بِحارُ الأَنْوارِ الجَامِعَةُ لِدُرَرِ أَخْبَارِ الأَئِمَّةِ الأَطْهَار، جلد 2، باب 29 حدیث شماره 1
رُوِیَ عَنِ الصَّادِقِ صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ: أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ قَالَ: مَا وَجَدْتُمْ فِی كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَالْعَمَلُ بِهِ لَازِمٌ، وَ لَا عُذْرَ لَكُمْ فِی تَرْكِهِ.
از امام صادق صلیاللهعلیهوآله روایت شده است که: رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: هر چه را در کتاب خداوند عزّوجلّ یافتید، عمل به آن لازم است، و هیچ عذر و بهانه ای برای ترک آن( از شما پذیرفته نخواهد شد.)
وَ مَا لَمْ یَكُنْ فِی كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ كَانَ فِی سُنَّةٍ مِنِّی، فَلَا عُذْرَ لَكُمْ فِی تَرْكِ سُنَّتِی وَ مَا لَمْ یَكُنْ فِیهِ سُنَّةٌ مِنِّی، فَمَا قَالَ أَصْحَابِی فَقُولُوا بِهِ.
و هر چه در کتاب خداوند عزّوجلّ نباشد و در سنّت من باشد، شما برای عمل نکردن به سنت من هیچ عذر و بهانه ای نخواهید داشت و اگر چیزی در سنت من نیامده باشد، پس آنچه که یاران من گفتند شما نیز همان را بگویید( و به همان عمل کنید.)
فَإِنَّمَا مَثَلُ أَصْحَابِی فِیكُمْ كَمَثَلِ النُّجُومِ بِأَیِّهَا أُخِذَ اهْتَدَی، وَ بِأَیِّ أَقَاوِیلِ أَصْحَابِی أَخَذْتُمُ اهْتَدَیْتُمْ، وَ اخْتِلَافُ أَصْحَابِی لَكُمْ رَحْمَةٌ.
زیرا مَثَلِ یاران من در میان شما همچون مَثَلِ ستارگان است که به هر یک از آنها اقتدا شود هدایت یابید، و به هر یک از گفتارهای یاران من عمل کنید هدایت میشوید، و اختلاف اصحاب من برای شما رحمت است.
قِیلَ یَا رَسُولَ اللَّهِ صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ مَنْ أَصْحَابُكَ؟ قَالَ: أَهْلُ بَیْتِی صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ.
گفته شد: ای رسول خدا صلیاللهعلیهوآله اصحاب تو چه کسانی هستند؟ فرمود: اهلبیت من صلیاللهعلیهوآله .
عَنْ نَصْرٍ الْخَثْعَمِیِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ یَقُولُ: مَنْ عَرَفَ مِنْ أَمْرِنَا أَنْ لَا نَقُولَ إِلَّا حَقّاً، فَلْیَكْتَفِ بِمَا یَعْلَمُ مِنَّا؛ فَإِنْ سَمِعَ مِنَّا خِلَافَ مَا یَعْلَمُ، فَلْیَعْلَمْ أَنَّ ذَلِكَ مِنَّا دِفَاعٌ وَ اخْتِیَارٌ لَهُ
نصر خثعمی میگوید: شنیدم ابوعبدالله صلیاللهعلیهوآله میفرمود: هر کس بشناسد از سخن ما که ما جز حق نمیگوییم، پس باید به آنچه از ما میداند بسنده کند؛ و اگر از ما چیزی برخلاف آنچه میداند شنید، بداند که آن (سخن) در جهت محافظت از ما( گفته شده) و اختیار با آن شخص است(که به آن عمل کند یا نکند.)
