَّا وَ اللَّهِ لَا نُدْخِلُكُمْ إِلَّا فِیمَا یَسَعُكُم.  وَ فِی حَدِیثٍ آخَرَ خُذُوا بِالْأَحْدَثِ.

فردی گفت به ابی‌عبدالله صلی‌الله‌علیه‌وآله عرض کردم: اگر حدیثی از پیشینیان شما برسد و حدیثی از پسینیان شما نیز برسد به کدام‌یک عمل کنیم؟ فرمود: به همان عمل کنید تا زمانی که سخنِ امام زنده به شما برسد، پس اگر سخنِ امام زنده به شما رسید به گفتار او عمل کنید. سپس ابی‌عبدالله صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: به خدا سوگند ما شما را جز در آنچه در توان و گنجایش شماست وارد نمی‌کنیم. و در حدیثی دیگر آمده است: به حدیثِ جدیدتر عمل کنید.

بِحارُ الأَنْوارِ الجَامِعَةُ لِدُرَرِ أَخْبَارِ الأَئِمَّةِ الأَطْهَار، جلد 2، باب 29 حدیث شماره 9

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ قَالَ: قُلْتُ لَهُ مَا بَالُ أَقْوَامٍ یَرْوُونَ عَنْ فُلَانٍ وَ فُلَانٍ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ لَا یُتَّهَمُونَ بِالْكَذِبِ فَیَجِی ءُ مِنْكُمْ خِلَافُهُ؟ قَالَ: إِنَّ الْحَدِیثَ یُنْسَخُ كَمَا یُنْسَخُ الْقُرْآنُ.

فردی روایت میکند که به حضرت  ابی‌عبدالله صلی‌الله‌علیه‌وآله عرض کردم: چرا گروهی هستند که از فلان و فلان، از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله روایت می‌کنند، با آن که آن افراد به دروغ‌گویی متهم نیستند، اما از سوی شما سخنی برخلاف آن(سخنی که آنان گفته اند) نقل می‌شود؟ فرمود: همانا حدیث همان‌گونه که قرآن نسخ می‌شود، نسخ می‌گردد.

بِحارُ الأَنْوارِ الجَامِعَةُ لِدُرَرِ أَخْبَارِ الأَئِمَّةِ الأَطْهَار، جلد 2، باب 29 حدیث شماره 10

عَنِ ابْنِ حَازِمٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ: مَا بَالِی أَسْأَلُكَ عَنِ الْمَسْأَلَةِ فَتُجِیبُنِی فِیهَا بِالْجَوَابِ ثُمَّ یَجِیئُكَ غَیْرِی فَتُجِیبُهُ فِیهَا بِجَوَابٍ آخَرَ؟

 از ابن حازم روایت شده است که گفت: به ابی‌عبدالله صلی‌الله‌علیه‌وآله عرض کردم: چرا من درباره مسئله‌ای از شما می‌پرسم و شما یک پاسخ به من می دهید، سپس شخص دیگری نزد شما می‌آید و در همان مسئله پاسخی دیگری به او می‌دهید؟

فَقَالَ: إِنَّا نُجِیبُ النَّاسَ عَلَی الزِّیَادَةِ وَ النُّقْصَانِ. قَالَ قُلْتُ: فَأَخْبِرْنِی عَنْ أَصْحَابِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ، صَدَقُوا عَلَی مُحَمَّدٍ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ أَمْ كَذَبُوا؟ قَالَ بَلْ صَدَقُوا.

فرمود: ما به مردم بر اساس ظرفیت کم و زیادشان پاسخ می‌دهیم. گفتم: پس مرا درباره اصحاب رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله خبر دهید؛ آیا آنان بر محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله راست گفتند یا دروغ؟ فرمود: بلکه راست گفتند.

قُلْتُ: فَمَا بَالُهُمُ اخْتَلَفُوا؟ فَقَالَ: أَ مَا تَعْلَمُ أَنَّ الرَّجُلَ كَانَ یَأْتِی رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ فَیَسْأَلُهُ عَنِ الْمَسْأَلَةِ فَیُجِیبُهُ فِیهَا بِالْجَوَابِ، ثُمَّ یُجِیبُهُ بَعْدَ ذَلِكَ بِمَا یَنْسَخُ ذَلِكَ الْجَوَابَ فَنَسَخَتِ الْأَحَادِیثُ بَعْضُهَا بَعْضاً.

گفتم: پس سبب اختلاف آنان چه بود؟ فرمود: آیا نمی‌دانی که مردی نزد رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌آمد و از او درباره مسئله‌ای می‌پرسید و آن حضرت پاسخی به او می‌داد، سپس بعد از آن پاسخ دیگری به او می‌داد که آن پاسخ پیشین را نسخ می‌کرد؟ پس احادیث، برخی از برخی دیگر نسخ شدند.

بِحارُ الأَنْوارِ الجَامِعَةُ لِدُرَرِ أَخْبَارِ الأَئِمَّةِ الأَطْهَار، جلد 2، باب 29 حدیث شماره 11

عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ قَالَ: قَالَ لِی یَا زِیَادُ مَا تَقُولُ لَوْ أَفْتَیْنَا رَجُلًا مِمَّنْ یَتَوَلَّانَا بِشَیْ ءٍ مِنَ التَّقِیَّةِ؟ قَالَ قُلْتُ لَهُ: أَنْتَ أَعْلَمُ جُعِلْتُ فِدَاكَ. قَالَ: إِنْ أَخَذَ بِهِ فَهُوَ خَیْرٌ لَهُ وَ أَعْظَمُ أَجْراً.

شخصی  از ابوجعفر صلی‌الله‌علیه‌وآله روایت کرده است که گوید امام صلی‌الله‌علیه‌وآله به من فرمود: ای زیاد، چه می‌گویی اگر ما به فردی از افرادی که ولایت ما را پذیرفته‌اند، از روی تقیه فتوایی بدهیم؟  گفتم: شما داناترید، فدایت شوم. فرمود: اگر به آن عمل کند برای او بهتر است و پاداشش بزرگ‌تر است.

بِحارُ الأَنْوارِ الجَامِعَةُ لِدُرَرِ أَخْبَارِ الأَئِمَّةِ الأَطْهَار، جلد 2، باب 29 حدیث شماره 12

وَ فِی رِوَایَةٍ أُخْرَی: إِنْ أَخَذَ بِهِ أُوجِرَ وَ إِنْ تَرَكَهُ وَ اللَّهِ أَثِمَ.

و در روایت دیگری آمده است: اگر به آن عمل کند پاداش داده می‌شود و اگر آن را واگذارد به خدا سوگند گناه مرتکب شده است.

بِحارُ الأَنْوارِ الجَامِعَةُ لِدُرَرِ أَخْبَارِ الأَئِمَّةِ الأَطْهَار، جلد 2، باب 29 حدیث شماره 13

عَنْ سُلَیْمِ بْنِ قَیْسٍ الْهِلَالِیِّ قَالَ: قُلْتُ لِأَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ إِنِّی سَمِعْتُ مِنْ سَلْمَانَ وَ الْمِقْدَادِ وَ أَبِی ذَرٍّ شَیْئاً مِنْ تَفْسِیرِ الْقُرْآنِ وَ أَحَادِیثَ عَنْ نَبِیِّ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ غَیْرَ مَا فِی أَیْدِی النَّاسِ.

از سُلیم بن قیس هلالی روایت شده است که گفت: به امیرالمؤمنین صلی‌الله‌علیه‌وآله عرض کردم: ای امیرالمؤمنین صلی‌الله‌علیه‌وآله، من از سلمان و مقداد و ابوذر چیزهایی از تفسیر قرآن و احادیثی از پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله شنیده‌ام که با آنچه در دست مردم است متفاوت است.

 ثُمَّ سَمِعْتُ مِنْكَ تَصْدِیقَ مَا سَمِعْتُ مِنْهُمْ، وَ رَأَیْتُ فِی أَیْدِی النَّاسِ أَشْیَاءَ كَثِیرَةً مِنْ تَفْسِیرِ الْقُرْآنِ وَ مِنَ الْأَحَادِیثِ عَنْ نَبِیِّ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ أَنْتُمْ تُخَالِفُونَهُمْ فِیهَا وَ تَزْعُمُونَ أَنَّ ذَلِكَ كُلَّهُ بَاطِلٌ. أَ فَتَرَی النَّاسَ یَكْذِبُونَ عَلَی رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ  مُتَعَمِّدِینَ وَ یُفَسِّرُونَ الْقُرْآنَ بِآرَائِهِمْ؟

سپس از شما نیز در تایید  همان چیزهایی که از آنان شنیده بودم شنیدم. و در عین حال در دست مردم چیزهای بسیاری از تفسیر قرآن و احادیث از پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌بینم که شما با آنان مخالفت می‌کنید و بر این باورید که همه‌ی آن‌ها باطل است. آیا به نظر شما مردم عمداً بر رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله دروغ می‌بندند و قرآن را به رأی خود تفسیر می‌کنند؟

قَالَ فَأَقْبَلَ عَلِیٌّ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ عَلَیَّ فَقَالَ: قَدْ سَأَلْتَ، فَافْهَمِ الْجَوَابَ. إِنَّ فِی أَیْدِی النَّاسِ حَقّاً وَ بَاطِلًا وَ صِدْقاً وَ كَذِباً وَ نَاسِخاً وَ مَنْسُوخاً وَ عَامّاً وَ خَاصّاً وَ مُحْكَماً وَ مُتَشَابِهاً وَ حِفْظاً وَ وَهَماً

پس علی صلی‌الله‌علیه‌وآله رو به من کرد و فرمود: حالا که پرسیدی، پس پاسخ را خوب بفهم. آنچه در دست مردم است، در میانش حق و باطل، راست و دروغ، ناسخ و منسوخ، عام و خاص، محکم و متشابه، آنچه حفظ شده و درست است و آنچه وهم است و پنداشته شده که حقیقت است  وجود دارد

وَ قَدْ كُذِبَ عَلَی رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ عَلَی عَهْدِهِ، حَتَّی قَامَ خَطِیباً فَقَالَ: أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ كَثُرَتْ عَلَیَّ الْكَذَّابَةُ فَمَنْ كَذَبَ عَلَیَّ مُتَعَمِّداً، فَلْیَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ. ثُمَّ كُذِبَ عَلَیْهِ مِنْ بَعْدِهِ

و در همان زمان رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله نیز بر او دروغ بسته شد، تا آنجا که برخاست و خطبه خواند و فرمود: ای مردم، دروغگویان  بر من بسیار شده‌اند؛ پس هر کس عمداً بر من دروغ بندد، جایگاه خود را از آتش برای خود مهیا کرده است. پس بعد او نیز بر او دروغ بسته شد.

إِنَّمَا أَتَاكُمُ الْحَدِیثُ مِنْ أَرْبَعَةٍ لَیْسَ لَهُمْ خَامِسٌ: رَجُلٌ مُنَافِقٌ یُظْهِرُ الْإِیمَانَ مُتَصَنِّعٍ بِالْإِسْلَامِ، لَا یَتَأَثَّمُ وَ لَا یَتَحَرَّجُ أَنْ یَكْذِبَ عَلَی رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ مُتَعَمِّداً. فَلَوْ عَلِمَ النَّاسُ أَنَّهُ مُنَافِقٌ كَذَّابٌ لَمْ یَقْبَلُوا مِنْهُ وَ لَمْ یُصَدِّقُوهُ؛ وَ لَكِنَّهُمْ قَالُوا هَذَا قَدْ صَحِبَ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ وَ رَآهُ وَ سَمِعَ مِنْهُ؛ فَأَخَذُوا مِنْهُ وَ هُمْ لَا یَعْرِفُونَ حَالَهُ.

همانا حدیث از چهار گروه به شما می‌رسد و پنجمی ندارد: نخست مردی منافق که خود را با ایمان نشان میدهد و به اسلام تظاهر می‌نماید، اینکه  عمداً بر رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله دروغ بندد را گناه نمیداند و از آن باکی ندارد. اگر مردم می‌دانستند که او منافقی دروغ‌گو است از او نمی‌پذیرفتند و(حرفش) را تصدیق  نمی‌کردند؛ ولیکن(درباره ی او) چنین گویند که: این شخص با رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله همنشین بوده، او را دیده و از او شنیده است؛ پس از او می پذیرند در حالی که او را (درست) نمیشناختند.

وَ قَدْ أَخْبَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَنِ الْمُنَافِقِینَ بِمَا أَخْبَرَهُ وَ وَصَفَهُمْ بِمَا وَصَفَهُمْ فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِذا رَأَیْتَهُمْ تُعْجِبُكَ أَجْسامُهُمْ وَ إِنْ یَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ(منافقون، 4)

و خداوند عزّوجلّ منافقان را آن‌گونه که هستند معرفی کرده و آنان را وصف نموده است، آنجا که فرمود: «و چون آنان را ببینی، پیکرهایشان تو را به شگفت می‌آورد، و اگر سخن بگویند، به گفتارشان گوش می‌دهی(منافقون،4).

ثُمَّ بَقُوا بَعْدَهُ فَتَقَرَّبُوا إِلَی أَئِمَّةِ الضَّلَالِ وَ الدُّعَاةِ إِلَی النَّارِ بِالزُّورِ وَ الْكَذِبِ وَ الْبُهْتَانِ؛ فَوَلَّوْهُمُ الْأَعْمَالَ وَ حَمَلُوهُمْ عَلَی رِقَابِ النَّاسِ وَ أَكَلُوا مِنْهُمُ الدُّنْیَا وَ إِنَّمَا النَّاسُ مَعَ الْمُلُوكِ وَ الدُّنْیَا إِلَّا مَنْ عَصَمَ اللَّهُ، فَهَذَا أَحَدُ الْأَرْبَعَةِ.

سپس پس از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله باقی ماندند و با زور و دروغ و بهتان به پیشوایان گمراهی و دعوت‌کنندگان به آتش نزدیک شدند؛ پس کارها را به آنان سپردند و آنان را بر گردن‌های مردم سوار کردند(بر مردم مسلط کردند)، و از این راه دنیا را به دست آوردند، همانا مردم معمولاً با پادشاهان و دنیا هستند مگر آنان که  خدا حفظشان کند ( و مصونشان بدارد)، پس این یک( گروه) از آن چهار گروه است.

وَ رَجُلٌ سَمِعَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ شَیْئاً، لَمْ یَحْفَظْهُ عَلَی وَجْهِهِ وَ وَهِمَ فِیهِ وَ لَمْ یَتَعَمَّدْ كَذِباً. فَهُوَ فِی یَدِهِ یَقُولُ بِهِ وَ یَعْمَلُ بِهِ وَ یَرْوِیهِ وَ یَقُولُ: أَنَا سَمِعْتُهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ. فَلَوْ عَلِمَ الْمُسْلِمُونَ أَنَّهُ وَهِمَ، لَمْ یَقْبَلُوهُ وَ لَوْ عَلِمَ هُوَ أَنَّهُ وَهِم؛ لَرَفَضَهُ.

و گروهی دیگر مردی است که سخنی از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله شنیده، اما آن را درست حفظ نکرده و در آن دچار اشتباه شده است، بی‌آنکه عمداً دروغ گفته باشد. همان را در اختیار دارد به آن عمل می‌کند و روایتش می‌کند و می‌گوید: من آن را از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله شنیده‌ام. اگر مسلمانان می‌دانستند که او دچار اشتباه شده است، آن را نمی‌پذیرفتند و اگر خود او می‌دانست که اشتباه کرده، آن را رها می‌کرد.

وَ رَجُلٌ ثَالِثٌ سَمِعَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ شَیْئاً أَمَرَ بِهِ ثُمَّ نَهَی عَنْهُ وَ هُوَ لَا یَعْلَمُ أَوْ سَمِعَهُ یَنْهَی عَنْ شَیْ ءٍ ثُمَّ أَمَرَ بِهِ وَ هُوَ لَا یَعْلَمُ فَحَفِظَ مَنْسُوخَهُ وَ لَمْ یَحْفَظِ النَّاسِخَ

و گروه سوم، کسی است که از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله چیزی را شنیده که به آن امر کرده و سپس از آن نهی کرده است(حکم منسوخی صادر شده)، و شخص از آن آگاه نبوده  پس حکم منسوخ را حفظ کرده(و به آن عمل میکند) و ناسخ را حفظ نکرده است.

فَلَوْ عَلِمَ أَنَّهُ مَنْسُوخٌ لَرَفَضَهُ، وَ لَوْ عَلِمَ الْمُسْلِمُونَ أَنَّهُ مَنْسُوخٌ لَرَفَضُوهُ.

اگر می‌دانست که (آن حکم) منسوخ است آن را رها می‌کرد، و اگر مسلمانان می‌دانستند که (آن حکم) منسوخ است آن را رها می‌کردند.

وَ آخَرُ رَابِعٌ لَمْ یَكْذِبْ عَلَی رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ ، مُبْغِضٌ لِلْكَذِبِ، خَوْفاً مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ وَ تَعْظِیماً لِرَسُولِ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ لَمْ یَسْهُ

و چهارمین گروه کسی است که هرگز بر رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله دروغ نبسته، از دروغ بیزار است، از ترس خداوند عزّوجلّ و از جهت احترام بر رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله نه دچار سهو شده و نه اشتباه کرده،

 بَلْ حَفِظَ مَا سَمِعَ عَلَی وَجْهِهِ فَجَاءَ بِهِ كَمَا سَمِعَ؛ لَمْ یَزِدْ فِیهِ وَ لَمْ یَنْقُصْ مِنْهُ. وَ عَلِمَ النَّاسِخَ مِنَ الْمَنْسُوخِ فَعَمِلَ بِالنَّاسِخِ وَ رَفَضَ الْمَنْسُوخَ

 بلکه آنچه را شنیده درست همان‌گونه که شنیده حفظ کرده و همان‌گونه آورده است؛ نه بر آن افزوده و نه از آن کاسته است. او ناسخ را از منسوخ شناخته و به ناسخ عمل کرده و منسوخ را کنار نهاده است.

وَ إِنَّ أَمْرَ النَّبِیِّ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ مِثْلُ الْقُرْآنِ: نَاسِخٌ وَ مَنْسُوخٌ وَ خَاصٌّ وَ عَامٌّ وَ مُحْكَمٌ وَ مُتَشَابِهٌ. وَ قَدْ كَانَ یَكُونُ مِنْ رَسُولِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ الْكَلَامُ لَهُ وَجْهَانِ، وَ كَلَامٌ عَامٌّ وَ كَلَامٌ خَاصٌّ مِثْلُ الْقُرْآنِ.

و فرمان پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله همانند قرآن است: دارای ناسخ و منسوخ، خاص و عام، محکم و متشابه. و گاه سخن رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله دو وجه دارد، گاهی سخنی عام است و گاهی سخنی خاص همانند قرآن.

وَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِی كِتَابِهِ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُو( حشر، 7)  فَیَشْتَبِهُ عَلَی مَنْ لَمْ یَعْرِفْ وَ لَمْ یَدْرِ مَا عَنَی اللَّهُ بِهِ وَ رَسُولُهُ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ

و خداوند عزّوجلّ در کتابش فرموده است: «آنچه رسول به شما داد بگیرید، و از آنچه شما را نهی کرد پس دورشوید(حشر،7)  پس  امر بر کسی که نشناسد و نداند مقصود و منظور خدا و رسولش چیست، مشتبه می‌شود.

وَ لَیْسَ كُلُّ أَصْحَابِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ یَسْأَلُهُ عَنِ الشَّیْ ءِ فَیَفْهَمُ؛ كَانَ مِنْهُمْ مَنْ یَسْأَلُهُ وَ لَا یَسْتَفْهِمُهُ، حَتَّی إِنْ كَانُوا لَیُحِبُّونَ أَنْ یَجِی ءَ الْأَعْرَابِیُّ وَ الطَّارِی فَیَسْأَلَ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ حَتَّی یَسْمَعُوا

و همه اصحاب رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله چنین نبودند که هرگاه از او چیزی می‌پرسیدند، آن را به‌درستی بفهمند؛ برخی می‌پرسیدند و کامل متوجه آن نمیشدند،  و اینگونه بود که دوست داشتند اعرابی یا تازه‌واردی بیاید و از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله بپرسد تا آنان بشنوند(و متوجه آن مطلب شوند)

 وَ كُنْتُ أَدْخُلُ عَلَی رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ كُلَّ یَوْمٍ دَخْلَةً وَ كُلَّ لَیْلَةٍ دَخْلَةً؛ فَیُخْلِینِی فِیهَا أَدُورُ مَعَهُ حَیْثُمَا دَارَ، وَ قَدْ عَلِمَ أَصْحَابُ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ أَنَّهُ لَمْ یَصْنَعْ ذَلِكَ بِأَحَدٍ مِنَ النَّاسِ غَیْرِی.

و من هر روز یک بار و هر شب یک بار بر رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله وارد می‌شدم؛ در آن خلوت مرا با خود تنها می‌کرد و هرجا که می‌رفت همراه او میرفتم، و اصحاب رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌دانستند که او چنین رفتاری را با هیچ‌کس جز من نداشت.