وَ عَنْ عُمَرَ بْنِ حَنْظَلَةَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(امام صارق) صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ عَنْ رَجُلَیْنِ مِنْ أَصْحَابِنَا بَیْنَهُمَا مُنَازَعَةٌ فِی دَیْنٍ أَوْ مِیرَاثٍ، فَتَحَاكَمَا إِلَی السُّلْطَانِ أَوْ إِلَی الْقُضَاةِ، أَ یَحِلُّ ذَلِكَ ؟
و از عمر بن حنظله نقل شده است که گفت: از اباعبدالله(امام صادق) صلیاللهعلیهوآله درباره دو نفر از اصحابمان پرسیدم که بین آن دو راجع به دِینی یا ارثی نزاعی پیش آمده، پس آن دو برای داوری به حاکم یا قاضیان رجوع کردهاند، آیا این کار جایز است؟
قَالَ صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ: مَنْ تَحَاكَمَ إِلَیْهِمْ فِی حَقٍّ أَوْ بَاطِلٍ فَإِنَّمَا تَحَاكَمَ إِلَی الْجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ الْمَنْهِیِّ عَنْهُ، وَ مَا حَكَمَ لَهُ بِهِ فَإِنَّمَا یَأْخُذُ سُحْتاً، وَ إِنْ كَانَ حَقُّهُ ثَابِتاً؛ لِأَنَّهُ أَخَذَهُ بِحُكْمِ الطَّاغُوتِ، وَ مَنْ أَمَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ یُكْفَرَ بِهِ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: یُرِیدُونَ أَنْ یَتَحاكَمُوا إِلَی الطَّاغُوتِ وَ قَدْ أُمِرُوا أَنْ یَكْفُرُوا بِهِ( سوره نساء، 60)
امام صلیاللهعلیهوآله فرمود: هر کس در حق یا باطل به آنان مراجعه کند، در حقیقت به جِبت و طاغوتی که از آن نهی شده است مراجعه کرده، و اگر به سود آن شخص حکم شود همانا آن فرد مالی حرام بدست آورده است، هرچند که حق او ثابت باشد؛ زیرا آن(مال) را به حکم طاغوت گرفته است، و خداوند عزّوجلّ امر کرده است که به طاغوت کفر ورزیده شود. خداوند عزّوجلّ فرموده است: میخواهند برای داوری به طاغوت مراجعه کنند، در حالی که به آنان امر شده که به آن کفر ورزند.(سوره نساء، 60)
قُلْتُ: فَكَیْفَ یَصْنَعَانِ وَ قَدِ اخْتَلَفَا؟ قَالَ: یَنْظُرَانِ إِلَی مَنْ كَانَ مِنْكُمْ مِمَّنْ قَدْ رَوَی حَدِیثَنَا، وَ نَظَرَ فِی حَلَالِنَا وَ حَرَامِنَا وَ عَرَفَ أَحْكَامَنَا، فَلْیَرْضَ بِهِ حَكَماً؛ فَإِنِّی قَدْ جَعَلْتُهُ عَلَیْكُمْ حَاكِماً. فَإِذَا حَكَمَ بِحُكْمٍ وَ لَمْ یَقْبَلْهُ مِنْهُ فَإِنَّمَا بِحُكْمِ اللَّهِ اسْتَخَفَّ وَ عَلَیْنَا رَدَّ وَ الرَّادُّ عَلَیْنَا كَافِرٌ رَادٌّ عَلَی اللَّهِ، وَ هُوَ عَلَی حَدٍّ مِنَ الشِّرْكِ بِاللَّهِ
گفتم: پس چه کنند در حالی که اختلاف دارند؟ فرمود: بنگرند به کسی از شما که حدیث ما را روایت کرده، و در حلال و حرام ما نظر کرده و احکام ما را شناخته است، پس به داوری او راضی شوند؛ زیرا من او را بر شما حاکم(حکم دهنده) قرار دادهام. پس هرگاه او به حکمی داوری کند و از او پذیرفته نشود، در حقیقت حکم خدا سبک شمرده شده و(حکم) ما رد شده است، و ردکننده بر ما کافر است که حکم خدا را رد کرده، و او در آستانه شرک به خداست.