 وَ رُبَّمَا كَانَ ذَلِكَ فِی بَیْتِی یَأْتِینِی رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ أَكْثَرَ ذَلِكَ فِی بَیْتِی، وَ كُنْتُ إِذَا دَخَلْتُ عَلَیْهِ بَعْضَ مَنَازِلِهِ أَخْلَانِی وَ أَقَامَ عَنِّی نِسَاءَهُ فَلَا یَبْقَی عِنْدَهُ غَیْرِی وَ إِذَا أَتَانِی لِلْخَلْوَةِ مَعِی فِی بَیْتِی، لَمْ تَقُمْ عَنْهُ فَاطِمَةُ وَ لَا أَحَدٌ مِنْ بَنِیَّ

و بیشتر اوقات این خلوت در خانه من بود و گاه که من به برخی از خانه‌های او می‌رفتم، زنانش را بیرون می‌فرستاد و جز من کسی نزد او نمی‌ماند و چون برای خلوت به خانه من می‌آمد، فاطمه و هیچکدام از فرزندانم از نزد او برنمی‌خاستند.

 وَ كُنْتُ إِذَا سَأَلْتُهُ أَجَابَنِی، وَ إِذَا سَكَتُّ عَنْهُ وَ فَنِیَتْ مَسَائِلِی، ابْتَدَأَنِی. فَمَا نَزَلَتْ عَلَی رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ آیَةٌ مِنَ الْقُرْآنِ إِلَّا أَقْرَأَنِیهَا وَ أَمْلَاهَا عَلَیَّ فَكَتَبْتُهَا بِخَطِّی؛ وَ عَلَّمَنِی تَأْوِیلَهَا وَ تَفْسِیرَهَا وَ نَاسِخَهَا وَ مَنْسُوخَهَا وَ مُحْكَمَهَا وَ مُتَشَابِهَهَا وَ خَاصَّهَا وَ عَامَّهَا

هرگاه از او می‌پرسیدم پاسخ می‌داد، و هرگاه سکوت می‌کردم و پرسش‌هایم پایان می‌یافت، خود آغاز سخن می‌کرد. هیچ آیه‌ای از قرآن بر رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله نازل نشد مگر آنکه آن را بر من خواند و بر من املا کرد و من آن را با خط خود نوشتم؛ و تأویل، تفسیر، ناسخ و منسوخ، محکم و متشابه، خاص و عام آن را به من آموخت.

وَ دَعَا اللَّهَ لِی أَنْ یُعْطِیَنِی فَهْمَهَا وَ حِفْظَهَا، فَمَا نَسِیتُ آیَةً مِنْ كِتَابِ اللَّهِ وَ لَا عِلْماً أَمْلَاهُ عَلَیَّ وَ كَتَبْتُهُ مُنْذُ دَعَا اللَّهَ لِی بِمَا دَعَاهُ.

و از خدا خواست که فهم و حفظ آن را به من عطا کند، پس از آن دعا هیچ آیه‌ای از کتاب خدا و هیچ دانشی را که بر من املا کرده و نوشته بودم، فراموش نکردم.

وَ مَا تَرَكَ شَیْئاً عَلَّمَهُ اللَّهُ مِنْ حَلَالٍ وَ لَا حَرَامٍ أَمْرٍ وَ لَا نَهْیٍ كَانَ أَوْ یَكُونُ وَ لَا كِتَابٍ مُنْزَلٍ عَلَی أَحَدٍ قَبْلَهُ فِی أَمْرٍ بِطَاعَةٍ أَوْ نَهْیٍ عَنْ مَعْصِیَةٍ؛ إِلَّا عَلَّمَنِیهِ وَ حَفَّظَنِیهِ فَلَمْ أَنْسَ حَرْفاً وَاحِداً

و هیچ چیز از حلال و حرام، امر و نهی، آنچه(در گذشته) بوده و  یا( آنچه در آینده) خواهد آمد، و هیچ کتابی باقی نماند که به پیشنیان و گذشتگان در باب امر به طاعت و یا نهی از معصیت نازل شده باشد؛ مگر اینکه آن را به من آموخت و من را حافظ آن گردانید و حتی یک حرف هم از آن را فراموش نکردم.

ثُمَّ وَضَعَ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ یَدَهُ عَلَی صَدْرِی وَ دَعَا اللَّهَ لِی أَنْ یَمْلَأَ قَلْبِی عِلْماً وَ فَهْماً وَ حُكْماً وَ نُوراً.  فَقُلْتُ یَا نَبِیَّ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ: بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی إِنِّی مُنْذُ دَعَوْتَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لِی بِمَا دَعَوْتَ، لَمْ أَنْسَ شَیْئاً وَ لَمْ یَفُتْنِی شَیْ ءٌ لَمْ أَكْتُبْهُ، أَ فَتَتَخَوَّفُ عَلَیَّ النِّسْیَانَ فِیمَا بَعْدُ؟ فَقَالَ لَا لَسْتُ أَخَافُ عَلَیْكَ النِّسْیَانَ وَ لَا الْجَهْلَ.

سپس رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله دست خود را بر سینه‌ام نهاد و از خدا خواست که دلم را از علم و فهم و حکم و نور لبریز سازد. گفتم: ای پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله، پدر و مادرم فدایت، از زمانی که آن دعا را برایم کردی، هیچ چیز را فراموش نکرده‌ام و چیزی از من فوت نشده که آن را ننوشته باشم؛ آیا پس از این بر من از فراموشی بیم داری؟ فرمود: نه، من درباره ی  تو نه از فراموشی بیم دارم و نه از نادانی.

الإحتجاج عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ قَالَ: خَطَبَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ وَ سَاقَ الْحَدِیثَ إِلَی أَنْ قَالَ : فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ: إِنِّی سَمِعْتُ مِنْ سَلْمَانَ وَ أَبِی ذَرٍّ الْغِفَارِیِ وَ الْمِقْدَادِ أَشْیَاءَ مِنْ تَفْسِیرِ الْقُرْآنِ وَ الْأَحَادِیثِ عَنِ النَّبِیِّ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ؛ ثُمَّ ذَكَرَ نَحْواً مِمَّا مَرَّ إِلَی قَوْلِهِ، حَتَّی: إِنْ كَانُوا لَیُحِبُّونَ أَنْ یَجِی ءَ الْأَعْرَابِیُّ أَوِ الطَّارِی فَیَسْأَلَهُ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ حَتَّی یَسْمَعُوا.

در الاحتجاج از مسعدة بن صدقه، از جعفر بن محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله روایت شده است که فرمود: امیرالمؤمنین صلی‌الله‌علیه‌وآله خطبه خواند و حدیث را ادامه داد ـ تا آنجا که فرمود: مردی به او عرض کرد: من از سلمان و ابوذر غفاری و مقداد چیزهایی از تفسیر قرآن و احادیثی از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله شنیده‌ام؛ و همانگونه که در احادیث قبل گفتیم سخن گفت، تا آنجا که فرمود: چنان بودند که دوست می‌داشتند اعرابی یا تازه‌واردی بیاید و از آن حضرت صلی‌الله‌علیه‌وآله پرسش کند تا آنان بشنوند.

 وَ كَانَ لَا یَمُرُّ بِی مِنْ ذَلِكَ شَیْ ءٌ إِلَّا سَأَلْتُ عَنْهُ وَ حَفِظْتُهُ. فَهَذِهِ وُجُوهُ مَا عَلَیْهِ النَّاسُ فِی اخْتِلَافِهِمْ وَ عِلَلِهِمْ فِی رِوَایَاتِهِمْ.

و هیچ‌یک از آن امور بر من نمی‌گذشت مگر آنکه درباره‌اش می‌پرسیدم و آن را حفظ می‌کردم. پس این‌ها(آنچه ذکر شد)  اسباب  و عوامل اختلاف مردم در  روایت‌هایشان( از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله ) است.

بِحارُ الأَنْوارِ الجَامِعَةُ لِدُرَرِ أَخْبَارِ الأَئِمَّةِ الأَطْهَار، جلد 2، باب 29 حدیث شماره 14

قَالَ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ أَسْبَاطٍ قَالَ: قُلْتُ لِلرِّضَا صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ: یَحْدُثُ الْأَمْرُ لَا أَجِدُ بُدّاً مِنْ مَعْرِفَتِهِ، وَ لَیْسَ فِی الْبَلَدِ الَّذِی أَنَا فِیهِ أَحَدٌ أَسْتَفْتِیهِ مِنْ مَوَالِیكَ

نقل شده که فردی گوید: به امام رضا صلی‌الله‌علیه‌وآله عرض کردم: مسئله‌ای پیش می‌آید که ناگزیر از دانستن حکم آن هستم، و در شهری که در آن هستم کسی از موالیان شما نیست که از او استفتا کنم

قَالَ فَقَالَ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ: ائْتِ فَقِیهَ الْبَلَدِ فَاسْتَفْتِهِ فِی أَمْرِكَ؛ فَإِذَا أَفْتَاكَ بِشَیْ ءٍ فَخُذْ بِخِلَافِهِ، فَإِنَّ الْحَقَّ فِیهِ.

شخص گوید امام فرمود: نزد فقیه آن شهر برو و در کار خود از او فتوا بخواه؛ و چون به تو فتوایی داد خلاف آن را بگیر(و به آن عمل کن)، که حق در همان است.

بِحارُ الأَنْوارِ الجَامِعَةُ لِدُرَرِ أَخْبَارِ الأَئِمَّةِ الأَطْهَار، جلد 2، باب 29 حدیث شماره 15

عَنِ الْمِیثَمِیِّ أَنَّهُ سَأَلَ الرِّضَا صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ یَوْماً وَ قَدِ اجْتَمَعَ عِنْدَهُ قَوْمٌ مِنْ أَصْحَابِهِ وَ قَدْ كَانُوا تَنَازَعُوا فِی الْحَدِیثَیْنِ الْمُخْتَلِفَیْنِ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ  فِی الشَّیْ ءِ الْوَاحِدِ

روایت شده فردی از حضرت رضا صلی‌الله‌علیه‌وآله درباره ی اختلاف اصحاب ایشان در دو حدیث مختلف صادر شده از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله که در یک موضوع واحد گفته شده بود سوال پرسید.

 فَقَالَ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ حَرَّمَ حَرَاماً وَ أَحَلَّ حَلَالًا وَ فَرَضَ فَرَائِضَ. فَمَا جَاءَ فِی تَحْلِیلِ مَا حَرَّمَ اللَّهُ، أَوْ تَحْرِیمِ مَا أَحَلَّ اللَّهُ، أَوْ دَفْعِ فَرِیضَةٍ فِی كِتَابِ اللَّهِ رَسْمُهَا بَیِّنٌ قَائِمٌ بِلَا نَاسِخٍ نَسَخَ ذَلِكَ، فَذَلِكَ مَا لَا یَسَعُ الْأَخْذُ بِهِ

پس آن حضرت صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: خداوند عزّوجلّ حرامی را حرام کرده و حلالی را حلال نموده و فرایضی را واجب گردانیده است. پس آنچه در حلال‌شمردنِ چیزی که خدا حرام کرده، یا حرام‌شمردنِ چیزی که خدا حلال کرده، یا دفع فریضه‌ای که در کتاب خدا حکم آن آشکار و پابرجاست و ناسخی آن را نسخ نکرده است وارد شود، عمل به چنین چیزی جایز نیست.

لِأَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ لَمْ یَكُنْ لِیُحَرِّمَ مَا أَحَلَّ اللَّهُ، وَ لَا لِیُحَلِّلَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ، وَ لَا لِیُغَیِّرَ فَرَائِضَ اللَّهِ وَ أَحْكَامَهُ. كَانَ فِی ذَلِكَ كُلِّهِ مُتَّبِعاً؛ مُسَلِّماً مُؤَدِّیاً عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ.

زیرا رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله چنین نبود که آنچه را خدا حلال کرده حرام کند، یا آنچه را خدا حرام کرده حلال گرداند، یا فرایض و احکام الهی را دگرگون سازد. او در همه این امور پیرو؛ تسلیم و اجرا کننده از جانب خداوند عزّوجلّ بود.

 وَ ذَلِكَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا ما یُوحی إِلَیَّ(احقاف،9) فَكَانَ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ مُتَّبِعاً لِلَّهِ مُؤَدِّیاً عَنِ اللَّهِ مَا أَمَرَهُ بِهِ مِنْ تَبْلِیغِ الرِّسَالَةِ

همانگونه که قول خداوند ( در قرآن آمده است): «من جز آنچه به من وحی می‌شود پیروی نمی‌کنم( احقاف،9). پس آن حضرت صلی‌الله‌علیه‌وآله پیرو خدا بود و آنچه را که خداوند از ابلاغ رسالتش به او فرمان داده بود اجرا میکرد.

قُلْتُ: فَإِنَّهُ یَرِدُ عَنْكُمُ الْحَدِیثُ فِی الشَّیْ ءِ؛ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ مِمَّا لَیْسَ فِی الْكِتَابِ وَ هُوَ فِی السُّنَّةِ ثُمَّ یَرِدُ خِلَافُهُ

عرض کردم: گاه از شما درباره موضوع(خاصی) حدیثی به نقل از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌رسد که در کتاب( خدا) نیست و در سنت است، سپس خلاف آن(حدیث) نیز (به ما) می‌رسد.

فَقَالَ: وَ كَذَلِكَ قَدْ نَهَی رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ عَنْ أَشْیَاءَ نَهْیَ حَرَامٍ فَوَافَقَ فِی ذَلِكَ نَهْیُهُ نَهْیَ اللَّهِ تَعَالَی، وَ أَمَرَ بِأَشْیَاءَ فَصَارَ ذَلِكَ الْأَمْرُ وَاجِباً لَازِماً، كَعِدْلِ فَرَائِضِ اللَّهِ تَعَالَی وَ وَافَقَ فِی ذَلِكَ أَمْرُهُ أَمْرَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ.

فرمود: همانا رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله از اموری نهی فرمود طوریکه( انجام آن کارها)  حرام شد و نهی ایشان با نهی خداوند متعال موافق و برابر بود و همچنین به اموری فرمان داد که آن امور واجب و لازم شد، همانند دیگر فرایض الهی و فرمان او در این موارد نیز موافق فرمان خداوند عزّوجلّ بود.

فَمَا جَاءَ فِی النَّهْیِ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ نَهْیَ حَرَامٍ ثُمَّ جَاءَ خِلَافُهُ؛ لَمْ یَسَعِ اسْتِعْمَالُ ذَلِكَ وَ كَذَلِكَ فِیمَا أَمَرَ بِهِ.

پس هرگاه از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله نهیِ تحریمی وارد شود و سپس خلاف آن نیز نقل گردد؛ عمل کردن و انجام دادن آن جایز نیست و همچنین در آنچه بدان دستور داده است.

لِأَنَّا لَا نُرَخِّصُ فِیمَا لَمْ یُرَخِّصْ فِیهِ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ،  وَ لَا نَأْمُرُ بِخِلَافِ مَا أَمَرَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ، إِلَّا لِعِلَّةِ خَوْفِ ضَرُورَةٍ؛ فَأَمَّا أَنْ نَسْتَحِلَّ مَا حَرَّمَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ أَوْ نُحَرِّمَ مَا اسْتَحَلَّهُ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ فَلَا یَكُونُ ذَلِكَ أَبَداً

زیرا ما در چیزی که رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله در آن اجازه نداده اجازه نمی‌دهیم، و به خلاف آنچه او فرمان داده فرمان نمیدهیم، مگر از ترس آسیب و به جهت ضرورت؛  اما اینکه آنچه را رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله حرام کرده حلال شماریم، یا آنچه را او حلال کرده حرام گردانیم، هرگز چنین نخواهد بود.

لِأَنَّا تَابِعُونَ لِرَسُولِ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ مُسَلِّمُونَ لَهُ ، كَمَا كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ تَابِعاً لِأَمْرِ رَبِّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مُسَلِّماً لَهُ، وَ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا(حشر،7)

زیرا ما پیرو رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله هستیم و در برابر او تسلیمیم، همان‌گونه که رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله پیرو فرمان پروردگارش عزّوجلّ و تسلیم او بود. و خداوند عزّوجلّ فرموده است: «آنچه رسول به شما داد، بگیرید و از آنچه شما را بازداشت، بازایستید(حشر،7)

وَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ نَهَی عَنْ أَشْیَاءَ لَیْسَ نَهْیَ حَرَامٍ، بَلْ إِعَافَةٍ وَ كَرَاهَةٍ؛ وَ أَمَرَ بِأَشْیَاءَ لَیْسَ بِأَمْرِ فَرْضٍ وَ لَا وَاجِبٍ، بَلْ أَمْرُ فَضْلٍ وَ رُجْحَانٍ فِی الدِّینِ؛ ثُمَّ رَخَّصَ فِی ذَلِكَ لِلْمَعْلُولِ وَ غَیْرِ الْمَعْلُولِ

و همانا رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله از چیزهایی نهی کرد که نهیِ تحریمی نبود، بلکه از باب پرهیز و کراهت بود؛ و به چیزهایی فرمان داد که فرمانِ فرض و واجب نبود، بلکه فرمانِ جهت فضیلت و برتری در دین بود؛ سپس در همان موارد برای بیمار و غیر بیمار اجازه صادر کرد.

 فَمَا كَانَ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ نَهْیَ إِعَافَةٍ أَوْ أَمْرَ فَضْلٍ، فَذَلِكَ الَّذِی یَسَعُ اسْتِعْمَالُ الرُّخَصِ فِیهِ إِذَا وَرَدَ عَلَیْكُمْ عَنَّا فِیهِ الْخَبَرُ بِاتِّفَاقٍ یَرْوِیهِ مَنْ یَرْوِیهِ فِی النَّهْیِ وَ لَا یُنْكِرُهُ، وَ كَانَ الْخَبَرَانِ صَحِیحَیْنِ مَعْرُوفَیْنِ بِاتِّفَاقِ النَّاقِلَةِ فِیهِمَا، یَجِبُ الْأَخْذُ بِأَحَدِهِمَا أَوْ بِهِمَا جَمِیعاً أَوْ بِأَیِّهِمَا شِئْتَ وَ أَحْبَبْتَ مُوَسَّعٌ ذَلِكَ لَكَ.

پس آنچه از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله نهیِ تنزیهی یا فرمانِ استحبابی باشد، همان موردی است که اگر از سوی ما درباره آن خبری به شما برسد در حالی که راویان؛ آن را به‌گونه‌ای همسو نقل کرده باشند و انکاری در میان نباشد، و دو خبر صحیح و شناخته‌شده با اتفاق ناقلان وارد شده باشد، در این صورت عمل کردن به یکی از آن دو یا هر دو یا هرکدام را که بخواهی، برای تو جایز است.

مِنْ بَابِ التَّسْلِیمِ لِرَسُولِ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ وَ الرَّدِّ إِلَیْهِ وَ إِلَیْنَا، وَ كَانَ تَارِكُ ذَلِكَ مِنْ بَابِ الْعِنَادِ وَ الْإِنْكَارِ وَ تَرْكِ التَّسْلِیمِ لِرَسُولِ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ مُشْرِكاً بِاللَّهِ الْعَظِیمِ.

از باب تسلیم دربرابر رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله و بازگرداندن امر به او و به ما، و ترک چنین کاری از سر عناد و انکار و ترک تسلیم به رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله شرک به خدای بزرگ است.

فَمَا وَرَدَ عَلَیْكُمْ مِنْ خَبَرَیْنِ مُخْتَلِفَیْنِ، فَاعْرِضُوهُمَا عَلَی كِتَابِ اللَّهِ؛ فَمَا كَانَ فِی كِتَابِ اللَّهِ مَوْجُوداً حَلَالًا أَوْ حَرَاماً، فَاتَّبِعُوا مَا وَافَقَ الْكِتَابَ. وَ مَا لَمْ یَكُنْ فِی الْكِتَابِ فَاعْرِضُوهُ عَلَی سُنَنِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ؛ فَمَا كَانَ فِی السُّنَّةِ مَوْجُوداً مَنْهِیّاً عَنْهُ نَهْیَ حَرَامٍ أَوْ مَأْمُوراً بِهِ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ أَمْرَ إِلْزَامٍ، فَاتَّبِعُوا مِمَّا وَافَقَ نَهْیَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ وَ أَمْرَهُ.

پس هرگاه دو خبر متفاوت به شما رسید، آن دو را بر کتاب خدا عرضه کنید؛ آنچه را در کتاب خدا به‌صورت حلال یا حرام یافتید، همان را که موافق کتاب است پیروی کنید. و آنچه را در کتاب نیافتید بر سنت‌های رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله عرضه کنید؛ پس آنچه را در سنت؛ نهیِ تحریمی یا فرمانِ الزام‌آور از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله یافتید، همان را که موافق نهی و فرمان اوست پیروی کنید.