فَقُلْتُ: فَإِنْ كَانَ كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا اخْتَارَ رَجُلًا مِنْ أَصْحَابِنَا فَرَضِیَا أَنْ یَكُونَا النَّاظِرَیْنِ فِی حَقِّهِمَا، فَاخْتَلَفَا فِیمَا حَكَمَا، فَإِنَّ الْحَكَمَیْنِ اخْتَلَفَا فِی حَدِیثِكُمْ؟
قَالَ صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ : إِنَّ الْحُكْمَ مَا حَكَمَ بِهِ أَعْدَلُهُمَا وَ أَفْقَهُهُمَا وَ أَصْدَقُهُمَا فِی الْحَدِیثِ وَ أَوْرَعُهُمَا، وَ لَا یُلْتَفَتُ إِلَی مَا یَحْكُمُ بِهِ الْآخَرُ.
گفتم: اگر هر یک از آن دو، مردی از یاران ما را برگزینند و هر دو راضی شوند که آن دو ناظر برایشان باشند، و آن دو داور در حکمی که دادهاند اختلاف کنند، در حالی که داوران در حدیث شما اختلاف کردهاند چه باید کرد؟
امام صلیاللهعلیهوآله فرمود: حکم، حکم آن فردی است که میان آن دو عادل تر، فقیه تر، صادق تر در حدیث، و با تقواتر آن دو ست، و به حکم فرد دیگر توجه نمیشود.
قُلْتُ: فَإِنَّهُمَا عَدْلَانِ مَرْضِیَّانِ عُرِفَا بِذَلِكَ لَا یَفْضُلُ أَحَدُهُمَا صَاحِبَهُ؟ قَالَ: یُنْظَرُ الْآنَ إِلَی مَا كَانَ مِنْ رِوَایَتِهِمَا عَنَّا فِی ذَلِكَ الَّذِی حَكَمَا الْمُجْمَعَ عَلَیْهِ بَیْنَ أَصْحَابِكَ، فَیُؤْخَذُ بِهِ مِنْ حُكْمِهِمَا وَ یُتْرَكُ الشَّاذُّ الَّذِی لَیْسَ بِمَشْهُورٍ عِنْدَ أَصْحَابِكَ، فَإِنَّ الْمُجْمَعَ عَلَیْهِ لَا رَیْبَ فِیهِ .
گفتم: اگر هر دو عادل و مورد رضایت باشند و به این صفت شناخته شده باشند و هیچیک بر دیگری برتری نداشته باشد؟
امام صلیاللهعلیهوآله فرمود: در این صورت، به آنچه از روایت آن دو از ما در این باب است که میان یارانت بر آن اجماع شده نگریسته میشود، پس به آن از حکمشان عمل میشود و روایت شاذّی که نزد یارانت مشهور نیست، رها میگردد زیرا آنچه که بر آن اجماع شده تردیدی در آن نیست.
فَإِنَّمَا الْأُمُورُ ثَلَاثَةٌ: أَمْرٌ بَیِّنٌ رُشْدُهُ فَیُتَّبَعُ، وَ أَمْرٌ بَیِّنٌ غَیُّهُ فَیُجْتَنَبُ؛ وَ أَمْرٌ مُشْكِلٌ یُرَدُّ حُكْمُهُ إِلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِلَی رَسُولِهِ صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ.
همانا امور سه گونه است: کاری که راه درست آن آشکار است و از آن پیروی میشود، و امری که گمراهی آن آشکار است و از آن پرهیز میشود؛ و امری دشوارو مشکلی که حکم آن به خداوند عزّوجلّ و رسولش صلیاللهعلیهوآله بازگردانده میشود.
وَ قَدْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ: حَلَالٌ بَیِّنٌ وَ حَرَامٌ بَیِّنٌ وَ شُبُهَاتٌ تَتَرَدَّدُ بَیْنَ ذَلِكَ، فَمَنْ تَرَكَ الشُّبُهَاتِ نَجَا مِنَ الْمُحَرَّمَاتِ، وَ مَنْ أَخَذَ بِالشُّبُهَاتِ ارْتَكَبَ الْمُحَرَّمَاتِ وَ هَلَكَ مِنْ حَیْثُ لَا یَعْلَمُ.
و رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرموده است: حلال آشکار است و حرام آشکار است، و شبهاتی درمیان این دو در حرکت اند، پس هر کس شبهات را ترک کند از محرمات نجات یافته است، و هر کس به شبهات عمل کند مرتکب محرمات شده و از جایی که نمیداند هلاک میشود.
قُلْتُ: فَإِنْ كَانَ الْخَبَرَانِ عَنْكُمَا مَشْهُورَیْنِ قَدْ رَوَاهُمَا الثِّقَاتُ عَنْكُمْ؟ قَالَ: یُنْظَرُ مَا وَافَقَ حُكْمُهُ حُكْمَ الْكِتَابِ وَ السُّنَّةِ وَ خَالَفَ الْعَامَّةَ؛ فَیُؤْخَذُ بِهِ وَ یُتْرَكُ مَا خَالَفَ حُكْمُهُ حُكْمَ الْكِتَابِ وَ السُّنَّةِ وَ وَافَقَ الْعَامَّةَ
گفتم: اگر دو خبر از شما هر دو مشهور باشند و افراد مورد اعتماد آنها را از شما روایت کرده باشند چه؟ فرمود: نگریسته میشود به آنچه حکم آن موافق کتاب و سنت است و با عامه مخالفت دارد؛ پس به آن عمل میشود و آنچه حکم آن مخالف کتاب و سنت و موافق عامه است رها میگردد.
قُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ أَ رَأَیْتَ إِنْ كَانَ الْفَقِیهَانِ عَرَفَا حُكْمَهُ مِنَ الْكِتَابِ وَ السُّنَّةِ ثُمَّ وَجَدْنَا أَحَدَ الْخَبَرَیْنِ یُوَافِقُ الْعَامَّةَ وَ الْآخَرَ یُخَالِفُ بِأَیِّهِمَا نَأْخُذُ مِنَ الْخَبَرَیْنِ؟ قَالَ یُنْظَرُ إِلَی مَا هُمْ إِلَیْهِ یَمِیلُونَ فَإِنَّ مَا خَالَفَ الْعَامَّةَ فَفِیهِ الرَّشَادُ
عرض کردم: فدایت شوم، نظر شما چیست چنانچه دو فقیه حکمشان مطابق کتاب و سنت باشد اما یکی از حکم هارا موافق نظر عامه و یکی را مخالف نظر عامه بیابیم، به کدامیک از آن اخبار باید عمل کنیم؟
فرمود: بنگرید به آنچه که عامه به آن متمایل اند(و به مخالف آن عمل کنید) چرا که هر چه که عامه با آن مخالف باشند در آن رشد و آگاهی است.
قُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ فَإِنْ وَافَقَهُمُ الْخَبَرَانِ جَمِیعاً؟ قَالَ: انْظُرُوا إِلَی مَا یَمِیلُ إِلَیْهِ حُكَّامُهُمْ وَ قُضَاتُهُم، فَاتْرُكُوهُ جَانِباً وَ خُذُوا بِغَیْرِهِ.
گفتم: فدایت شوم، اگر هر دو خبر با عامه موافق باشند؟ فرمود: بنگرید به آنچه حاکمان و قاضیان آنان به سوی آن مایلاند، پس آن را کنار بگذارید و به غیر آن عمل کنید.
قُلْتُ: فَإِنْ وَافَقَ حُكَّامُهُمُ الْخَبَرَیْنِ جَمِیعاً؟ قَالَ: إِذَا كَانَ كَذَلِكَ فَأَرْجِهِ وَ قِفْ عِنْدَهُ حَتَّی تَلْقَی إِمَامَكَ؛ فَإِنَّ الْوُقُوفَ عِنْدَ الشُّبُهَاتِ خَیْرٌ مِنَ الِاقْتِحَامِ فِی الْهَلَكَاتِ وَ اللَّهُ الْمُرْشِدُ.