وَ مَا كَانَ فِی السُّنَّةِ نَهْیَ إِعَافَةٍ أَوْ كَرَاهَةٍ ثُمَّ كَانَ الْخَبَرُ الْآخَرُ خِلَافَهُ، فَذَلِكَ رُخْصَةٌ فِیمَا عَافَهُ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ وَ كَرِهَهُ وَ لَمْ یُحَرِّمْهُ؛ فَذَلِكَ الَّذِی یَسَعُ الْأَخْذُ بِهِمَا جَمِیعاً أَوْ بِأَیِّهِمَا شِئْتَ وَسِعَكَ الِاخْتِیَارُ، مِنْ بَابِ التَّسْلِیمِ وَ الِاتِّبَاعِ وَ الرَّدِّ إِلَی رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ

و اگر در سنت نهیِ تنزیهی یا کراهت باشد و خبر دیگر برخلاف آن وارد شده باشد، آن رخصتی است در آنچه رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله از آن پرهیز داشته یا آن را ناخوش داشته اما حرام نگردانده است؛ پس در چنین موردی عمل به هر دو یا به هرکدام که بخواهی برای تو رواست و در این زمینه اختیار بدست توست، از باب تسلیم و پیروی و بازگرداندن امر به رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله.

 وَ مَا لَمْ تَجِدُوهُ فِی شَیْ ءٍ مِنْ هَذِهِ الْوُجُوهِ فَرُدُّوا إِلَیْنَا عِلْمَهُ، فَنَحْنُ أَوْلَی بِذَلِكَ وَ لَا تَقُولُوا فِیهِ بِآرَائِكُمْ، وَ عَلَیْكُمْ بِالْكَفِّ وَ التَّثَبُّتِ وَ الْوُقُوفِ، وَ أَنْتُمْ طَالِبُونَ بَاحِثُونَ، حَتَّی یَأْتِیَكُمُ الْبَیَانُ مِنْ عِنْدِنَا.

و اگر چیزی خارج از حالاتی بود که ذکر شد دانش آن را به ما بازگردانید، که ما بدان سزاوارتریم و درباره آن به رأی خود سخن مگویید، و خودداری، درنگ و توقف در این صورت وظیفه ی شماست، در حالی که جوینده و پژوهشگر باشید، تا توضیح و روشنگری آن از سوی ما به شما برسد.

بِحارُ الأَنْوارِ الجَامِعَةُ لِدُرَرِ أَخْبَارِ الأَئِمَّةِ الأَطْهَار، جلد 2، باب 29 حدیث شماره 16

عَنْ عَلِیِّ بْنِ مَهْزِیَارَ قَالَ: قَرَأْتُ فِی كِتَابٍ لِعَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ إِلَی أَبِی الْحَسَنِ علیه السلام اخْتَلَفَ أَصْحَابُنَا فِی رِوَایَاتِهِمْ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ فِی رَكْعَتَیِ الْفَجْرِ فِی السَّفَرِ فَرَوَی بَعْضُهُمْ أَنْ صَلِّهِمَا فِی الْمَحْمِلِ وَ رَوَی بَعْضُهُمْ لَا تُصَلِّهِمَا إِلَّا عَلَی الْأَرْضِ فَأَعْلِمْنِی كَیْفَ تَصْنَعُ أَنْتَ لِأَقْتَدِیَ بِهِ فِی ذَلِكَ فَوَقَّعَ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ: مُوَسَّعٌ عَلَیْكَ بِأَیَّةٍ عَمِلْتَ.

فردی گوید: در نامه‌ای از عبدالله بن محمد به ابوالحسن علیه‌السلام خواندم که نوشته بود:
اصحاب ما در روایت‌های خود از ابی‌عبدالله صلی‌الله‌علیه‌وآله درباره دو رکعت نماز نافله صبح در سفر اختلاف کرده‌اند؛ برخی روایت کرده‌اند که(می‌شود) آن را در محمل به‌جا آوری، و برخی روایت کرده‌اند که آن را جز بر زمین به‌جا نباید آورد. پس مرا آگاه کن که خودت چگونه عمل می‌کنی تا در این امر به تو اقتدا کنم. پس آن حضرت صلی‌الله‌علیه‌وآله در پاسخ نوشت :بر تو گشایش است؛ به هر یک  که عمل کنی.

بِحارُ الأَنْوارِ الجَامِعَةُ لِدُرَرِ أَخْبَارِ الأَئِمَّةِ الأَطْهَار، جلد 2، باب 29 حدیث شماره 17

قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ إِذَا وَرَدَ عَلَیْكُمْ حَدِیثَانِ مُخْتَلِفَانِ فَخُذُوا بِمَا خَالَفَ الْقَوْمَ.

ابوعبدالله(امام صادق) صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: هرگاه دو حدیث متفاوت به شما رسید، به آن حدیثی عمل کنید که افراد جامعه با آن مخالف اند.

بِحارُ الأَنْوارِ الجَامِعَةُ لِدُرَرِ أَخْبَارِ الأَئِمَّةِ الأَطْهَار، جلد 2، باب 29 حدیث شماره 18

عَنِ الْحَسَنِ بْنِ جَهْمٍ قَالَ: قُلْتُ لِلْعَبْدِ الصَّالِحِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ هَلْ یَسَعُنَا فِیمَا یَرِدُ عَلَیْنَا مِنْكُمْ، إِلَّا التَّسْلِیمُ لَكُمْ؟ فَقَالَ: صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ لَا وَ اللَّهِ لَا یَسَعُكُمْ إِلَّا التَّسْلِیمُ لَنَا

از حسن بن جهم روایت شده است که گفت: به عبد صالح ص عرض کردم: آیا در آنچه از سوی شما به ما می‌رسد، برای ما راهی جز تسلیم در برابر شما هست؟ فرمود: نه، به خدا سوگند، برای شما جز تسلیم در برابر ما راهی نیست.

 قُلْتُ فَیُرْوَی عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ شَیْ ءٌ، وَ یُرْوَی عَنْهُ خِلَافُهُ؛ فَبِأَیِّهِمَا نَأْخُذُ؟ قَالَ: خُذْ بِمَا خَالَفَ الْقَوْمَ وَ مَا وَافَقَ الْقَوْمَ فَاجْتَنِبْهُ.

 گفتم: از ابی‌عبدالله(امام صادق) صلی‌الله‌علیه‌وآله سخنی روایت می‌شود و خلاف آن نیز از او روایت می‌شود؛ به کدام‌یک عمل کنیم؟ فرمود: آنچه را با قوم مخالفت دارد بگیر، و آنچه را با قوم موافق است از آن اجتناب کن.

بِحارُ الأَنْوارِ الجَامِعَةُ لِدُرَرِ أَخْبَارِ الأَئِمَّةِ الأَطْهَار، جلد 2، باب 29 حدیث شماره 19

عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: قُلْتُ لِلرِّضَا صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ: كَیْفَ نَصْنَعُ بِالْخَبَرَیْنِ الْمُخْتَلِفَیْنِ؟ فَقَالَ: إِذَا وَرَدَ عَلَیْكُمْ حَدِیثَانِ مُخْتَلِفَانِ، فَانْظُرُوا مَا یُخَالِفُ مِنْهُمَا الْعَامَّةَ فَخُذُوهُ وَ انْظُرُوا مَا یُوَافِقُ أَخْبَارَهُمْ فَدَعُوهُ.

فردی روایت کرده است که به امام رضا صلی‌الله‌علیه‌وآله عرض کردم: با دو خبر متفاوت چگونه رفتار کنیم؟ فرمود: هرگاه دو حدیث متفاوت به شما رسید، بنگرید کدام‌یک با عامّه مخالفت دارد، همان را بگیرید( به آن عمل کنید) و بنگرید کدام‌یک با اخبار آنان موافق است، آن را رها کنید.

بِحارُ الأَنْوارِ الجَامِعَةُ لِدُرَرِ أَخْبَارِ الأَئِمَّةِ الأَطْهَار، جلد 2، باب 29 حدیث شماره 20

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ قَالَ: إِذَا وَرَدَ عَلَیْكُمْ حَدِیثَانِ مُخْتَلِفَانِ، فَاعْرِضُوهُمَا عَلَی كِتَابِ اللَّهِ؛ فَمَا وَافَقَ كِتَابَ اللَّهِ فَخُذُوهُ، وَ مَا خَالَفَ كِتَابَ اللَّهِ فَذَرُوهُ. فَإِنْ لَمْ تَجِدُوهُمَا فِی كِتَابِ اللَّهِ، فَاعْرِضُوهُمَا عَلَی أَخْبَارِ الْعَامَّةِ؛ فَمَا وَافَقَ أَخْبَارَهُمْ فَذَرُوهُ وَ مَا خَالَفَ أَخْبَارَهُمْ فَخُذُوهُ.

از ابی‌عبدالله( امام صادق) صلی‌الله‌علیه‌وآله روایت شده است که فرمود: هرگاه دو حدیث متفاوت به شما رسید، آن دو را بر کتاب خدا عرضه کنید؛ پس آنچه با کتاب خدا موافق است بگیرید و   آنچه را که با کتاب خدا مخالف است کنار گذارید. و اگر آن دو را در کتاب خدا نیافتید، آن‌ها را بر اخبار عامّه عرضه کنید؛ آنچه با اخبار آنان موافق است کناز گذارید و آنچه با اخبار آنان مخالفت دارد بگیرید ( و به آن عمل کنید).

بِحارُ الأَنْوارِ الجَامِعَةُ لِدُرَرِ أَخْبَارِ الأَئِمَّةِ الأَطْهَار، جلد 2، باب 29 حدیث شماره 21

عَنْ جَابِرٍ قَالَ: دَخَلْنَا عَلَی أَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ وَ نَحْنُ جَمَاعَةٌ بَعْدَ مَا قَضَیْنَا نُسُكَنَا. فَوَدَّعْنَاهُ وَ قُلْنَا لَهُ أَوْصِنَا یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ.

 

روایت شده است که فردی گوید: پس از آنکه مناسک خود را به‌جا آوردیم همراه گروهی بر ابوجعفر محمد بن علی(امام محمدباقر) صلی‌الله‌علیه‌وآله وارد شدیم. با او وداع کردیم و گفتیم: ای فرزند رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله، ما را سفارش کن.

 

فَقَالَ: لِیُعِنْ قَوِیُّكُمْ ضَعِیفَكُمْ، وَ لْیَعْطِفْ غَنِیُّكُمْ عَلَی فَقِیرِكُمْ، وَ لْیَنْصَحِ الرَّجُلُ أَخَاهُ كَنُصْحِهِ لِنَفْسِهِ، وَ اكْتُمُوا أَسْرَارَنَا وَ لَا تَحْمِلُوا النَّاسَ عَلَی أَعْنَاقِنَا.

فرمود: نیرومندِ شما باید به ناتوانتان یاری رساند، و توانگرِ شما بر نیازمندتان مهربانی کند، و هر کس برای برادرش همان‌گونه خیرخواهی کند که برای خود خیرخواهی می‌کند، اسرار ما را پوشیده دارید، درباره‌ی ما چیزی به مردم نگویید که باعث دردسر ما شود.

 

وَ انْظُرُوا أَمْرَنَا وَ مَا جَاءَكُمْ عَنَّا فَإِنْ وَجَدْتُمُوهُ لِلْقُرْآنِ مُوَافِقاً فَخُذُوا بِهِ، وَ إِنْ لَمْ تَجِدُوهُ مُوَافِقاً فَرُدُّوهُ، وَ إِنِ اشْتَبَهَ الْأَمْرُ عَلَیْكُمْ فَقِفُوا عِنْدَهُ وَ رُدُّوهُ إِلَیْنَا حَتَّی نَشْرَحَ لَكُمْ مِنْ ذَلِكَ مَا شُرِحَ لَنَا

در امر ما بنگرید و آنچه از ما به شما می‌رسد اگر آن را موافق قرآن یافتید به آن عمل کنید، و اگر موافق نیافتید آن را بازگردانید، و اگر امر بر شما مشتبه شد در آن توقف کنید و آن را به ما بازگردانید تا آنچه برای ما روشن شده است برای شما نیز روشن سازیم.

 

فَإِذَا كُنْتُمْ كَمَا أَوْصَیْنَاكُمْ لَمْ تَعَدَّوْا إِلَی غَیْرِهِ، فَمَاتَ مِنْكُمْ مَیِّتٌ قَبْلَ أَنْ یَخْرُجَ قَائِمُنَا عَجَّلَ اللَّهُ تَعَالَی فَرَجَهُ كَانَ شَهِیداً، وَ مَنْ أَدْرَكَ قَائِمَنَا عَجَّلَ اللَّهُ فَرَجَهُ فَقُتِلَ مَعَهُ كَانَ لَهُ أَجْرُ شَهِیدَیْنِ، وَ مَنْ قَتَلَ بَیْنَ یَدَیْهِ عَدُوّاً لَنَا كَانَ لَهُ أَجْرُ عِشْرِینَ شَهِیداً.

 

پس اگر آنگونه باشید که شما را سفارش کردیم و از آن فراتر نروید، هر کس از شما پیش از قیام قائم ما که خداوند تعالی فرجش را تعجیل فرماید از دنیا برود شهید خواهد بود، و هر کس قائم ما را درک کند و همراه او کشته شود پاداش دو شهید خواهد داشت، و هر کس در پیش روی او دشمنی از ما را بکشد پاداش بیست شهید خواهد داشت.

بِحارُ الأَنْوارِ الجَامِعَةُ لِدُرَرِ أَخْبَارِ الأَئِمَّةِ الأَطْهَار، جلد 2، باب 29 حدیث شماره 22

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ قَالَ: قُلْتُ لَه: إِنَّهُ لَیْسَ شَیْ ءٌ أَشَدَّ عَلَیَّ مِنِ اخْتِلَافِ أَصْحَابِنَا. قَالَ: ذَلِكَ مِنْ قِبَلِی.

فردی از ابی‌عبدالله( امام صادق) صلی‌الله‌علیه‌وآله روایت کرده است که گفت: به آن حضرت عرض کردم: هیچ چیز برای من سخت‌تر از اختلاف اصحاب ما نیست.فرمود: این از ناحیه من است( به سبب آنچه از روی تقیه و مصلحت از ائمه صادر شده است)

بِحارُ الأَنْوارِ الجَامِعَةُ لِدُرَرِ أَخْبَارِ الأَئِمَّةِ الأَطْهَار، جلد 2، باب 29 حدیث شماره 23

عَنْ أَبِی الْحَسَنِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ قَالَ: اخْتِلَافُ أَصْحَابِی لَكُمْ رَحْمَةٌ. وَ قَالَ: إِذَا كَانَ ذَلِكَ، جَمَعْتُكُمْ عَلَی أَمْرٍ وَاحِدٍ. وَ سُئِلَ عَنِ اخْتِلَافِ أَصْحَابِنَا فَقَالَ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ: أَنَا فَعَلْتُ ذَلِكَ بِكُمْ؛ لَوِ اجْتَمَعْتُمْ عَلَی أَمْرٍ وَاحِدٍ لَأُخِذَ بِرِقَابِكُمْ.

از ابوالحسن صلی‌الله‌علیه‌وآله نقل شده است که فرمود: اختلاف اصحابم برای شما مایه رحمت است. و فرمود: هرگاه زمان آن فرا رسد، شما را بر یک امر واحد گرد خواهم آورد.  و از آن حضرت درباره اختلاف اصحاب ما پرسیده شد، فرمود: این کار را من با شما کردم؛ زیرا اگر بر یک امر واحد گرد می‌آمدید شما را می‌گرفتند و از بین می‌بردند.

بِحارُ الأَنْوارِ الجَامِعَةُ لِدُرَرِ أَخْبَارِ الأَئِمَّةِ الأَطْهَار، جلد 2، باب 29 حدیث شماره 24

عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ مَسْأَلَةٍ فَأَجَابَنِی. قَالَ ثُمَّ جَاءَ رَجُلٌ فَسَأَلَهُ عَنْهَا فَأَجَابَهُ بِخِلَافِ مَا أَجَابَنِی، ثُمَّ جَاءَ رَجُلٌ آخَرُ فَأَجَابَهُ بِخِلَافِ مَا أَجَابَنِی وَ أَجَابَ صَاحِبِی

از ابوجعفر(امام باقر) صلی‌الله‌علیه‌وآله روایت کرده است که گفت: از آن حضرت درباره مسئله‌ای پرسیدم پس مرا پاسخ داد. سپس مردی آمد و همان مسئله را پرسید و او را برخلاف پاسخی که به من داده بود پاسخ فرمود، آنگاه مرد دیگری آمد و او را نیز برخلاف پاسخی که به من و آن مرد داده بود، پاسخ گفت.

 

 فَلَمَّا خَرَجَ الرَّجُلَانِ، قُلْتُ: یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ رَجُلَانِ مِنْ أَهْلِ الْعِرَاقِ مِنْ شِیعَتِكَ قَدِمَا یَسْأَلَانِ فَأَجَبْتَ كُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا بِغَیْرِ مَا أَجَبْتَ بِهِ الْآخَرَ

چون آن دو مرد بیرون رفتند، عرض کردم: ای فرزند رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله ، دو مرد از اهل عراق و از شیعیان شما آمدند و پرسیدند و شما هر یک را به غیر آنچه دیگری را پاسخ داده بودید، پاسخ گفتید

 

قَالَ: فَقَالَ یَا زُرَارَةُ إِنَّ هَذَا خَیْرٌ لَنَا وَ أَبْقَی لَنَا وَ لَكُمْ؛ وَ لَوِ اجْتَمَعْتُمْ عَلَی أَمْرٍ وَاحِدٍ؛ لَقَصَدَكُمُ النَّاسُ وَ لَكَانَ أَقَلَّ لِبَقَائِنَا وَ بَقَائِكُمْ

فرمود: ای زراره، این برای ما و برای شما بهتر و پایدارتر است؛ زیرا اگر بر یک امر واحد گرد آیید، مردم قصد شما را میکنند و  حیات و بقا ما و شما کمتر میشد( و ما را میکشتند)

 

قَالَ فَقُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ شِیعَتُكُمْ لَوْ حَمَلْتُمُوهُمْ عَلَی الْأَسِنَّةِ أَوْ عَلَی النَّارِ لَمَضَوْا، وَ هُمْ یَخْرُجُونَ مِنْ عِنْدِكُمْ مُخْتَلِفِینَ قَالَ: فَسَكَتَ. فَأَعَدْتُ عَلَیْهِ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ، فَأَجَابَنِی بِمِثْلِ جَوَابِ أَبِیهِ.

زراره گفت: به ابی‌عبدالله( امام صادق) صلی‌الله‌علیه‌وآله عرض کردم: شیعیان شما آنگونه اند که اگر آنان را به سوی مرگ حتمی یا میدان نبرد یا به سوی سوختن و هلاکت بفرستید شمارا اطاعت خواهند کرد، با این حال از نزد شما در حالی بیرون می‌روند که اختلاف دارند. فرمود: سکوت کرد. پس این سخن را سه بار تکرار کردم، و همانند پاسخ پدرش به من پاسخ داد.

بِحارُ الأَنْوارِ الجَامِعَةُ لِدُرَرِ أَخْبَارِ الأَئِمَّةِ الأَطْهَار، جلد 2، باب 29 حدیث شماره 25

قَالَ: قَالَ لِی أَبُو عَبْدِ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ أَ تَدْرِی لِمَ أُمِرْتُمْ بِالْأَخْذِ بِخِلَافِ مَا تَقُولُ الْعَامَّةُ؟ فَقُلْتُ: لَا نَدْرِی.

فردی گوید که ابوعبدالله(امام صادق) صلی‌الله‌علیه‌وآله به من فرمود: آیا می‌دانی چرا به شما دستور داده شده است که به خلاف آنچه عامّه می‌گویند عمل کنید؟ گفتم: نمی‌دانیم.

 فَقَالَ إِنَّ عَلِیّاً صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ لَمْ یَكُنْ یَدِینُ اللَّهَ بِدِینٍ إِلَّا خَالَفَ عَلَیْهِ الْأُمَّةُ إِلَی غَیْرِهِ إِرَادَةً لِإِبْطَالِ أَمْرِهِ وَ كَانُوا یَسْأَلُونَ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ عَنِ الشَّیْ ءِ لَا یَعْلَمُونَهُ فَإِذَا أَفْتَاهُمْ، جَعَلُوا لَهُ ضِدّاً مِنْ عِنْدِهِمْ لِیَلْبِسُوا عَلَی النَّاسِ.

فرمود: همانا علی صلی‌الله‌علیه‌وآله هیچ‌گاه خدا را به دینی عبادت نمی‌کرد مگر آنکه امت به جهت مخالفت با او و به قصد باطل‌کردن امرش، به غیر آن روی می‌آوردند و آنان درباره چیزی که نمی‌دانستند از امیرالمؤمنین صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌پرسیدند و چون به آنان فتوا می‌داد، با رای خودشان به ضد آن عمل میکردند تا امر را بر مردم مشتبه سازند.

بِحارُ الأَنْوارِ الجَامِعَةُ لِدُرَرِ أَخْبَارِ الأَئِمَّةِ الأَطْهَار، جلد 2، باب 29 حدیث شماره 26

عَنْ مُعَاذٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ إِنِّی أَجْلِسُ فِی الْمَجْلِسِ فَیَأْتِینِی الرَّجُلُ؛ فَإِذَا عَرَفْتُ أَنَّهُ یُخَالِفُكُمْ أَخْبَرْتُهُ بِقَوْلِ غَیْرِكُمْ، وَ إِنْ كَانَ مِمَّنْ یَقُولُ بِقَوْلِكُمْ أُخْبِرُهُ بِقَوْلِكُمْ؛ فَإِنْ كَانَ مِمَّنْ لَا أَدْرِی أَخْبَرْتُهُ بِقَوْلِكُمْ وَ قَوْلِ غَیْرِكُمْ فَیَخْتَارُ لِنَفْسِهِ. قَالَ: رَحِمَكَ اللَّهُ هَكَذَا فَاصْنَعْ.

فردی گوید: به ابی‌عبدالله(امام صادق) صلی‌الله‌علیه‌وآله عرض کردم: من در مجلسی می‌نشینم و مردی نزد من می‌آید؛ اگر بدانم که او با شما مخالفت دارد او را به گفتار غیر شما خبر می‌دهم، و اگر از کسانی باشد که به گفتار شما معتقد است او را به گفتار شما خبر می‌دهم؛ و اگر از کسانی باشد که نمی‌دانم حالش چگونه است هم به گفتار شما و هم به گفتار غیر شما خبر می‌دهم تا خود برای خویش انتخاب کند. فرمود: خدا تو را رحمت کند، همین‌گونه عمل کن.

بِحارُ الأَنْوارِ الجَامِعَةُ لِدُرَرِ أَخْبَارِ الأَئِمَّةِ الأَطْهَار، جلد 2، باب 29 حدیث شماره 27

عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ قَالَ: إِذَا كُنْتُمْ فِی أَئِمَّةِ الْجَوْرِ فَامْضُوا فِی أَحْكَامِهِمْ، وَ لَا تَشْهَرُوا أَنْفُسَكُمْ فَتُقْتَلُوا؛ وَ إِنْ تَعَامَلْتُمْ بِأَحْكَامِهِمْ كَانَ خَیْراً لَكُمْ.

فردی گوید از علی بن الحسین، از ابی‌عبدالله( امام صادق) صلی‌الله‌علیه‌وآله روایت شده است که فرمودند:  هرگاه در میان پیشوایان ستم بودید، مطابق با احکام آنان رفتار کنید و خود را آشکار نسازید که کشته میشوید؛ و اگر به احکام آنان عمل کنید، برای شما بهتر است.

بِحارُ الأَنْوارِ الجَامِعَةُ لِدُرَرِ أَخْبَارِ الأَئِمَّةِ الأَطْهَار، جلد 2، باب 29 حدیث شماره 28

قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ :حَدِّثْ عَنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ یَا زُرَارَةُ، لَا حَرَجَ.

ابوجعفر(امام محمد باقر) صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: ای زراره، از بنی‌اسرائیل روایت کن، باکی نیست.

فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ فِی حَدِیثِ الشِّیعَةِ مَا هُوَ أَعْجَبُ مِنْ أَحَادِیثِهِمْ!

قَالَ فَأَیُّ شَیْ ءٍ هُوَ یَا زُرَارَةُ؟ قَالَ فَاخْتَلَسَ مِنْ قَلْبِی فَمَكَثْتُ سَاعَةً لَا أَذْكُرُ مَا أُرِیدُ. قَالَ: لَعَلَّكَ تُرِیدُ التَّقِیَّةَ؟ قُلْتُ: نَعَمْ. قَالَ: صَدِّقْ بِهَا فَإِنَّهَا حَقٌّ.

عرض کردم: فدایت شوم، در احادیث شیعه چیزهایی هست که از احادیث آنان شگفت‌انگیزتر است. فرمود: ای زراره، آن چیست؟ گفت: ناگهان آنچه در دل داشتم از خاطرم رفت و ساعتی درنگ کردم و به یاد نیاوردم چه می‌خواستم بگویم. فرمود: گویا مقصودت تقیه است؟( احادیثی که از باب تقیه وارد شده) عرض کردم: آری. فرمود: آن را تصدیق کن، که حق است.

بِحارُ الأَنْوارِ الجَامِعَةُ لِدُرَرِ أَخْبَارِ الأَئِمَّةِ الأَطْهَار، جلد 2، باب 29 حدیث شماره 29

قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ إِنَّ الْقُرْآنَ فِیهِ مُحْكَمٌ وَ مُتَشَابِهٌ؛ فَأَمَّا الْمُحْكَمُ فَنُؤْمِنُ بِهِ وَ نَعْمَلُ بِهِ وَ نَدِینُ بِهِ؛ وَ أَمَّا الْمُتَشَابِهُ، فَنُؤْمِنُ بِهِ وَ لَا نَعْمَلُ بِهِ.

ابوعبدالله(امام صادق) صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: همانا قرآن دربردارنده محکم و متشابه است؛ اما محکم، به آن ایمان داریم و به آن عمل می‌کنیم و بدان دینداری می‌نماییم؛ و اما متشابه، به آن ایمان داریم و به آن عمل نمی‌کنیم.

وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ فِی كِتَابِهِ فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ، فَیَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْوِیلِهِ وَ ما یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ(آل عمران، 7)

و این همان سخن خداوند در کتاب اوست: «پس آنان که در دل‌هایشان کجی است، از آنچه متشابه است پیروی می‌کنند، تا فتنه جویی کنند و در طلب تاویل آن برآیند؛ و تأویل آن را جز خدا و راسخان در علم نمی‌دانند(آل عمران، 7)

بِحارُ الأَنْوارِ الجَامِعَةُ لِدُرَرِ أَخْبَارِ الأَئِمَّةِ الأَطْهَار، جلد 2، باب 29 حدیث شماره 30

عَنْ مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ عَنْ مَسْأَلَةٍ فَقُلْتُ: أَسْأَلُكَ عَنْهَا ثُمَّ یَسْأَلُكَ غَیْرِی فَتُجِیبُهُ بِغَیْرِ الْجَوَابِ الَّذِی أَجَبْتَنِی بِهِ

از منصور بن حازم روایت شده است که گفت: از ابوعبدالله(امام صادق) صلی‌الله‌علیه‌وآله درباره مسئله‌ای پرسیدم و عرض کردم: من از شما درباره آن می‌پرسم سپس دیگری از شما می‌پرسد و شما او را به پاسخی غیر از پاسخی که به من داده‌اید پاسخ می‌دهید.

فَقَالَ: إِنَّ الرَّجُلَ یَسْأَلُنِی عَنِ الْمَسْأَلَةِ یَزِیدُ فِیهَا الْحَرْفَ، فَأُعْطِیهِ عَلَی قَدْرِ مَا زَادَ. وَ یَنْقُصُ الْحَرْفَ فَأُعْطِیهِ عَلَی قَدْرِ مَا یَنْقُصُ.

فرمود: همانا فردی درباره مسئله‌ای از من می‌پرسد و در آن یک حرف می‌افزاید، پس به اندازه آنچه افزوده است به او پاسخ می‌دهم. و یک حرف می‌کاهد، پس به اندازه آنچه کاسته است به او پاسخ می‌دهم.

كَانَ لِأَبِی یُوسُفَ كَلَامٌ مَعَ مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ فِی مَجْلِسِ الرَّشِیدِ فَقَالَ الرَّشِیدُ بَعْدَ كَلَامٍ طَوِیلٍ لِمُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ بِحَقِّ آبَائِكَ لَمَّا اخْتَصَرْتَ كَلِمَاتٍ جَامِعَةً لِمَا تَجَارَیْنَاهُ

میان ابویوسف با موسی بن جعفر صلی‌الله‌علیه‌وآله در مجلس رشید گفت‌وگویی درگرفت. پس از گفت‌وگویی طولانی، رشید به موسی بن جعفر صلی‌الله‌علیه‌وآله گفت: تو را به حق پدرانت سوگند می‌دهم که سخنانی کوتاه و جامع در آنچه میان ما گذشت بیان کنی.

فَقَالَ: نَعَمْ. وَ أُتِیَ بِدَوَاةٍ وَ قِرْطَاسٍ فَكَتَبَ: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ، جَمِیعُ أُمُورِ الْأَدْیَانِ أَرْبَعَةٌ: أَمْرٌ لَا اخْتِلَافَ فِیهِ وَ هُوَ إِجْمَاعُ الْأُمَّةِ عَلَی الضَّرُورَةِ الَّتِی یُضْطَرُّونَ إِلَیْهَا الْأَخْبَارِ الْمُجْمَعِ عَلَیْهَا وَ هِیَ الْغَایَةُ الْمَعْرُوضُ عَلَیْهَا كُلُّ شُبْهَةٍ وَ الْمُسْتَنْبَطُ مِنْهَا كُلُّ حَادِثَةٍ

فرمود: آری. پس دوات و کاغذی آوردند و نوشت:بسم الله الرحمن الرحیم، همه امور دین چهار قسم است: اموری که در آن هیچ اختلافی نیست و همگی امت ناگزیر بر آن اجماع دارند و اخبار و روایات طبق اجماع همگان بر آن امر وجود دارد و این همان غایت و انتهایی است که تمام شبهات بر آن عرضه میشوند و هر اتفاقی بر اساس آن استنباط میگردد.

وَ أَمْرٌ یَحْتَمِلُ الشَّكَّ وَ الْإِنْكَارَ فَسَبِیلُهُ، اسْتِنْصَاحُ أَهْلِهِ لِمُنْتَحِلِیهِ، بِحُجَّةٍ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ مُجْمَعٍ عَلَی تَأْوِیلِهَا وَ سُنَّةٍ مُجْمَعٍ عَلَیْهَا لَا اخْتِلَافَ فِیهَا، أَوْ قِیَاسٍ تَعْرِفُ الْعُقُولُ عَدْلَهُ وَ لَا یَسَعُ خَاصَّةَ الْأُمَّةِ وَ عَامَّتَهَا الشَّكُّ فِیهِ وَ الْإِنْكَارُ لَهُ

امری که احتمال شک و انکار دارد در مورد آنها، باید طلب راهنمایی از اهل آن کرد، (تا اهل آن ) با حجتی از کتاب خدا که تأویل آن مورد اتفاق و اجماع است و سنتی که بر آن اجماع وجود دارد و اختلافی در آن نیست، یا با قیاسی که صحت آن را عقل بپذیرد و برای خاص و عام امت درباره ی آن شک و تردیدی وجود ندارد(برای آن امر استدلال بیاورند)

 وَ هَذَانِ الْأَمْرَانِ مِنْ أَمْرِ التَّوْحِیدِ فَمَا دُونَهُ وَ أَرْشِ الْخَدْشِ فَمَا فَوْقَهُ فَهَذَا الْمَعْرُوضُ الَّذِی یُعْرَضُ عَلَیْهِ أَمْرُ الدِّینِ، فَمَا ثَبَتَ لَكَ بُرْهَانُهُ اصْطَفَیْتَهُ وَ مَا غَمَضَ عَلَیْكَ صَوَابُهُ نَفَیْتَهُ

این دو امر از توحید تا سایر مسائل کوچک تر از آن همچون  ارش خدش و بالاتر از آن بدین صورت اند که باید امر دین را به آنها ارجاع داد و عرضه کرد، آنچه برهان( و حقانیتش) بر تو اثبات شد آن را برگزین، و آنچیزی که درستی آن بر تو پوشیده ماند کنارش بگذار.

فَمَنْ أَوْرَدَ وَاحِدَةً مِنْ هَذِهِ الثَّلَاثِ فَهِیَ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ الَّتِی بَیَّنَهَا اللَّهُ فِی قَوْلِهِ لِنَبِیِّهِ: قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ فَلَوْ شاءَ، لَهَداكُمْ أَجْمَعِینَ(انعام،149)

پس هر کس یکی از این سه را ارائه کند، آن همان حجت بالغه‌ای است که خداوند در گفتارش به پیامبرش بیان فرموده است: «بگو، پس حجت آشکار از آنِ خداست و اگر می‌خواست، همه شما را هدایت می‌کرد(انعام،149)

یَبْلُغُ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ الْجَاهِلَ فَیَعْلَمُهَا بِجَهْلِهِ، كَمَا یَعْلَمُهُ الْعَالِمُ بِعِلْمِهِ ؛ لِأَنَّ اللَّهَ عَدْلٌ لَا یَجُورُ یَحْتَجُّ عَلَی خَلْقِهِ بِمَا یَعْلَمُونَ، یَدْعُوهُمْ إِلَی مَا یَعْرِفُونَ، لَا إِلَی مَا یَجْهَلُونَ وَ یُنْكِرُونَ. فَأَجَازَهُ الرَّشِیدُ وَ رَدَّهُ وَ الْخَبَرُ طَوِیلٌ.

حجت بالغه به جاهل می‌رسد پس او آن را با جهل خویش درمی‌یابد، همان‌گونه که عالم آن را با دانش خویش درمی‌یابد؛ زیرا خداوند عادل است و ستم نمی‌کند و حجت بر بندگان با آنچه که میدانند و به آن علم دارند تمام میشود، آنان را به آنچه که می شناسند فرا می‌خواند، نه به آنچه نمی‌دانند و انکار می‌کنند. پس رشید آن را پذیرفت و (امام را )بازگرداند و این خبر طولانی است.

عَنْ أَبِی الْحَسَنِ مُوسَی صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ قَالَ: قَالَ لِیَ الرَّشِیدُ أَحْبَبْتُ أَنْ تَكْتُبَ لِی كَلَاماً مُوجَزاً لَهُ أُصُولٌ وَ فُرُوعٌ یُفْهَمُ تَفْسِیرُهُ وَ یَكُونُ ذَلِكَ سَمَاعَكَ مِنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ

از ابی‌الحسن موسی صلی‌الله‌علیه‌وآله روایت کرده است که فرمود: رشید به من گفت: دوست دارم برایم سخنی کوتاه بنویسی که دارای اصول و فروع باشد، تفسیرش فهمیده شود، و آن از شنیده‌های تو از ابی‌عبدالله(امام صادق) صلی‌الله‌علیه‌وآله باشد.

 فَكَتَبْتُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ أُمُورُ الْأَدْیَانِ أَمْرَانِ: أَمْرٌ لَا اخْتِلَافَ فِیهِ وَ هُوَ إِجْمَاعُ الْأُمَّةِ عَلَی الضَّرُورَةِ الَّتِی یُضْطَرُّونَ إِلَیْهَا وَ الْأَخْبَارِ الْمُجْتَمَعِ عَلَیْهَا الْمَعْرُوضِ عَلَیْهَا كُلُّ شُبْهَةٍ وَ الْمُسْتَنْبَطِ مِنْهَا كُلُّ حَادِثَةٍ.

پس نوشتم: بسم الله الرحمن الرحیم. امور دین دو گونه است:1.  امری که در آن هیچ اختلافی نیست و آن اجماع امت بر ضرورت‌هایی است که بدان ناگزیرند، اخباری که مورد اتفاق همگان است  هر شبهه‌ای بر آنها عرضه می‌شود و هر رخداد تازه‌ای از آنها استنباط می‌گردد.

وَ أَمْرٌ یَحْتَمِلُ الشَّكَّ وَ الْإِنْكَارَ وَ سَبِیلُ اسْتِیضَاحِ أَهْلِهِ الْحُجَّةُ عَلَیْهِ.  فَمَا ثَبَتَ لِمُنْتَحِلِیهِ مِنْ كِتَابٍ مُسْتَجْمِعٍ عَلَی تَأْوِیلِهِ، أَوْ سُنَّةٍ عَنِ النَّبِیِّ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ لَا اخْتِلَافَ فِیهَا، أَوْ قِیَاسٍ تَعْرِفُ الْعُقُولُ عَدْلَهُ، ضَاقَ عَلَی مَنِ اسْتَوْضَحَ تِلْكَ الْحُجَّةَ رَدُّهَا، وَ وَجَبَ عَلَیْهِ قَبُولُهَا وَ الْإِقْرَارُ وَ الدِّیَانَةُ بِهَا

اموری که احتمال شک و انکار در آن وجود دارد( قطعی نیستند)و راه روشن ساختن آن، بر عهده اهلش است و باید دلیل قانع کننده ایی برای اثبات آن باید اقامه شود.

پس اگر جویندگان آن( جویندگان حقیقت، بر تایید آن امر) از کتاب تاویلی بیاورند که اجماع بر آن وجود دارد، یا سنتی از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله که در آن اختلافی نباشد، یا قیاسی که درستی آن را عقل ها تایید کنند، بر کسی که آن حجت برایش روشن شده است، ردّ آن روا نیست، و پذیرش و اقرار و دینداری به آن (مطلب) بر آن شخص واجب است.

 وَ مَا لَمْ یَثْبُتْ لِمُنْتَحِلِیهِ بِهِ حُجَّةٌ مِنْ كِتَابٍ مُسْتَجْمِعٍ عَلَی تَأْوِیلِهِ، أَوْ سُنَّةٍ عَنِ النَّبِیِّ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ لَا اخْتِلَافَ فِیهَا، أَوْ قِیَاسٍ تَعْرِفُ الْعُقُولُ عَدْلَهُ، وَسِعَ خَاصَّ الْأُمَّةِ وَ عَامَّهَا الشَّكُّ فِیهِ وَ الْإِنْكَارُ لَهُ

و آنچه برای مدعیانش به استناد (مطلبی از کتاب قرآن) با تأویلی که بر آن اجماع شده، یا سنتی از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله که اختلافی در باره ی آن وارد نشده است، یا قیاسی که خردها درستی آن را دریابند، حجتی ثابت نشود، برای خاص و عام امت جای شک و انکار در آن باز است.

كَذَلِكَ هَذَانِ الْأَمْرَانِ مِنْ أَمْرِ التَّوْحِیدِ فَمَا دُونَهُ إِلَی أَرْشِ الْخَدْشِ فَمَا دُونَهُ فَهَذَا الْمَعْرُوضُ الَّذِی یُعْرَضُ عَلَیْهِ أَمْرُ الدِّینِ؛ فَمَا ثَبَتَ لَكَ بُرْهَانُهُ اصْطَفَیْتَهُ؛ وَ مَا غَمَضَ عَنْكَ ضَوْؤُهُ نَفَیْتَهُ. وَ لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ (کهف، 39)وَ حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِیلُ(آل عمران، 173)

این دو امر، از مسئله توحید گرفته تا پایین‌تر از آن، تا دیه خراش و فروتر از آن، جاری است. پس این همان معیاری است که امر دین بر آن عرضه می‌شود؛ آنچه برهانش برای تو ثابت شد آن را برگزین؛ و آنچه روشنی و حقانیت آن بر تو پوشیده ماند آن را فروگذار. و هیچ نیرو و توانی جز از خدا نیست( کهف، 39) و تنها خدا ما را کفایت میکند و چه نیکو وکیل( و یاوری) است(آل عمران، 173)

بِحارُ الأَنْوارِ الجَامِعَةُ لِدُرَرِ أَخْبَارِ الأَئِمَّةِ الأَطْهَار، جلد 2، باب 29 حدیث شماره 31

قَالَ: دَخَلْتُ عَلَی أَبِی عَبْدِ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ فَسَأَلْتُهُ عَنْ مَسْأَلَةٍ فَأَجَابَنِی فَبَیْنَا أَنَا جَالِسٌ إِذْ جَاءَهُ رَجُلٌ فَسَأَلَهُ عَنْهَا بِعَیْنِهَا فَأَجَابَهُ بِخِلَافِ مَا أَجَابَنِی ثُمَّ جَاءَهُ رَجُلٌ آخَرُ فَسَأَلَهُ عَنْهَا بِعَیْنِهَا فَأَجَابَهُ بِخِلَافِ مَا أَجَابَنِی وَ أَجَابَ صَاحِبِی

فردی گوید بر ابی‌عبدالله صلی‌الله‌علیه‌وآله وارد شدم و از او درباره مسئله‌ای پرسیدم، پس مرا پاسخ داد. در حالی که من نشسته بودم، مردی نزد او آمد و همان مسئله را عیناً پرسید، پس او را برخلاف آنچه به من پاسخ داده بود، پاسخ گفت. سپس مرد دیگری آمد و همان مسئله را عیناً پرسید، پس او را نیز برخلاف آنچه به من و به آن مرد پاسخ داده بود، جواب داد.

 فَفَزِعْتُ مِنْ ذَلِكَ وَ عَظُمَ عَلَیَّ. فَلَمَّا خَرَجَ الْقَوْمُ نَظَرَ إِلَیَّ فَقَالَ یَا ابْنَ أَشْیَمَ كَأَنَّكَ جَزِعْتَ

از این امر دچار هراس شدم و این موضوع بر من سنگین آمد. چون آن گروه بیرون رفتند، به من نگریست و فرمود: ای پسر اشیم، گویا بی‌تاب شدی.

 قُلْتُ جَعَلَنِیَ اللَّهُ فِدَاكَ إِنَّمَا جَزِعْتُ مِنْ ثَلَاثِ أَقَاوِیلَ فِی مَسْأَلَةٍ وَاحِدَةٍ. فَقَالَ: یَا ابْنَ أَشْیَمَ، إِنَّ اللَّهَ فَوَّضَ إِلَی سُلَیْمَانَ بْنِ دَاوُدَ أَمْرَ مُلْكِهِ فَقَالَ: هذا عَطاؤُنا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِكْ بِغَیْرِ حِسابٍ(سوره ص، 39) وَ فَوَّضَ إِلَی مُحَمَّدٍ أَمْرَ دِینِهِ فَقَالَ: ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا(سور حشر،7) فَإِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَی فَوَّضَ أَمْرَهُ إِلَی الْأَئِمَّةِ مِنَّا وَ إِلَیْنَا مَا فَوَّضَ إِلَی مُحَمَّدٍ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ فَلَا تَجْزَعْ.

گفتم: فدایت شوم، همانا از سه پاسخ(مختلف) در یک مسئله واحد بی‌تاب شدم. فرمود: ای پسر اشیم، همانا خداوند امر پادشاهی سلیمان بن داود را به او واگذار کرد و فرمود: «این عطای ماست پس بی‌حساب ببخش یا نگاه‌دار(سوره ص، 39) و امر دین خود را به محمد صلی‌الله علیه و آله واگذار کرد و فرمود: «آنچه پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله به شما داد بگیرید و از آنچه شما رانهی کرد، آن را انجام ندهید(حشر،7) و همانا خدای تبارک و تعالی امر خویش را به امامان از ما واگذار کرده است، و به ما همان را واگذار کرده که به محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله واگذار نمود؛ پس بی‌تاب مباش.

بِحارُ الأَنْوارِ الجَامِعَةُ لِدُرَرِ أَخْبَارِ الأَئِمَّةِ الأَطْهَار، جلد 2، باب 29 حدیث شماره 32

مُحَمَّدُ بْنُ عِیسَی قَالَ: أَقْرَأَنِی دَاوُدُ بْنُ فَرْقَدٍ الْفَارِسِیُّ كِتَابَهُ إِلَی أَبِی الْحَسَنِ الثَّالِثِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ وَ جَوَابَهُ بِخَطِّهِ. فَقَالَ: نَسْأَلُكَ عَنِ الْعِلْمِ الْمَنْقُولِ إِلَیْنَا عَنْ آبَائِكَ وَ أَجْدَادِكَ قَدِ اخْتَلَفُوا عَلَیْنَا فِیهِ كَیْفَ الْعَمَلُ بِهِ عَلَی اخْتِلَافِهِ إِذَا نَرُدُّ إِلَیْكَ فَقَدِ اخْتُلِفَ فِیهِ؟

 فَكَتَبَ وَ قَرَأْتُهُ: مَا عَلِمْتُمْ أَنَّهُ قَوْلُنَا فَالْزَمُوهُ، وَ مَا لَمْ تَعْلَمُوا فَرُدُّوهُ إِلَیْنَا.

محمد بن عیسی گفت: داود بن فرقد فارسی نامه‌ای را که به ابی‌الحسن ثالث(امام علی النقی) صلی‌الله‌علیه‌وآله نوشته بود و پاسخ آن را که به خط آن حضرت بود، برایم خواند.

در آن نوشته بود: از شما درباره علمی که از پدران و نیاکانتان به ما رسیده و درباره ی آن  بین ما اختلاف رخ داده می‌پرسیم؛ با وجود این اختلاف چگونه به آن عمل کنیم، در حالی که وقتی درباره ی آن مسئله به مطالب شما رجوع میکنیم در آن اختلاف وجود دارد؟

پس نوشت و من آن را خواندم: (امام فرموده بود) هر گاه دانستید که آن مطلب قطعا گفتار ماست به آن ملتزم باشید( و به آن عمل کنید)، و آنچه را ندانستید به ما بازگردانید.

بِحارُ الأَنْوارِ الجَامِعَةُ لِدُرَرِ أَخْبَارِ الأَئِمَّةِ الأَطْهَار، جلد 2، باب 29 حدیث شماره 33

قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ: یَخْتَلِفُ أَصْحَابُنَا فَأَقُولُ قَوْلِی هَذَا قَوْلُ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ. قَالَ: بِهَذَا نَزَلَ جَبْرَئِیلُ.

به ابی‌عبدالله(امام صادق) صلی‌الله‌علیه‌وآله عرض کردم: یاران ما اختلاف می‌کنند، و من می‌گویم: این سخنِ من، سخن جعفر بن محمد است. امام فرمود: و جبرئیل هم با همین سخن نازل شده است.( یعنی سخن ما سخن خداوند متعال است)

بِحارُ الأَنْوارِ الجَامِعَةُ لِدُرَرِ أَخْبَارِ الأَئِمَّةِ الأَطْهَار، جلد 2، باب 29 حدیث شماره 34

قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ: یَخْتَلِفُ أَصْحَابُنَا فَأَقُولُ قَوْلِی هَذَا قَوْلُ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ. قَالَ: بِهَذَا نَزَلَ جَبْرَئِیلُ.

به ابی‌عبدالله(امام صادق) صلی‌الله‌علیه‌وآله عرض کردم: یاران ما اختلاف می‌کنند، و من می‌گویم: این سخنِ من، سخن جعفر بن محمد است. امام فرمود: و جبرئیل هم با همین سخن نازل شده است.( یعنی سخن ما سخن خداوند متعال است)

بِحارُ الأَنْوارِ الجَامِعَةُ لِدُرَرِ أَخْبَارِ الأَئِمَّةِ الأَطْهَار، جلد 2، باب 29 حدیث شماره 35

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ: إِنَّا مَعَاشِرَ الْأَنْبِیَاءِ نُكَلِّمُ النَّاسَ عَلَی قَدْرِ عُقُولِهِمْ.

 رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: همانا ما گروه پیامبران با مردم به اندازه عقل هایشان سخن می‌گوییم.

بِحارُ الأَنْوارِ الجَامِعَةُ لِدُرَرِ أَخْبَارِ الأَئِمَّةِ الأَطْهَار، جلد 2، باب 29 حدیث شماره 36

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ قَالَ: مَنْ لَمْ یَعْرِفِ الْحَقَّ مِنَ الْقُرْآنِ لَمْ یَتَنَكَّبِ الْفِتَنَ

از ابی‌عبدالله(امام صادق) صلی‌الله‌علیه‌وآله روایت شده است که فرمود: هر کس حق را از قرآن نشناسد، از فتنه‌ها دور ( و در امان) نخواهد ماند.

بِحارُ الأَنْوارِ الجَامِعَةُ لِدُرَرِ أَخْبَارِ الأَئِمَّةِ الأَطْهَار، جلد 2، باب 29 حدیث شماره 37

سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ یَقُولُ: كُلُّ شَیْ ءٍ مَرْدُودٌ إِلَی كِتَابِ اللَّهِ وَ السُّنَّةِ وَ كُلُّ حَدِیثٍ لَا یُوَافِقُ كِتَابَ اللَّهِ، فَهُوَ زُخْرُفٌ.

شنیدم ابی‌عبدالله(امام صادق) صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌فرمود: هر چیزی به کتاب خدا و سنت بازگردانده می‌شود و هر حدیثی که با کتاب خدا موافق نباشد، باچیزی درآمیخته شده است

بِحارُ الأَنْوارِ الجَامِعَةُ لِدُرَرِ أَخْبَارِ الأَئِمَّةِ الأَطْهَار، جلد 2، باب 29 حدیث شماره 38

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ قَالَ: مَا أَتَاكُمْ عَنَّا مِنْ حَدِیثٍ لَا یُصَدِّقُهُ كِتَابُ اللَّهِ فَهُوَ بَاطِلٌ.

فردی از ابی‌عبدالله(امام صادق) صلی‌الله‌علیه‌وآله روایت کرده است که فرمود: آنچه از ما به شما برسد ولی کتاب خدا آن را تصدیق نکند پس قطعا باطل است.

بِحارُ الأَنْوارِ الجَامِعَةُ لِدُرَرِ أَخْبَارِ الأَئِمَّةِ الأَطْهَار، جلد 2، باب 29 حدیث شماره 39

قَالَ: خَطَبَ النَّبِیُّ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ بِمِنًی فَقَالَ: أَیُّهَا النَّاسُ، مَا جَاءَكُمْ عَنِّی فَوَافَقَ كِتَابَ اللَّهِ فَأَنَا قُلْتُهُ؛ وَ مَا جَاءَكُمْ یُخَالِفُ الْقُرْآنَ فَلَمْ أَقُلْهُ.

فردی گوید پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله در منا خطبه خواند و فرمود: ای مردم، آنچه از من به شما رسد و با کتاب خدا موافق باشد پس من آن را گفته‌ام؛ و آنچه ( از من ) به شما رسد که با قرآن مخالفت داشته باشد من آن را نگفته‌ام.

بِحارُ الأَنْوارِ الجَامِعَةُ لِدُرَرِ أَخْبَارِ الأَئِمَّةِ الأَطْهَار، جلد 2، باب 29 حدیث شماره 40

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ: إِذَا حُدِّثْتُمْ عَنِّی بِالْحَدِیثِ فَأَنْحِلُونِی أَهْنَأَهُ وَ أَسْهَلَهُ وَ أَرْشَدَهُ، فَإِنْ وَافَقَ كِتَابَ اللَّهِ فَأَنَا قُلْتُهُ، وَ إِنْ لَمْ یُوَافِقْ كِتَابَ اللَّهِ فَلَمْ أَقُلْهُ.

فردی از ابی‌عبدالله (امام صادق) صلی‌الله‌علیه‌وآله روایت کرده است که فرمود: رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمودند: هرگاه حدیثی از من برای شما نقل شود، آن را بر نیکوترین و آسان‌ترین و هدایت کننده ترین وجه به من نسبت دهید؛ پس اگر با کتاب خدا موافق بود من آن را گفته‌ام، و اگر با کتاب خدا موافق نبود سخن من نیست.

بِحارُ الأَنْوارِ الجَامِعَةُ لِدُرَرِ أَخْبَارِ الأَئِمَّةِ الأَطْهَار، جلد 2، باب 29 حدیث شماره 41

عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ فِی حَدِیثٍ لَهُ قَالَ: كُلُّ مَنْ تَعَدَّی السُّنَّةَ رُدَّ إِلَی السُّنَّةِ.

فردی از ابی‌جعفر( امام باقر) صلی‌الله‌علیه‌وآله روایت کرده است که فرمود: هر کس از سنت فراتر رود، به آن (سنت) بازگردانده می‌شود.

بِحارُ الأَنْوارِ الجَامِعَةُ لِدُرَرِ أَخْبَارِ الأَئِمَّةِ الأَطْهَار، جلد 2، باب 29 حدیث شماره 42

وَ فِی حَدِیثٍ آخَرَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ: مَنْ جَهِلَ السُّنَّةَ رُدَّ إِلَی السُّنَّةِ.

ابوجعفر(امام باقر) صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: هر کس سنت را نشناسد، به سنت بازگردانده می‌شود.

بِحارُ الأَنْوارِ الجَامِعَةُ لِدُرَرِ أَخْبَارِ الأَئِمَّةِ الأَطْهَار، جلد 2، باب 29 حدیث شماره 43

قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ عَنِ اخْتِلَافِ الْحَدِیثِ یَرْوِیهِ مَنْ یَثِقُ بِه.  فَقَالَ: إِذَا وَرَدَ عَلَیْكُمْ حَدِیثٌ فَوَجَدْتُمُوهُ لَهُ شَاهِدٌ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ أَوْ مِنْ قَوْلِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ، وَ إِلَّا فَالَّذِی جَاءَكُمْ بِهِ أَوْلَی.

فردی گوید: از ابی‌عبدالله(امام صادق) صلی‌الله‌علیه‌وآله درباره اختلاف در حدیث پرسیدم، که آن را (آن حدیث مختلف را) کسی روایت می‌کند که به او اعتماد می‌شود. فرمود: هرگاه حدیثی بر شما وارد شد و برای آن شاهدی از کتاب خدا یا از سخن رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله یافتید همان را بگیرید، در غیر آنصورت (اعتماد بر) آن‌کس که آن را برای شما آورده، سزاوارتر است.

بِحارُ الأَنْوارِ الجَامِعَةُ لِدُرَرِ أَخْبَارِ الأَئِمَّةِ الأَطْهَار، جلد 2، باب 29 حدیث شماره 44

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِیٍّ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ قَالَ: إِنَّ عَلَی كُلِّ حَقٍّ حَقِیقَةً وَ عَلَی كُلِّ صَوَابٍ نُوراً؛ فَمَا وَافَقَ كِتَابَ اللَّهِ فَخُذُوا بِهِ وَ مَا خَالَفَ كِتَابَ اللَّهِ فَدَعُوهُ.

از ابی‌عبدالله(امام صادق) صلی‌الله‌علیه‌وآله، از پدرانش، از علی صلی‌الله‌علیه‌وآله روایت کرده است که فرمود: همانا برای هر حقی حقیقتی است، و برای هر امر درستی نوری است؛ پس آنچه با کتاب خدا موافق باشد به آن تمسک کنید و آنچه با کتاب خدا مخالفت داشته باشد آن را واگذارید.

بِحارُ الأَنْوارِ الجَامِعَةُ لِدُرَرِ أَخْبَارِ الأَئِمَّةِ الأَطْهَار، جلد 2، باب 29 حدیث شماره 45

قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی جَعْفَرٍ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ كَیْفَ اخْتَلَفَ أَصْحَابُ النَّبِیِّ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ فِی الْمَسْحِ عَلَی الْخُفَّیْنِ؟ فَقَالَ كَانَ الرَّجُلُ مِنْهُمْ یَسْمَعُ مِنَ النَّبِیِّ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ الْحَدِیثَ فَیَغِیبُ عَنِ النَّاسِخِ وَ لَا یَعْرِفُهُ؛ فَإِذَا أَنْكَرَ مَا خَالَفَ مَا فِی یَدَیْهِ كَبُرَ عَلَیْهِ تَرْكُهُ

فردی گفت: به ابی‌جعفر(امام باقر) صلی‌الله‌علیه‌وآله عرض کردم: چگونه اصحاب پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله درباره مسح بر کفش‌ها اختلاف کردند؟

فرمود: مردی از آنان حدیثی را از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌شنید، سپس در جریان ناسخ آن نبود و به آن علم نداشت؛ در نتیجه هرچیزی را که مخالف آن چیزی که بدان علم داشت میافت آن را انکار میکرد و ترک آنچیزی که( میدانست و بدان عمل میکرد) بر او دشوار می آمد.

 وَ قَدْ كَانَ الشَّیْ ءُ یُنْزَلُ عَلَی رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ فَعَمِلَ بِهِ زَمَاناً، ثُمَّ یُؤْمَرُ بِغَیْرِهِ فَیَأْمُرُ بِهِ أَصْحَابَهُ وَ أُمَّتَهُ، حَتَّی قَالَ أُنَاسٌ یَا رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ إِنَّكَ تَأْمُرُنَا بِالشَّیْ ءِ حَتَّی إِذَا اعْتَدْنَاهُ وَ جَرَیْنَا عَلَیْهِ، أَمَرْتَنَا بِغَیْرِهِ.

و چنین بود که چیزی بر رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله نازل می‌شد و آن حضرت مدتی به آن عمل می‌کرد، سپس به غیر آن مأمور می‌شد و همان را به اصحاب و امت خود فرمان می‌داد، تا آنجا که گروهی به او میگفتند: ای رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله، ما را به چیزی فرمان می‌دهی آنگاه که به آن چیز عادت میکنیم و و عمل به آن برایمان عادت میشود، ما را به غیر آن فرمان می‌دهی.

 فَسَكَتَ النَّبِیُّ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ عَنْهُمْ فَأُنْزِلَ عَلَیْهِ: قُلْ ما كُنْتُ بِدْعاً مِنَ الرُّسُلِ … إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا ما یُوحی إِلَیَّ وَ ما أَنَا إِلَّا نَذِیرٌ مُبِینٌ(احقاف، 9)

پس پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله در برابر آنان سکوت کرد و بر او این آیه نازل شد: «بگو: من پیامبری نوظهور نیستم… من جز آنچه به من وحی می‌شود پیروی نمی‌کنم و من جز بیم‌دهنده‌ای آشکار نیستم(احقاف،9)

بِحارُ الأَنْوارِ الجَامِعَةُ لِدُرَرِ أَخْبَارِ الأَئِمَّةِ الأَطْهَار، جلد 2، باب 29 حدیث شماره 46

سَأَلَ عَلِیُّ بْنُ حَنْظَلَةَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ عَنْ مَسْأَلَةٍ وَ أَنَا حَاضِرٌ فَأَجَابَهُ فِیهَا فَقَالَ لَهُ عَلِیٌّ: فَإِنْ كَانَ كَذَا وَ كَذَا فَأَجَابَهُ بِوَجْهٍ آخَرَ، حَتَّی أَجَابَهُ بِأَرْبَعَةِ أَوْجُهٍ.

علی بن حنظله از ابی‌عبدالله(امام صادق) صلی‌الله‌علیه‌وآله درباره مسئله‌ای پرسید و من حاضر بودم. آن حضرت در آن باره پاسخ داد. علی گفت: اگر چنین و چنان باشد چه؟ پس حضرت او را به وجهی دیگر پاسخ داد، تا آنکه به چهار وجه پاسخ فرمود.

فَقَالَ عَلِیُّ بْنُ حَنْظَلَةَ یَا أَبَا مُحَمَّدٍ هَذَا بَابٌ قَدْ أَحْكَمْنَاهُ فَسَمِعَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ص فَقَالَ لَهُ لَا تَقُلْ هَكَذَا یَا أَبَا الْحَسَنِ فَإِنَّكَ رَجُلٌ وَرِعٌ

علی بن حنظله گفت: ای ابامحمد، این بابی است که ما آن را استوار کرده‌ایم. پس ابی‌عبدالله (امام صادق)صلی‌الله‌علیه‌وآله سخن او را شنید و فرمود: چنین مگو، ای اباالحسن ، که تو مردی پرهیزکاری.

إِنَّ مِنَ الْأَشْیَاءِ أَشْیَاءَ مُضَیَّقَةً لَیْسَ تَجْرِی إِلَّا عَلَی وَجْهٍ وَاحِدٍ، مِنْهَا وَقْتُ الْجُمُعَةِ لَیْسَ لِوَقْتِهَا إِلَّا حَدٌّ وَاحِدٌ حِینَ تَزُولُ الشَّمْسُ

وَ مِنَ الْأَشْیَاءِ مُوَسَّعَةً تَجْرِی عَلَی وُجُوهٍ كَثِیرَةٍ وَ هَذَا مِنْهَا. وَ اللَّهِ إِنَّ لَهُ عِنْدِی لَسَبْعِینَ وَجْهاً.

همانا برخی امور محدودند و جز بر یک وجه جاری نمی‌شوند؛مانند وقت نماز جمعه که برای آن در هنگام زوال خورشید یک حد(حکم) بیشتر بر آن جاری نیست.

و برخی امور گسترده‌اند و امور بسیاری بر آنها جاری میشود و این از همان‌هاست. به خدا سوگند نزد من برای آن ( چیزی که پرسیدی) هفتاد وجه است.

بِحارُ الأَنْوارِ الجَامِعَةُ لِدُرَرِ أَخْبَارِ الأَئِمَّةِ الأَطْهَار، جلد 2، باب 29 حدیث شماره 47

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ یَقُولُ: مَنْ عَلِمَ أَنَّا لَا نَقُولُ إِلَّا حَقّاً فَلْیَكْتَفِ مِنَّا بِمَا نَقُولُ؛ فَإِنْ سَمِعَ مِنَّا خِلَافَ مَا یَعْلَمُ، فَلْیَعْلَمْ أَنَّ ذَلِكَ دِفَاعٌ مِنَّا عَنْهُ.

فردی از ابی‌عبدالله(امام صادق) صلی‌الله‌علیه‌وآله روایت کرده است که: شنیدم ابا‌عبدالله(امام صادق) صلی‌الله‌علیه‌وآله ‌فرمودند: هر کس بداند که ما جز حق نمی‌گوییم، باید به آنچه از ما می‌شنود بسنده کند؛ و اگر از ما سخنی برخلاف آنچه می‌داند بشنود، باید بداند که آن دفاعی از سوی ما برای اوست.

بِحارُ الأَنْوارِ الجَامِعَةُ لِدُرَرِ أَخْبَارِ الأَئِمَّةِ الأَطْهَار، جلد 2، باب 29 حدیث شماره 48

قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ فِی عَهْدِهِ إِلَی الْأَشْتَرِ: وَ ارْدُدْ إِلَی اللَّهِ وَ رَسُولِهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ مَا یُضْلِعُكَ مِنَ الْخُطُوبِ وَ یَشْتَبِهُ عَلَیْكَ مِنَ الْأُمُورِ، فَقَدْ قَالَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ لِقَوْمٍ أَحَبَّ إِرْشَادَهُمْ یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِی شَیْ ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللَّهِ وَ الرَّسُولِ(نسا، 59)

امیرالمؤمنین صلی‌الله‌علیه‌وآله در عهدنامه خود به اشتر فرمود: و آنچه از رویدادها تو را به رنج و دشواری می‌افکند و آنچه از امور بر تو مشتبه می‌شود به خدا و رسولش صلی‌الله‌علیه‌وآله بازگردان، زیرا خداوند سبحان به مردمی که هدایتشان را دوست می‌داشت فرمود: ای کسانی که ایمان آورده‌اید، خدا و رسول او را اطاعت کنید و همچنین اولی الامر که از خود شما هستند؛ و اگر در چیزی نزاع کردید، آن را به خدا و رسولش بازگردانید.(نسا،59)

 فَالرَّدُّ إِلَی اللَّهِ الْأَخْذُ بِمُحْكَمِ كِتَابِهِ؛ وَ الرَّدُّ إِلَی الرَّسُولِ الْأَخْذُ بِسُنَّتِهِ الْجَامِعَةِ غَیْرِ الْمُفَرِّقَةِ.

پس بازگرداندن به خدا( به معنای)  تمسک به کتاب محکم اوست؛ و بازگرداندن به رسول تمسک به سنت جامع اوست که موجب تفرقه نیست.

بِحارُ الأَنْوارِ الجَامِعَةُ لِدُرَرِ أَخْبَارِ الأَئِمَّةِ الأَطْهَار، جلد 2، باب 29 حدیث شماره 49

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ فِی خُطْبَةٍ بِمِنًی أَوْ مَكَّةَ: یَا أَیُّهَا النَّاسُ مَا جَاءَكُمْ عَنِّی یُوَافِقُ الْقُرْآنَ فَأَنَا قُلْتُهُ؛ وَ مَا جَاءَكُمْ عَنِّی لَا یُوَافِقُ الْقُرْآنَ فَلَمْ أَقُلْهُ.

فردی از ابی‌عبدالله( امام صادق) صلی‌الله‌علیه‌وآله روایت کرده است که فرمود: رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله در خطبه‌ای در منا یا مکه فرمود:

ای مردم، آنچه از من به شما رسد که با قرآن موافق باشد، من آن را گفته‌ام؛ و آنچه از من به شما رسد که با قرآن موافق نباشد من آن را نگفته‌ام.

بِحارُ الأَنْوارِ الجَامِعَةُ لِدُرَرِ أَخْبَارِ الأَئِمَّةِ الأَطْهَار، جلد 2، باب 29 حدیث شماره 50

قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ: یَا مُحَمَّدُ، مَا جَاءَكَ فِی رِوَایَةٍ مِنْ بَرٍّ أَوْ فَاجِرٍ یُوَافِقُ الْقُرْآنَ فَخُذْ بِهِ، وَ مَا جَاءَكَ فِی رِوَایَةٍ مِنْ بَرٍّ أَوْ فَاجِرٍ یُخَالِفُ الْقُرْآنَ فَلَا تَأْخُذْ بِهِ.

ابی‌عبدالله(امام صادق) صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ فرمود: ای محمد، آنچه در روایتی از نیکوکار یا بدکار به تو رسد که با قرآن موافق باشد به آن عمل کن؛ و آنچه در روایتی از نیکوکار یا بدکار به تو رسد که با قرآن مخالفت داشته باشد به آن عمل مکن.

بِحارُ الأَنْوارِ الجَامِعَةُ لِدُرَرِ أَخْبَارِ الأَئِمَّةِ الأَطْهَار، جلد 2، باب 29 حدیث شماره 51

قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ وَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ لَا تُصَدِّقْ عَلَیْنَا إِلَّا بِمَا یُوَافِقُ كِتَابَ اللَّهِ وَ سُنَّةَ نَبِیِّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ

فردی از  ابوجعفر (امام باقر) و ابوعبدالله( امام صادق) صلی‌الله‌علیه‌وآله نقل میکند که فرمودند: بر ما جز آنچه با کتاب خدا و سنت پیامبرش صلی‌الله‌علیه‌وآله موافق باشد، تصدیق مکنید.

بِحارُ الأَنْوارِ الجَامِعَةُ لِدُرَرِ أَخْبَارِ الأَئِمَّةِ الأَطْهَار، جلد 2، باب 29 حدیث شماره 52

عَنِ الْعَبْدِ الصَّالِحِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ قَالَ: إِذَا كَانَ جَاءَكَ الْحَدِیثَانِ الْمُخْتَلِفَانِ فَقِسْهُمَا عَلَی كِتَابِ اللَّهِ وَ عَلَی أَحَادِیثِنَا، فَإِنْ أَشْبَهَهُمَا فَهُوَ حَقٌّ، وَ إِنْ لَمْ یُشْبِهْهُمَا فَهُوَ بَاطِلٌ.

از عبد صالح صلی‌الله‌علیه‌وآله روایت شده است که فرمود: هرگاه دو حدیث متفاوت به تو رسید، آن دو را بر کتاب خدا و بر احادیث ما عرضه کن؛ پس هر کدام شباهت بیشتری( به قرآن و حدیث) داشت همان حق است، و اگر شبیه آنها نبود باطل است.

بِحارُ الأَنْوارِ الجَامِعَةُ لِدُرَرِ أَخْبَارِ الأَئِمَّةِ الأَطْهَار، جلد 2، باب 29 حدیث شماره 53

عَنِ الرِّضَا صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ قَالَ: عَلَیْنَا إِلْقَاءُ الْأُصُولِ إِلَیْكُمْ وَ عَلَیْكُمُ التَّفَرُّعُ.

از حضرت رضا صلی‌الله‌علیه‌وآله روایت شده است که فرمود: بر عهده ماست افکندن( یاد  دادن و گفتن)  اصول به شما و تفریع آن (استخراج فروع) بر عهده ی شماست.

بِحارُ الأَنْوارِ الجَامِعَةُ لِدُرَرِ أَخْبَارِ الأَئِمَّةِ الأَطْهَار، جلد 2، باب 29 حدیث شماره 54

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ  قَالَ: إِنَّمَا عَلَیْنَا أَنْ نُلْقِیَ إِلَیْكُمُ الْأُصُولَ وَ عَلَیْكُمْ أَنْ تُفَرِّعُوا.

از ابی‌عبدالله(امام صادق) صلی‌الله‌علیه‌وآله روایت شده است که فرمود: همانا بر عهده ماست که اصول را به سوی شما القا کنیم، و تفریع آن بر عهده ی شماست.

بِحارُ الأَنْوارِ الجَامِعَةُ لِدُرَرِ أَخْبَارِ الأَئِمَّةِ الأَطْهَار، جلد 2، باب 29 حدیث شماره 55

قَالَ: كَتَبْتُ إِلَی أَبِی الْحَسَنِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ أَسْأَلُهُ عَنِ الْعِلْمِ الْمَنْقُولِ إِلَیْنَا عَنْ آبَائِكَ وَ أَجْدَادِكَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمْ قَدِ اخْتُلِفَ عَلَیْنَا فِیهِ فَكَیْفَ الْعَمَلُ بِهِ عَلَی اخْتِلَافِهِ وَ الرَّدُّ إِلَیْكَ فِیمَا اخْتُلِفَ فِیهِ

فردی گوید: به ابی‌الحسن ( امام موسی کاظم) صلی‌الله‌علیه‌وآله نوشتم و از او اینگونه پرسیدم:  دانشی که از پدران و نیاکانتان درودهای خدا بر آنان باد به ما رسیده و در آن بر ما اختلاف شده، با وجود این اختلاف چگونه به آن عمل کنیم و آنچه را که در آن اختلاف شده است را چگونه به شما بازگردانیم؟

فَكَتَبَ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ مَا عَلِمْتُمْ أَنَّهُ قَوْلُنَا فَالْزَمُوهُ؛ وَ مَا لَمْ تَعْلَمُوهُ فَرُدُّوهُ إِلَیْنَا.

پس آن حضرت صلی‌الله‌علیه‌وآله نوشت: آنچه دانستید که گفتار ماست به آن ملتزم باشید؛ و آنچه را ندانستید به ما بازگردانید.

بِحارُ الأَنْوارِ الجَامِعَةُ لِدُرَرِ أَخْبَارِ الأَئِمَّةِ الأَطْهَار، جلد 2، باب 29 حدیث شماره 56

مِنْ وَصِیَّتِهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ لِابْنِ عَبَّاسٍ لَمَّا بَعَثَهُ لِلِاحْتِجَاجِ عَلَی الْخَوَارِجِ: لَا تُخَاصِمْهُمْ بِالْقُرْآنِ فَإِنَّ الْقُرْآنَ حَمَّالٌ ذُو وُجُوهٍ، تَقُولُ وَ یَقُولُونَ؛ وَ لَكِنْ حَاجِّهِمْ بِالسُّنَّةِ فَإِنَّهُمْ لَنْ یَجِدُوا عَنْهَا مَحِیصاً.

از وصیت آن حضرت (امیرالمومنین علی) صلی الله علیه وآله به ابن‌عباس هنگامی که او را برای احتجاج با خوارج فرستاد: با آنان به قرآن مجادله مکن زیرا قرآن بردارنده معانی گوناگون و دارای وجوه متعدد است، تو می‌گویی و آنان نیز می‌گویند؛ بلکه با آنان به سنت احتجاج کن که آنان راه گریزی از آن نخواهند یافت.

بِحارُ الأَنْوارِ الجَامِعَةُ لِدُرَرِ أَخْبَارِ الأَئِمَّةِ الأَطْهَار، جلد 2، باب 29 حدیث شماره 57

قَالَ: سَأَلْتُ الْبَاقِرَ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ فَقُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ یَأْتِی عَنْكُمُ الْخَبَرَانِ أَوِ الْحَدِیثَانِ الْمُتَعَارِضَانِ فَبِأَیِّهِمَا آخُذُ؟ فَقَالَ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ یَا زُرَارَةُ خُذْ بِمَا اشْتَهَرَ بَیْنَ أَصْحَابِكَ وَ دَعِ الشَّاذَّ النَّادِرَ

فردی گوید از امام باقر صلی‌الله‌علیه‌وآله پرسیدم و عرض کردم: فدایت شوم از شما دو خبر یا دو حدیث متعارض به ما می‌رسد به کدام‌یک عمل کنم؟ فرمود: ای زراره، آنچه در میان یارانت مشهور است بگیر و نادرِ شاذ را واگذار.

 

فَقُلْتُ: یَاسَیِّدِی إِنَّهُمَا مَعاً مَشْهُورَانِ مَرْوِیَّانِ مَأْثُورَانِ عَنْكُمْ. فَقَالَ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ: خُذْ بِقَوْلِ أَعْدَلِهِمَا عِنْدَكَ وَ أَوْثَقِهِمَا فِی نَفْسِكَ

عرض کردم: سرورم هر دو مشهورند و از شما روایت و نقل شده‌اند. فرمود: به گفته آن‌که نزد تو عادل‌تر و در نظرت موثق‌تر است عمل کن.

 

فَقُلْتُ: إِنَّهُمَا مَعاً عَدْلَانِ، مَرْضِیَّانِ مُوَثَّقَانِ. فَقَالَ: انْظُرْ مَا وَافَقَ مِنْهُمَا مَذْهَبَ الْعَامَّةِ فَاتْرُكْهُ وَ خُذْ بِمَا خَالَفَهُمْ

عرض کردم: هر دو عادل، مورد رضایت و موثق‌اند. فرمود: بنگر کدام‌یک با مذهب عامه موافق است آن را واگذار، و آنچه با آنان مخالف است بگیر( و به آن عمل کن)

 

قُلْتُ: رُبَّمَا كَانَا مُوَافِقَیْنِ لَهُمْ أَوْ مُخَالِفَیْنِ فَكَیْفَ أَصْنَعُ؟ فَقَالَ: إِذَنْ فَخُذْ بِمَا فِیهِ الْحَائِطَةُ لِدِینِكَ وَ اتْرُكْ مَا خَالَفَ الِاحْتِیَاطَ.

عرض کردم: چه‌بسا هر دو موافق آنان باشند یا هر دو مخالف آنان؛ چه کنم؟ فرمود: در این صورت، آنچه را برای دینت جهت احتیاط هست را بگیر و آنچه خلاف احتیاط است رها کن

 

فَقُلْتُ: إِنَّهُمَا مَعاً مُوَافِقَانِ لِلِاحْتِیَاطِ أَوْ مُخَالِفَانِ لَهُ ، فَكَیْفَ أَصْنَعُ؟ فَقَالَ علیه السلام: إِذَنْ فَتَخَیَّرْ أَحَدَهُمَا، فَتَأْخُذُ بِهِ وَ تَدَعُ الْآخَرَ. وَ فِی رِوَایَةٍ أَنَّهُ علیه السلام قَالَ: إِذَنْ فَأَرْجِهْ حَتَّی تَلْقَی إِمَامَكَ فَتَسْأَلَهُ

عرض کردم: اگر هر دو موافق احتیاط باشند یا هر دو مخالف آن، چه کنم؟ فرمود: در این صورت یکی را اختیار کن، به آن عمل کن و دیگری را واگذار. و در روایتی آمده است که امام  صلی الله علیه و آله فرمود: پس آن مسئله را واگذار تا امام خود را دیدار کنی و از او بپرسی.

بِحارُ الأَنْوارِ الجَامِعَةُ لِدُرَرِ أَخْبَارِ الأَئِمَّةِ الأَطْهَار، جلد 2، باب 29 حدیث شماره 58

قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ یَوْماً، وَ دَخَلَ عَلَیْهِ الْفَیْضُ بْنُ الْمُخْتَارِ. فَذَكَرَ لَهُ آیَةً مِنْ كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ یُأَوِّلُهَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ

فردی گوید: روزی از ابی‌عبدالله(امام صادق) صلی‌الله‌علیه‌وآله شنیدم، در حالی که فیض بن مختار بر او وارد شد. فیض آیه‌ای از کتاب خدای عزّوجل را یاد کرد و ابی‌عبدالله (امام صادق) صلی‌الله‌علیه‌وآله آن را تأویل می‌فرمود.

 

 فَقَالَ لَهُ الْفَیْضُ جَعَلَنِیَ اللَّهُ فِدَاكَ مَا هَذَا الِاخْتِلَافُ الَّذِی بَیْنَ شِیعَتِكُمْ؟ قَالَ: وَ أَیُّ الِاخْتِلَافِ یَا فَیْضُ؟

 فَقَالَ لَهُ الْفَیْضُ: إِنِّی لَأَجْلِسُ فِی حَلَقِهِمْ بِالْكُوفَةِ فَأَكَادُ أَنْ أَشُكَّ فِی اخْتِلَافِهِمْ فِی حَدِیثِهِمْ، حَتَّی أَرْجِعَ إِلَی الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ فَیُوقِفُنِی مِنْ ذَلِكَ عَلَی مَا تَسْتَرِیحُ إِلَیْهِ نَفْسِی، وَ تَطْمَئِنُّ إِلَیْهِ قَلْبِی.

فیض گفت: فدایت شوم، این اختلافی که میان شیعیان شماست چیست؟ فرمود: کدام اختلاف، ای فیض؟

گفت: من در حلقه‌های آنان در کوفه می‌نشینم و از اختلاف در احادیثاشان نزدیک است دچار شک شوم، تا آنکه نزد مفضل بن عمر بازمی‌گردم و او مرا در این باره بر آنچه نفسم به آن آرام می‌گیرد و دلم بدان اطمینان می‌یابد، استوار می‌سازد.

 

فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِه:  أَجَلْ هُوَ كَمَا ذَكَرْتَ یَا فَیْضُ. إِنَّ النَّاسَ أُولِعُوا بِالْكَذِبِ عَلَیْنَا، إِنَّ اللَّهَ افْتَرَضَ عَلَیْهِمْ لَا یُرِیدُ مِنْهُمْ غَیْرَهُ، وَ إِنِّی أُحَدِّثُ أَحَدَهُمْ بِالْحَدِیثِ فَلَا یَخْرُجُ مِنْ عِنْدِی حَتَّی یَتَأَوَّلَهُ عَلَی غَیْرِ تَأْوِیلِهِ؛

پس ابی‌عبدالله(امام صادق)  صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: آری همان‌گونه است که گفتی ای فیض. مردم بر دروغ بستن بر ما خو گرفته‌اند،  خداوند چیزی جز آنچه بر آنان واجب کرده از ایشان نمی‌خواهد، من به یکی از آنان حدیثی می‌گویم و هنوز از نزد من بیرون نرفته آن را بر غیر تأویلش تأویل می‌کند؛

 وَ ذَلِكَ أَنَّهُمْ لَا یَطْلُبُونَ بِحَدِیثِنَا وَ بِحُبِّنَا مَا عِنْدَ اللَّهِ، وَ إِنَّمَا یَطْلُبُونَ الدُّنْیَا وَ كُلٌّ یُحِبُّ أَنْ یُدْعَی رَأْساً، إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ عَبْدٍ یَرْفَعُ نَفْسَهُ إِلَّا وَضَعَهُ اللَّهُ

و این بدان سبب است که آنان با حدیث ما و با محبت ما آنچه نزد خداست را نمی‌جویند، بلکه دنیا را می‌طلبند و هر کس دوست دارد که او را  پیشوا و بالا دست بدانند، هیچ بنده‌ای نیست که خود را بالا برد مگر آنکه خدا او را پایین آورد

وَ مَا مِنْ عَبْدٍ وَضَعَ نَفْسَهُ إِلَّا رَفَعَهُ اللَّهُ وَ شَرَّفَهُ، فَإِذَا أَرَدْتَ حَدِیثَنَا فَعَلَیْكَ بِهَذَا الْجَالِسِ وَ أَوْمَأَ بِیَدِهِ إِلَی رَجُلٍ مِنْ أَصْحَابِهِ. فَسَأَلْتُ أَصْحَابَنَا عَنْهُ فَقَالُوا: زُرَارَةُ بْنُ أَعْیَنَ.

و هیچ بنده‌ای نیست که خود را فرو ننهد مگر آنکه خدا او را بالا برد و گرامی دارد، پس هرگاه حدیث ما را خواستی بر تو باد به این فردی که اینجا نشسته و با دست خود به مردی از اصحابش اشاره کرد. از یارانمان درباره او پرسیدم، گفتند: زراره بن أعین است.

بِحارُ الأَنْوارِ الجَامِعَةُ لِدُرَرِ أَخْبَارِ الأَئِمَّةِ الأَطْهَار، جلد 2، باب 29 حدیث شماره 59

عَبْدِ اللَّهِ بْنِ زُرَارَةَ قَالَ: قَالَ لِی أَبُو عَبْدِ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ اقْرَأْ مِنِّی عَلَی وَالِدِكَ السَّلَامَ وَ قُلْ لَهُ: إِنِّی أَعِیبُكَ دِفَاعاً مِنِّی عَنْكَ؛ فَإِنَّ النَّاسَ وَ الْعَدُوَّ یُسَارِعُونَ إِلَی كُلِّ مَنْ قَرَّبْنَاهُ وَ حَمِدْنَا مَكَانَهُ، لِإِدْخَالِ الْأَذَی فِیمَنْ نُحِبُّهُ وَ نُقَرِّبُهُ، وَ یَذُمُّونَهُ لِمَحَبَّتِنَا لَهُ وَ قُرْبِهِ وَ دُنُوِّهِ مِنَّا، وَ یَرَوْنَ إِدْخَالَ الْأَذَی عَلَیْهِ وَ قَتْلَهُ وَ یَحْمَدُونَ كُلَّ مَنْ عَیَّبْنَاهُ نَحْنُ

فردی روایت میکند که: ابو‌عبدالله(امام صادق)  صلی‌الله‌علیه‌وآله به من فرمود: از جانب من به پدرت سلام برسان و به او بگو: من از تو عیب‌جویی می‌کنم تا از تو دفاع کرده باشم؛ زیرا مردم و دشمنان به هر کس که ما او را به خود نزدیک گردانیم و جایگاهش را ستایش کنیم، برای آزار رساندن به کسی که دوستش داریم و به خود نزدیکش کرده‌ایم، شتاب می‌کنند و او را به سبب محبت ما و نزدیکی‌اش به ما نکوهش می‌کنند، و آزار رساندن و کشتن او را روا می‌شمارند و هر کس را که ما عیبش را بگوییم ستایش میکنند.

وَ إِنْ یُحْمَدُ أَمْرُهُ فَإِنَّمَا أَعِیبُكَ، لِأَنَّكَ رَجُلٌ اشْتَهَرْتَ بِنَا وَ بِمَیْلِكَ إِلَیْنَا، وَ أَنْتَ فِی ذَلِكَ مَذْمُومٌ عِنْدَ النَّاسِ غَیْرُ مَحْمُودِ الْأَثَرِ بِمَوَدَّتِكَ لَنَا وَ لِمَیْلِكَ إِلَیْنَا، فَأَحْبَبْتُ أَنْ أَعِیبَكَ لِیَحْمَدُوا أَمْرَكَ فِی الدِّینِ بِعَیْبِكَ وَ نَقْصِكَ، وَ یَكُونَ بِذَلِكَ مِنَّا دَفْعُ شَرِّهِمْ عَنْكَ

هرچند کارت در خور ستایش باشد من از تو عیب میگیرم، زیرا مردی هستی که به سبب ما و گرایشت به سوی ما شهرت یافته‌ای، و به همین سبب نزد مردم نکوهیده و به سبب محبتت نسبت به ما و نزدیکی‌ات به ما خوش‌نام نیستی، می پسندم که تو را نکوهش کنم تا در امر دینت، به سبب این عیب‌گویی و کاستی، ستوده شوی و بدین‌وسیله شرّ آنان را از تو بازداریم.

یَقُولُ اللَّهُ جَلَّ وَ عَزَّ أَمَّا السَّفِینَةُ فَكانَتْ لِمَساكِینَ یَعْمَلُونَ فِی الْبَحْرِ، فَأَرَدْتُ أَنْ أَعِیبَها وَ كانَ وَراءَهُمْ مَلِكٌ یَأْخُذُ كُلَّ سَفِینَةٍ غَصْباً ( سوره کهف، 79) هَذَا التَّنْزِیلُ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ، صَالِحَةٌ لَا وَ اللَّهِ مَا عَابَهَا إِلَّا لِكَیْ تَسْلَمَ مِنَ الْمَلِكِ وَ لَا تَعْطَبَ عَلَی یَدَیْهِ، وَ لَقَدْ كَانَتْ صَالِحَةً لَیْسَ لِلْعَیْبِ فِیهَا مَسَاغ. الْحَمْدُ لِلَّهِ فَافْهَمِ الْمَثَلَ، یَرْحَمُكَ اللَّهُ.

خدای جلّ و عزّ فرمود: اما آن کشتی از آنِ بینوایانی بود که در دریا کار می‌کردند، پس اراده به خراب کردن آن کردم چرا که در پسِ آنان پادشاهی بود که تمام کشتی ها را به زور می‌گرفت( سوره کهف، 79)  این تنزیل از جانب خداست،  به خدا سوگند، آن را معیوب نساخت مگر برای آنکه از دست آن پادشاه سالم بماند و به دست او نابود نشود، با آنکه کشتی سالم بود و هیچ مشکلی نداشت. سپاس خدا را پس مثل را بفهم، خدا تو را رحمت کند.

فَإِنَّكَ وَ اللَّهِ أَحَبُّ النَّاسِ إِلَیَّ وَ أَحَبُّ أَصْحَابِ أَبِی صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ حَیّاً وَ مَیِّتاً. فَإِنَّكَ أَفْضَلُ سُفُنِ ذَلِكَ الْبَحْرِ الْقَمْقَامِ الزَّاخِرِ وَ إِنَّ مِنْ وَرَائِكَ مَلِكاً ظَلُوماً غَصُوباً یَرْقُبُ عُبُورَ كُلِّ سَفِینَةٍ صَالِحَةٍ تَرِدُ مِنْ بَحْرِ الْهُدَی لِیَأْخُذَهَا غَصْباً ثُمَّ یَغْصِبَهَا وَ أَهْلَهَا. وَ رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَیْكَ حَیّاً، وَ رَحْمَتُهُ وَ رِضْوَانُهُ عَلَیْكَ مَیِّتاً

به خدا سوگند، تو محبوب‌ترین مردم نزد من و محبوب‌ترین یاران پدرم صلی‌الله‌علیه‌وآله در حال حیات و پس از مرگ هستی. تو برترین کشتی‌ آن دریای ژرف و خروشان هستی، و در پسِ تو پادشاهی ستمگر و زورگیر است که در کمین هر کشتی سالمی است که از دریای هدایت عبور کند تا آن را به زور بگیرد و خود آن و اهلش را به چنگ آورد. رحمت خدا بر تو در حال حیات، و رحمت و رضوان او پس از مرگت بر تو باد.

وَ لَقَدْ أَدَّی إِلَیَّ ابْنَاكَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ رِسَالَتَكَ؛ أَحَاطَهُمَا اللَّهُ وَ كَلَأَهُمَا وَ رَعَاهُمَا وَ حَفِظَهُمَا بِصَلَاحِ أَبِیهِمَا، كَمَا حَفِظَ الْغُلَامَیْنِ.

دو پسرت حسن و حسین، پیام تو را به من رساندند؛ خدا آنان را در پناه خود گیرد و نگه دارد و به صلاح پدرشان حفظشان کند، چنان‌که آن دو نوجوان را حفظ کرد.

فَلَا یَضِیقَنَّ صَدْرُكَ مِنَ الَّذِی أَمَرَكَ أَبِی صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ وَ أَمَرْتُكَ بِهِ وَ أَتَاكَ أَبُو بَصِیرٍ بِخِلَافِ الَّذِی أَمَرْنَاكَ بِهِ، فَلَا وَ اللَّهِ مَا أَمَرْنَاكَ وَ لَا أَمَرْنَاهُ إِلَّا بِأَمْرٍ وَسِعَنَا وَ وَسِعَكُمُ الْأَخْذُ بِهِ، وَ لِكُلِّ ذَلِكَ عِنْدَنَا تَصَارِیفُ وَ مَعَانٍ تُوَافِقُ الْحَقَّ؛ وَ لَوْ أُذِنَ لَنَا لَعَلِمْتُمْ أَنَّ الْحَقَّ فِی الَّذِی أَمَرْنَاكُمْ

پس سینه‌ات از آنچه پدرم صلی‌الله‌علیه‌وآله به تو فرمان داده و من نیز تو را بدان فرمان دادم و نیز از آنچه ابو‌بصیر برخلاف آن چه به تو امر کردیم برایت نقل کرده تنگ نشود،  به خدا سوگند نه ما تو را و نه او را فرمان ندادیم مگر به امری که عمل کردن به آن برای ما و شما وسعت داده شده است(مجاز شمرده شده است)، و برای همه اینها نزد ما وجوه و معانی‌ای است که با حق موافق است؛ و اگر به ما اجازه داده می‌شد می‌دانستید که حق در همان است که شما را بدان فرمان دادیم.

 فَرُدُّوا إِلَیْنَا الْأَمْرَ وَ سَلِّمُوا لَنَا وَ اصْبِرُوا لِأَحْكَامِنَا وَ ارْضَوْا بِهَا. وَ الَّذِی فَرَّقَ بَیْنَكُمْ فَهُوَ رَاعِیكُمُ الَّذِی اسْتَرْعَاهُ اللَّهُ خَلْقَهُ، وَ هُوَ أَعْرَفُ بِمَصْلَحَةِ غَنَمِهِ فِی فَسَادِ أَمْرِهَا

پس کار را به ما بازگردانید و تسلیم ما باشید و بر احکام ما شکیبا باشید و به آنها راضی و خشنود باشید. آن‌که شما را پراکنده می‌کند همان چوپان شماست که خداوند خلقش را به او سپرده است، و او به مصلحت گله خود در هنگام تباهی کارشان داناتر است

 فَإِنْ شَاءَ فَرَّقَ بَیْنَهَا لِتَسْلَمَ، ثُمَّ یَجْمَعُ بَیْنَهَا لِیَأْمَنَ مِنْ فَسَادِهَا وَ خَوْفِ عَدُوِّهَا، فِی آثَارِ مَا یَأْذَنُ اللَّهُ وَ یَأْتِیهَا بِالْأَمْنِ مِنْ مَأْمَنِهِ وَ الْفَرَجِ مِنْ عِنْدِهِ

پس(چوپان) اگر بخواهد آنان را جدا می‌کند تا سالم بمانند، سپس آنان را گرد می‌آورد تا از فساد و بیم دشمن ایمن شوند، در پی آنچه خدا اذن دهد و امنیت را از جایگاهش و گشایش را از نزد خود برایشان می‌آورد.

عَلَیْكُمْ بِالتَّسْلِیمِ وَ الرَّدِّ إِلَیْنَا وَ انْتِظَارِ أَمْرِنَا وَ أَمْرِكُمْ وَ فَرَجِنَا وَ فَرَجِكُمْ. فَلَوْ قَدْ قَامَ قَائِمُنَا عَجَّلَ اللَّهُ فَرَجَهُ، وَ تَكَلَّمَ بِتَكَلُّمِنَا، ثُمَّ اسْتَأْنَفَ بِكُمْ تَعْلِیمَ الْقُرْآنِ وَ شَرَائِعِ الدِّینِ وَ الْأَحْكَامِ وَ الْفَرَائِضِ كَمَا أَنْزَلَهُ اللَّهُ عَلَی مُحَمَّدٍ صلی اللّٰه علیه و آله

بر شما باد به تسلیم و بازگرداندن به ما و انتظار امر ما و امر خودتان و گشایش ما و گشایش خودتان. اگر قائم ما که خدا فرجش را تعجیل فرماید قیام کند، و به گفتار ما سخن گوید، سپس آموزش قرآن و شرایع دین و احکام و فرایض را همان‌گونه که خدا بر محمد صلی‌الله علیه و آله نازل کرده است از نو آغاز کند

 لَأَنْكَرَ أَهْلُ التَّصَابُرِ فِیكُمْ ذَلِكَ الْیَوْمَ إِنْكَاراً شَدِیداً؛ ثُمَّ لَمْ تَسْتَقِیمُوا عَلَی دِینِ اللَّهِ وَ طَرِیقَتِهِ إِلَّا مِنْ تَحْتِ حَدِّ السَّیْفِ فَوْقَ رِقَابِكُمْ

اهل شکیبایی در میان شما در آن روز شدیدا انکار خواهند کرد؛ سپس بر دین خدا و روش او استوار نخواهید شد مگر زیر لبه شمشیر بر فراز گردن‌هایتان.

 إِنَّ النَّاسَ بَعْدَ نَبِیِّ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ رَكِبَ اللَّهُ بِهِ سُنَّةَ مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ، فَغَیَّرُوا وَ بَدَّلُوا وَ حَرَّفُوا وَ زَادُوا فِی دِینِ اللَّهِ وَ نَقَصُوا مِنْهُ؛ فَمَا مِنْ شَیْ ءٍ عَلَیْهِ النَّاسُ الْیَوْمَ إِلَّا وَ هُوَ مُحَرَّفٌ عَمَّا نَزَلَ بِهِ الْوَحْیُ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ

مردم پس از پیامبر خدا صلی‌الله علیه و آله به سنت پیشینیان رفتار کردند،  دست به تغییر؛ تبدیل و تحریف زدند و در دین خدا افزودند و از آن کاستند؛ پس هیچ چیزی که مردم بر آن باور دارند نیست  مگر آنکه از آنچه که خداوند به واسطه ی وحی نازل فرموده بود تحریف شده است.

فَأَجِبْ یَرْحَمُكَ اللَّهُ مِنْ حَیْثُ تُدْعَی، إِلَی حَیْثُ تَرْعَی، حَتَّی یَأْتِیَ مَنْ یَسْتَأْنِفُ بِكُمْ دِینَ اللَّهِ اسْتِئْنَافاً

پس خدا تو را رحمت کند از آنجا که خوانده می‌شوی پاسخ ده، به سوی آنچه به آن فراخوانده می‌شوی، تا آنکه کسی بیاید که دین خدا را از نو برای شما آغاز کند.

 وَ عَلَیْكَ بِالصَّلَاةِ السِّتَّةِ وَ الْأَرْبَعِینَ وَ عَلَیْكَ بِالْحَجِّ أَنْ تُهِلَّ بِالْإِفْرَادِ وَ تَنْوِیَ الْفَسْخَ إِذَا قَدِمْتَ مَكَّةَ وَ طُفْتَ وَ سَعَیْتَ، فَسَخْتَ مَا أَهْلَلْتَ بِهِ وَ قَلَّبْتَ الْحَجَّ عُمْرَةً أَحْلَلْتَ إِلَی یَوْمِ التَّرْوِیَةِ، ثُمَّ اسْتَأْنِفِ الْإِهْلَالَ بِالْحَجِّ مُفْرِداً إِلَی مِنًی وَ تَشْهَدُ الْمَنَافِعَ بِعَرَفَاتٍ وَ الْمُزْدَلِفَةِ

بر تو باد به پنجاه و یک رکعت نماز و بر تو باد به حج که به اِفراد احرام بندی و چون به مکه رسیدی و طواف و سعی کردی، آنچه را بدان احرام بسته‌ای فسخ کنی و حج را به عمره برگردانی و تا روز ترویه حلال باشی، سپس از نو برای حج به‌صورت مفرد احرام بندی و به منا روی و در عرفات و مزدلفه منافع را دریابی.

فَكَذَلِكَ حَجَّ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ وَ هَكَذَا أَمَرَ أَصْحَابَهُ أَنْ یَفْعَلُوا أَنْ یَفْسَخُوا مَا أَهَلُّوا بِهِ وَ یُقَلِّبُوا الْحَجَّ عُمْرَةً. وَ إِنَّمَا أَقَامَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ عَلَی إِحْرَامِهِ لِیَسُوقَ الَّذِی سَاقَ مَعَهُ؛ فَإِنَّ السَّائِقَ قَارِنٌ وَ الْقَارِنُ لَا یُحِلُّ حَتَّی یَبْلُغَ هَدْیُهُ مَحِلَّهُ وَ مَحِلُّهُ الْمَنْحَرُ بِمِنًی فَإِذَا بَلَغَ أَحَلَّ فَهَذَا الَّذِی أَمَرْنَاكَ بِهِ حَجُّ التَّمَتُّعِ؛ فَالْزَمْ ذَلِكَ وَ لَا یَضِیقَنَّ صَدْرُكَ

رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله چنین حج گزارد و اصحابش را نیز بدین کار فرمان داد که آنچه را بدان احرام بسته‌اند فسخ کنند و حج را به عمره برگردانند. رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله  تنها از آن رو بر احرام خود باقی ماند که قربانی را با خود آورده بود؛ زیرا آن‌که قربانی همراه دارد قِران‌کننده است، و قِران‌کننده تا آنکه قربانی‌اش به محلش نرسد حلال نمی‌شود، و محل آن قربانگاهِ منا است؛ پس چون به آنجا رسید حلال می‌شود. این همان حج تمتع است که تو را بدان فرمان دادیم؛ پس بر آن ملتزم باش و سینه‌ات تنگ نشود.

 وَ الَّذِی أَتَاكَ بِهِ أَبُو بَصِیرٍ مِنْ صَلَاةِ إِحْدَی وَ خَمْسِینَ وَ الْإِهْلَالِ بِالتَّمَتُّعِ بِالْعُمْرَةِ إِلَی الْحَجِّ؛ وَ مَا أَمَرْنَا بِهِ مِنْ أَنْ یُهِلَّ بِالتَّمَتُّعِ، فَلِذَلِكَ عِنْدَنَا مَعَانٍ وَ تَصَارِیفُ لِذَلِكَ مَا یَسَعُنَا وَ یَسَعُكُمْ وَ لَا یُخَالِفُ شَیْ ءٌ مِنْهُ الْحَقَّ وَ لَا یُضَادُّهُ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ

و آنچه ابو‌بصیر درباره نماز پنجاه و یک رکعت و احرام بستن به تمتع، یعنی عمره تا حج برایت آورد؛ و آنچه ما بدان فرمان داده‌ایم که به تمتع احرام بندد، برای آن نزد ما معانی و وجوهی است که هم برای ما و هم برای شما دارای گشایش(آزادی عمل) است و هیچ‌یک از آن با حق مخالفت ندارد و با آن در تعارض نیست و سپاس برای خداوند پروردگار جهانیان است.

بِحارُ الأَنْوارِ الجَامِعَةُ لِدُرَرِ أَخْبَارِ الأَئِمَّةِ الأَطْهَار، جلد 2، باب 29 حدیث شماره 60

قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ إِنَّهُ لَیْسَ كُلَّ سَاعَةٍ أَلْقَاكَ وَ لَا یُمْكِنُ الْقُدُومُ؛ وَ یَجِی ءُ الرَّجُلُ مِنْ أَصْحَابِنَا فَیَسْأَلُنِی وَ لَیْسَ عِنْدِی كُلُّ مَا یَسْأَلُنِی عَنْهُ.

فردی گوید به ابی‌عبدالله(امام صادق) علیه‌السلام عرض کردم: همیشه نمی‌توانم شما را دیدار کنم و آمدن نزد شما برایم ممکن نیست؛ و مردی از یاران ما نزد من می‌آید و از من می‌پرسد در حالی که پاسخ تمام چیزهایی که از من میپرسد را نمیدانم.

 قَالَ: فَمَا یَمْنَعُكَ مِنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ الثَّقَفِیِّ ؟ فَإِنَّهُ قَدْ سَمِعَ مِنْ أَبِی وَ كَانَ عِنْدَهُ وَجِیهاً.

فرمود: چه چیز تو را از محمد بن مسلم ثقفی بازمی‌دارد؟ همانا او از پدرم شنیده و نزد او آبرومند و مورد اعتماد بود.

بِحارُ الأَنْوارِ الجَامِعَةُ لِدُرَرِ أَخْبَارِ الأَئِمَّةِ الأَطْهَار، جلد 2، باب 29 حدیث شماره 61

قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ: رُبَّمَا احْتَجْنَا أَنْ نَسْأَلَ عَنِ الشَّیْ ءِ فَمَنْ نَسْأَلُ؟ قَالَ عَلَیْكَ بِالْأَسَدِیِّ یَعْنِی أَبَا بَصِیرٍ.

فردی گوید: به ابی‌عبدالله(امام صادق) صلی‌الله‌علیه‌وآله عرض کردم: گاه نیازمند می‌شویم که درباره چیزی پرسش کنیم از چه کسی بپرسیم؟ فرمود: بر تو باد به اسدی یعنی ابوبصیر.

بِحارُ الأَنْوارِ الجَامِعَةُ لِدُرَرِ أَخْبَارِ الأَئِمَّةِ الأَطْهَار، جلد 2، باب 29 حدیث شماره 62

أَنَّهُ سَمِعَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ یَقُولُ: لَا تَقْبَلُوا عَلَیْنَا حَدِیثَنَا إِلَّا مَا وَافَقَ الْقُرْآنَ وَ السُّنَّةَ، أَوْ تَجِدُونَ مَعَهُ شَاهِداً مِنْ أَحَادِیثِنَا الْمُتَقَدِّمَةِ؛ فَإِنَّ الْمُغِیرَةَ بْنَ سَعِیدٍ لَعَنَهُ اللَّهُ دَسَّ فِی كُتُبِ أَصْحَابِ أَبِی أَحَادِیثَ لَمْ یُحَدِّثْ بِهَا أَبِی.

از ابی‌عبدالله(امام صادق) صلی‌الله‌علیه‌وآله روایت شده که فرمود: حدیث ما را بر ما نپذیرید مگر آنچه با قرآن و سنت موافق باشد، یا همراه آن گواهی از احادیث پیشین ما بیابید؛ زیرا مغیره بن سعید که خدا او را لعنت کند در کتاب‌های اصحاب پدرم احادیثی داخل کرد که پدرم آنها را نقل نکرده بود.

 فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ لَا تَقْبَلُوا عَلَیْنَا مَا خَالَفَ قَوْلَ رَبِّنَا تَعَالَی وَ سُنَّةَ نَبِیِّنَا مُحَمَّدٍ صلی اللّٰه علیه و آله فَإِنَّا إِذَا حَدَّثْنَا قُلْنَا: قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ

پس از خدا پروا کنید و بر ما آنچه را مخالف سخن پروردگارمان و سنت پیامبرمان محمد صلی‌الله علیه و آله است نپذیرید؛ زیرا ما هرگاه حدیثی نقل میکنیم، می‌گوییم: خدای عزّوجل فرمود و رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود.

 

قَالَ یُونُسُ وَافَیْتُ الْعِرَاقَ فَوَجَدْتُ بِهَا قِطْعَةً مِنْ أَصْحَابِ أَبِی جَعْفَرٍ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ وَ وَجَدْتُ أَصْحَابَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ مُتَوَافِرِینَ فَسَمِعْتُ مِنْهُمْ وَ أَخَذْتُ كُتُبَهُمْ فَعَرَضْتُهَا بَعْدُ عَلَی أَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ

یونس گفت: به عراق وارد شدم و در آنجا گروهی از اصحاب ابی‌جعفر(امام محمد باقر) صلی‌الله‌علیه‌وآله را یافتم و اصحاب ابی‌عبدالله(امام صادق) صلی‌الله‌علیه‌وآله را بسیار دیدم؛ از آنان شنیدم و کتاب‌هایشان را گرفتم، سپس آنها را بر ابی‌الحسن رضا صلی‌الله‌علیه‌وآله عرضه کردم.

 

فَأَنْكَرَ مِنْهَا أَحَادِیثَ كَثِیرَةً أَنْ یَكُونَ مِنْ أَحَادِیثِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ وَ قَالَ لِی إِنَّ أَبَا الْخَطَّابِ كَذَبَ عَلَی أَبِی عَبْدِ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ لَعَنَ اللَّهُ أَبَا الْخَطَّابِ وَ كَذَلِكَ أَصْحَابُ أَبِی الْخَطَّابِ یَدُسُّونَ هَذِهِ الْأَحَادِیثَ إِلَی یَوْمِنَا هَذَا فِی كُتُبِ أَصْحَابِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ

آن حضرت بسیاری از آن احادیث را انکار کرد که از احادیث ابی‌عبدالله صلی‌الله‌علیه‌وآله باشد، و به من فرمود: همانا ابوالخطاب بر ابی‌عبدالله صلی‌الله‌علیه‌وآله دروغ بست خدا ابوالخطاب را لعنت کند و همچنین یاران ابوالخطاب تا امروز این احادیث را در کتاب‌های اصحاب ابی‌عبدالله صلی‌الله‌علیه‌وآله داخل می‌کنند.

 

 فَلَا تَقْبَلُوا عَلَیْنَا خِلَافَ الْقُرْآنِ، فَإِنَّا إِنْ تَحَدَّثْنَا حَدَّثْنَا بِمُوَافَقَةِ الْقُرْآنِ وَ مُوَافَقَةِ السُّنَّةِ، إِنَّا عَنِ اللَّهِ وَ عَنْ رَسُولِهِ نُحَدِّثُ وَ لَا نَقُولُ قَالَ فُلَانٌ وَ فُلَانٌ فَیَتَنَاقَضُ كَلَامُنَا. إِنَّ كَلَامَ آخِرِنَا مِثْلُ كَلَامِ أَوَّلِنَا وَ كَلَامَ أَوَّلِنَا مِصْدَاقٌ لِكَلَامِ آخِرِنَا

پس آنچه را مخالف قرآن است بر ما نپذیرید؛ زیرا ما هرگاه برای شما سخن میگوییم( و روایتی نقل میکنیم)  کلاممان موافق قرآن و حدیث است، از جانب خدا و از جانب رسول او حدیث می‌گوییم و نمی‌گوییم فلان و فلان گفتند که سبب تناقض در سخنمان شود.  همانا سخن آخر ما همانند سخن اول ماست و سخن اول ما تصدیق‌کننده سخن آخر ماست.

 

وَ إِذَا أَتَاكُمْ مَنْ یُحَدِّثُكُمْ بِخِلَافِ ذَلِكَ فَرُدُّوهُ عَلَیْهِ وَ قُولُوا: أَنْتَ أَعْلَمُ وَ مَا جِئْتَ بِهِ، فَإِنَّ مَعَ كُلِّ قَوْلٍ مِنَّا حَقِیقَةً وَ عَلَیْهِ نُورٌ فَمَا لَا حَقِیقَةَ مَعَهُ وَ لَا نُورَ عَلَیْهِ فَذَلِكَ قَوْلُ الشَّیْطَانِ.

و هرگاه کسی نزد شما آمد که برخلاف این برایتان حدیث می‌کند آن را به خودش بازگردانید و بگویید: تو به آنچه آورده ایی داناتری،  زیرا با هر سخنی از ما حقیقتی همراه است و همراه با آن نوری است و آنچه حقیقتی با آن نیست و نوری بر آن نیست آن سخن شیطان است.

بِحارُ الأَنْوارِ الجَامِعَةُ لِدُرَرِ أَخْبَارِ الأَئِمَّةِ الأَطْهَار، جلد 2، باب 29 حدیث شماره 63

عن هِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ أَنَّهُ سَمِعَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ یَقُولُ: كَانَ الْمُغِیرَةُ بْنُ سَعِیدٍ یَتَعَمَّدُ الْكَذِبَ عَلَی أَبِی صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ وَ یَأْخُذُ كُتُبَ أَصْحَابِهِ؛ وَ كَانَ أَصْحَابُهُ الْمُسْتَتِرُونَ بِأَصْحَابِ أَبِی، یَأْخُذُونَ الْكُتُبَ مِنْ أَصْحَابِ أَبِی فَیَدْفَعُونَهَا إِلَی الْمُغِیرَةِ. فَكَانَ یَدُسُّ فِیهَا الْكُفْرَ وَ الزَّنْدَقَةَ وَ یُسْنِدُهَا إِلَی أَبِی صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ ، ثُمَّ یَدْفَعُهَا إِلَی أَصْحَابِهِ فَیَأْمُرُهُمْ أَنْ یَبُثُّوهَا فِی الشِّیعَةِ

فردی گوید شنیدم ابی‌عبدالله( امام صادق) صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌فرمود: مغیره بن سعید عمداً بر پدرم صلی‌الله‌علیه‌وآله دروغ می‌بست و کتاب‌های اصحاب او را می‌گرفت؛ و یاران او که در میان اصحاب پدرم پنهان بودند، کتاب‌ها را از اصحاب پدرم می‌گرفتند و به مغیره می‌دادند. او در آنها کفر و زندقه(اخبار انحرافی) داخل می‌کرد و آنها را به پدرم صلی‌الله‌علیه‌وآله نسبت می‌داد، سپس آن را به یاران خود می‌سپرد و به آنان دستور می‌داد که آنها را در میان شیعه منتشر کنند.

 فَكُلُّ مَا كَانَ فِی كُتُبِ أَصْحَابِ أَبِی صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ مِنَ الْغُلُوِّ فَذَاكَ مِمَّا دَسَّهُ الْمُغِیرَةُ بْنُ سَعِیدٍ فِی كُتُبِهِمْ.

پس هر آنچه که از غلو در کتاب‌های اصحاب پدرم صلی‌الله‌علیه‌وآله باشد، از همان چیزهایی است که مغیره بن سعید در کتاب‌های آنان داخل کرده است.

بِحارُ الأَنْوارِ الجَامِعَةُ لِدُرَرِ أَخْبَارِ الأَئِمَّةِ الأَطْهَار، جلد 2، باب 29 حدیث شماره 64

قَالَ یَعْنِی أَبَا عَبْدِ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ إِنَّ أَهْلَ الْكُوفَةِ نَزَلَ فِیهِمْ كَذَّابٌ؛ أَمَّا الْمُغِیرَةُ، فَإِنَّهُ یَكْذِبُ عَلَی أَبِی یَعْنِی أَبَا جَعْفَرٍ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ

فردی از  ابی‌عبدالله( امام صادق) صلی‌الله‌علیه‌وآله نقل کرده است که فرمود:  در میان اهل کوفه دروغگویی پدید آمد؛ اما مغیره، همانا او بر پدرم یعنی ابی‌جعفر صلی‌الله‌علیه‌وآله دروغ می‌بندد.

 قَالَ حَدَّثَهُ أَنَ نِسَاءَ آلِ مُحَمَّدٍ إِذَا حِضْنَ، قَضَیْنَ الصَّلَاةَ؛ وَ أَنَّ وَ اللَّهِ عَلَیْهِ لَعْنَةُ اللَّهِ مَا كَانَ مِنْ ذَلِكَ شَیْ ءٌ وَ لَا حَدَّثَهُ

او روایت کرده است که زنان آل محمد هرگاه حیض می‌شوند، نماز را قضا می‌کنند؛ در حالی که به خدا سوگند لعنت خدا بر او باد ـهیچ‌یک از اینها نبوده و چنین حدیثی از او نقل نشده است.

وَ أَمَّا أَبُو الْخَطَّابِ فَكَذَبَ عَلَیَّ وَ قَالَ إِنِّی أَمَرْتُهُ أَنْ لَا یُصَلِّیَ هُوَ وَ أَصْحَابُهُ الْمَغْرِبَ حَتَّی یَرَوْا كَوَاكِبَ. كَذَا فَقَالَ: الْقُنْدَانِیُّ وَ اللَّهِ إِنَّ ذَلِكَ لَكَوْكَبٌ مَا أَعْرِفُهُ.

و اما ابوالخطاب بر من دروغ بست و گفت که من به او دستور داده‌ام که او و یارانش نماز مغرب را نخوانند تا آن هنگام که ستارگان را ببینند. قندانی گفت: به خدا سوگند، آن ستاره‌ای است که من آن را نمی‌شناسم.

بِحارُ الأَنْوارِ الجَامِعَةُ لِدُرَرِ أَخْبَارِ الأَئِمَّةِ الأَطْهَار، جلد 2، باب 29 حدیث شماره 65

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ قَالَ: قَالَ لِی یَا جَمِیلُ لَا تُحَدِّثْ أَصْحَابَنَا بِمَا لَمْ یُجْمِعُوا، عَلَیْهِ فَیُكَذِّبُوكَ.

از ابی‌عبدالله( امام صادق)  صلی‌الله‌علیه‌وآله نقل شده که فرمود: ای جمیل برای یاران ما از آنچه که بر آن اجماع نکرده اند روایت نقل نکن، که تو را تکذیب خواهند کرد.

بِحارُ الأَنْوارِ الجَامِعَةُ لِدُرَرِ أَخْبَارِ الأَئِمَّةِ الأَطْهَار، جلد 2، باب 29 حدیث شماره 66

قَالَ: سَأَلْتُ الرِّضَا صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ فَقُلْتُ: إِنِّی لَا أَلْقَاكَ كُلَّ وَقْتٍ فَعَمَّنْ آخُذُ مَعَالِمَ دِینِی؟ قَالَ: خُذْ عَنْ یُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ.

فردی گوید: از امام رضا صلی‌الله‌علیه‌وآله پرسیدم و عرض کردم: من در هر زمان شما را دیدار نمی‌کنم پس معالم دینم را از چه کسی بگیرم؟ فرمود: از یونس بن عبدالرحمن بگیر.

بِحارُ الأَنْوارِ الجَامِعَةُ لِدُرَرِ أَخْبَارِ الأَئِمَّةِ الأَطْهَار، جلد 2، باب 29 حدیث شماره 67

قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ جُعِلْتُ فِدَاكَ لَا أَكَادُ أَصِلُ إِلَیْكَ لِأَسْأَلَكَ عَنْ كُلِّ مَا أَحْتَاجُ إِلَیْهِ مِنْ مَعَالِمِ دِینِی، أَ فَیُونُسُ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ ثِقَةٌ آخُذُ عَنْهُ مَا أَحْتَاجُ إِلَیْهِ مِنْ مَعَالِمِ دِینِی؟ فَقَالَ: نَعَمْ.

فردی گوید: به ابی‌الحسن رضا صلی‌الله‌علیه‌وآله عرض کردم: فدایت شوم، به‌ندرت می‌توانم به شما دسترسی پیدا کنم تا درباره همه آنچه از معالم دینم بدان نیاز دارم از شما بپرسم، آیا یونس بن عبدالرحمن مورد اعتماد است تا آنچه را از معالم دینم نیاز دارم از او بگیرم؟ فرمود: آری.

بِحارُ الأَنْوارِ الجَامِعَةُ لِدُرَرِ أَخْبَارِ الأَئِمَّةِ الأَطْهَار، جلد 2، باب 29 حدیث شماره 68

قَالَ: قُلْتُ لِلرِّضَا صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ: شُقَّتِی بَعِیدَةٌ وَ لَسْتُ أَصِلُ إِلَیْكَ فِی كُلِّ وَقْتٍ فَمِمَّنْ آخُذُ مَعَالِمَ دِینِی؟ قَالَ: مِنْ زَكَرِیَّا بْنِ آدَمَ الْقُمِّیِّ الْمَأْمُونِ عَلَی الدِّینِ وَ الدُّنْیَا قَالَ عَلِیُّ بْنُ الْمُسَیَّبِ: فَلَمَّا انْصَرَفْتُ قَدِمْنَا عَلَی زَكَرِیَّا بْنِ آدَمَ فَسَأَلْتُهُ عَمَّا احْتَجْتُ إِلَیْهِ.

فردی روایت کرده است که  به رضا صلی‌الله‌علیه‌وآله عرض کردم: راه من دور است و در هر زمان به شما دسترسی ندارم پس معالم دینم را از چه کسی بگیرم؟ فرمود: از زکریا بن آدم قمی، که در دین و دنیا امین است. علی بن مسیب گفت: چون بازگشتم، نزد زکریا بن آدم رفتیم و آنچه را بدان نیاز داشتم از او پرسیدم.

بِحارُ الأَنْوارِ الجَامِعَةُ لِدُرَرِ أَخْبَارِ الأَئِمَّةِ الأَطْهَار، جلد 2، باب 29 حدیث شماره 69

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ قَالَ: سَأَلَ إِنْسَانٌ وَ أَنَا حَاضِرٌ فَقَالَ: رُبَّمَا دَخَلْتُ الْمَسْجِدَ وَ بَعْضُ أَصْحَابِنَا یُصَلِّی الْعَصْرَ وَ بَعْضُهُمْ یُصَلِّی الظُّهْرَ. فَقَالَ: أَنَا أَمَرْتُهُمْ بِهَذَا لَوْ صَلَّوْا عَلَی وَقْتٍ وَاحِدٍ لَعُرِفُوا فَأُخِذَ بِرِقَابِهِمْ.

از ابی عبدالله(امام صادق) صلی‌الله‌علیه‌وآله روایت شده است که فرمود:  در حالی که من حاضر بودم، مردی پرسید: گاه وارد مسجد می‌شوم و برخی از یاران ما نماز عصر می‌خوانند و برخی نماز ظهر.

امام صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: من آنان را به این کار دستور داده‌ام اگر همه در یک وقت نماز می‌خواندند، شناخته می‌شدند و جانشان به خطر می افتاد.

بِحارُ الأَنْوارِ الجَامِعَةُ لِدُرَرِ أَخْبَارِ الأَئِمَّةِ الأَطْهَار، جلد 2، باب 29 حدیث شماره 70

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ قَالَ: سَأَلَ إِنْسَانٌ وَ أَنَا حَاضِرٌ فَقَالَ: رُبَّمَا دَخَلْتُ الْمَسْجِدَ وَ بَعْضُ أَصْحَابِنَا یُصَلِّی الْعَصْرَ وَ بَعْضُهُمْ یُصَلِّی الظُّهْرَ. فَقَالَ: أَنَا أَمَرْتُهُمْ بِهَذَا لَوْ صَلَّوْا عَلَی وَقْتٍ وَاحِدٍ لَعُرِفُوا فَأُخِذَ بِرِقَابِهِمْ.

از ابی عبدالله(امام صادق) صلی‌الله‌علیه‌وآله روایت شده است که فرمود:  در حالی که من حاضر بودم، مردی پرسید: گاه وارد مسجد می‌شوم و برخی از یاران ما نماز عصر می‌خوانند و برخی نماز ظهر.

امام صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: من آنان را به این کار دستور داده‌ام اگر همه در یک وقت نماز می‌خواندند، شناخته می‌شدند و جانشان به خطر می افتاد.

بِحارُ الأَنْوارِ الجَامِعَةُ لِدُرَرِ أَخْبَارِ الأَئِمَّةِ الأَطْهَار، جلد 2، باب 29 حدیث شماره 71

قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ عَمَّا یَرْوِی النَّاسُ عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ عَنْ أَشْیَاءَ مِنَ الْفُرُوجِ لَمْ یَكُنْ یَأْمُرُ بِهَا وَ لَا یَنْهَی عَنْهَا، إِلَّا نَفْسَهُ وَ وُلْدَهُ

از ابی‌جعفر( امام محمد باقر) صلی‌الله‌علیه‌وآله درباره آنچه مردم از امیرالمؤمنین صلی‌الله‌علیه‌وآله درباره برخی امور مربوط به فروج روایت می‌کنند پرسیدم؛ که آن حضرت نه به آنها فرمان می‌داد و نه از آنها نهی می‌کرد، جز آنکه خود و فرزندانش را از آنها بازمی‌داشت.

 

 فَقُلْتُ كَیْفَ یَكُونُ ذَلِكَ؟ قَالَ: أَحَلَّتْهَا آیَةٌ وَ حَرَّمَتْهَا أُخْرَی.

 فَقُلْنَا: هَلْ إِلَی أَنْ تَكُونَ إِحْدَاهُمَا نَسَخَتِ الْأُخْرَی أَمْ هُمَا مُحْكَمَتَانِ یَنْبَغِی أَنْ یُعْمَلَ بِهِمَا؟ فَقَالَ: قَدْ بَیَّنَ لَهُمْ إِذْ نَهَی نَفْسَهُ عَنْهَا وَ وُلْدَهُ

گفتم: چگونه چنین چیزی ممکن است؟فرمود: آیه‌ای آنها را حلال کرده و آیه‌ای دیگر آنها را حرام ساخته است.

گفتیم: آیا یکی از آن دو، دیگری را نسخ کرده است، یا هر دو محکم‌اند و باید به هر دو عمل شود؟ فرمود: هنگامی که خود و فرزندانش را از آن بازداشت، برای آنان روشن ساخت.

قُلْنَا: مَا مَنَعَهُ أَنْ یُبَیِّنَ ذَلِكَ لِلنَّاسِ؟ قَالَ: خَشِیَ أَنْ لَا یُطَاعَ وَ لَوْ أَنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ ثَبَتَتْ قَدَمَاهُ، أَقَامَ كِتَابَ اللَّهِ كُلَّهُ وَ الْحَقَّ كُلَّهُ.

گفتیم: چه چیز او را بازداشت از اینکه آن را برای مردم بیان کند؟

فرمود: بیم داشت که اطاعت نشود و اگر قدم‌های امیرالمؤمنین صلی‌الله‌علیه‌وآله استوار می‌ماند، کتاب خدا و حق را به صورت کامل اقامه میکرد.

 

كِتَابُ الْمَسَائِلِ لِعَلِیِّ بْنِ جَعْفَرٍ سَأَلَ أَخَاهُ مُوسَی صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ عَنِ الِاخْتِلَافِ فِی الْقَضَاءِ عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ فِی أَشْیَاءَ مِنَ الْمَعْرُوفِ أَنَّهُ لَمْ یَأْمُرْ بِهَا وَ لَمْ یَنْهَ عَنْهَا، إِلَّا أَنَّهُ نَهَی عَنْهَا نَفْسَهُ وَ وُلْدَهُ؛ وَ سَاقَ الْحَدِیثَ مِثْلَ مَا مَرَّ

و در کتاب المسائلِ علی بن جعفر آمده است که از برادرش موسی صلی‌الله‌علیه‌وآله درباره اختلاف در قضاوت از امیرالمؤمنین صلی‌الله‌علیه‌وآله در برخی امورِ معروف پرسید که آن حضرت نه به آنها فرمان می‌داد و نه از آنها نهی می‌کرد، جز آنکه خود و فرزندانش را از آنها نهی می‌کرد؛ و حدیث را همانند آنچه گذشت نقل کرده است.

بِحارُ الأَنْوارِ الجَامِعَةُ لِدُرَرِ أَخْبَارِ الأَئِمَّةِ الأَطْهَار، جلد 2، باب 29 حدیث شماره 72

قَالَ: سُئِلَ الشَّیْخُ یَعْنِی أَبَا الْقَاسِمِ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ عَنْ كُتُبِ ابْنِ أَبِی الغراقر بَعْدَ مَا ذُمَّ وَ خَرَجَتْ فِیهِ اللَّعْنَةُ فَقِیلَ لَهُ: فَكَیْفَ نَعْمَلُ بِكُتُبِهِ وَ بُیُوتُنَا مِنْهَا مَلِی ءٌ ؟

از شیخ، یعنی ابوالقاسم رضی‌الله عنه درباره کتاب‌های ابن ابی‌الغراقر پس از آنکه نکوهش شد و لعنت درباره او صادر گردید، پرسیده شد. به او گفته شد: با کتاب‌های او چه کنیم، در حالی که خانه‌های ما از آنها پر است؟

فَقَالَ أَقُولُ فِیهَا مَا قَالَهُ أَبُو مُحَمَّدٍ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمَا وَ قَدْ سُئِلَ عَنْ كُتُبِ بَنِی فَضَّالٍ فَقَالُوا كَیْفَ نَعْمَلُ بِكُتُبِهِمْ وَ بُیُوتُنَا مِنْهَا مَلِی ءٌ فَقَالَ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ خُذُوا بِمَا رَوَوْا وَ ذَرُوا مَا رَأَوْا.

گفت: درباره آنها همان را می‌گویم که ابو‌محمد حسن بن علی(امام حسن عسکری) صلی‌الله‌علیه‌وآله فرموده است؛ آن‌گاه که درباره کتاب‌های بنی‌فضّال از او پرسیده شد و گفتند: با کتاب‌های آنان چه کنیم، در حالی که خانه‌های ما از آنها پر است؟

پس فرمود: آنچه روایت کرده‌اند بگیرید و آنچه( که بر اساس آن) رأی داده‌اند واگذارید.

رُوِیَ عَنِ الصَّادِقِ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ أَنَّهُ قَالَ: إِذَا نَزَلَتْ بِكُمْ حَادِثَةٌ لَا تَجِدُونَ حُكْمَهَا فِیمَا رَوَوْا عَنَّا، فَانْظُرُوا إِلَی مَا رَوَوْهُ عَنْ عَلِیٍّ صَلَّى‌اللّٰهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ فَاعْمَلُوا بِهِ.

و از امام صادق صلی‌الله‌علیه‌وآله روایت شده است که فرمود: هرگاه حادثه‌ای برای شما پیش آید که حکم آن را در آنچه از ما روایت کرده‌اند نیابید، پس بنگرید به آنچه از علی صلی‌الله‌علیه‌وآله روایت کرده‌اند و به آن عمل کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جستجو

ارتباط با سایت ۱۴ امام