گفتم: اگر حاکمان آنان به هر دو خبر متمایل باشند؟ فرمود: اگر این چنین بود ( حکم و داوری دربارهی آن امر را به تاخیر بینداز) و در آن امر دست نگه دار تا امام خود را دیدار کنی؛ زیرا توقف در شبهات بهتر از فرو رفتن در هلاکتهاست و خداوند راهنماست.
بِحارُ الأَنْوارِ الجَامِعَةُ لِدُرَرِ أَخْبَارِ الأَئِمَّةِ الأَطْهَار، جلد 2، باب 29 حدیث شماره 2
عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ الثَّانِی صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ فِی مُنَاظَرَتِهِ مَعَ یَحْیَی بْنِ أَكْثَمَ (وَ سَیَجِی ءُ بِتَمَامِهِ فِی مَوْضِعِهِ) أَنَّهُ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ فِی حَجَّةِ الْوَدَاعِ: قَدْ كَثُرَتْ عَلَیَّ الْكَذَّابَةُ وَ سَتَكْثُرُ، فَمَنْ كَذَبَ عَلَیَّ مُتَعَمِّداً فَلْیَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ.
از ابوجعفرِ دوم(امام جواد) صلیاللهعلیهوآله، در مناظرهاش با یحیی بن اکثم (که کامل این مطلب را درجای خود خواهیم آورد) آمده که امام صلیاللهعلیهوآله فرمود: رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در حجّةالوداع فرمود: همانا دروغبندان بر من بسیار شدهاند و بهزودی بیشتر نیز خواهند شد، پس هر کس عمداً بر من دروغ بندد جایگاه خود را در آتش پر کرده است.
فَإِذَا أَتَاكُمُ الْحَدِیثُ فَاعْرِضُوهُ عَلَی كِتَابِ اللَّهِ وَ سُنَّتِی؛ فَمَا وَافَقَ كِتَابَ اللَّهِ وَ سُنَّتِی فَخُذُوا بِهِ، وَ مَا خَالَفَ كِتَابَ اللَّهِ وَ سُنَّتِی فَلَا تَأْخُذُوا بِهِ الْخَبَرَ.
پس هرگاه حدیثی به شما رسید آن را بر کتاب خدا و سنّت من عرضه کنید، هرچه با کتاب خدا و سنّت من موافق بود آن را بگیرید، و هرچه با کتاب خدا و سنّت من مخالف بود به آن خبر عمل نکنید.
بِحارُ الأَنْوارِ الجَامِعَةُ لِدُرَرِ أَخْبَارِ الأَئِمَّةِ الأَطْهَار، جلد 2، باب 29 حدیث شماره 3
وَ مِمَّا أَجَابَ بِهِ أَبُو الْحَسَنِ عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ الْعَسْكَرِیُّ صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ فِی رِسَالَتِهِ إِلَی أَهْلِ الْأَهْوَازِ حِینَ سَأَلُوهُ عَنِ الْجَبْرِ وَ التَّفْوِیضِ أَنْ قَالَ: اجْتَمَعَتِ الْأُمَّةُ قَاطِبَةً لَا اخْتِلَافَ بَیْنَهُمْ فِی ذَلِكَ أَنَّ الْقُرْآنَ حَقٌّ لَا رَیْبَ فِیهِ عِنْدَ جَمِیعِ فِرَقِهَا
و از جمله پاسخهایی که ابوالحسن علی بن محمد العسکری صلیاللهعلیهوآله در نامهاش به اهل اهواز هنگامی که درباره جبر و تفویض از ایشان پرسیدند، بیان فرمود: همه امت در تمام فرقه ها، یکپارچه و بدون هیچ اختلافی به اجماع رسیده اند که قرآن حق است و هیچ شک و تردیدی در آن نیست.
فَهُمْ فِی حَالَةِ الِاجْتِمَاعِ عَلَیْهِ مُصِیبُونَ وَ عَلَی تَصْدِیقِ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ مُهْتَدُونَ، لِقَوْلِ النَّبِیِّ صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ: لَا تَجْتَمِعُ أُمَّتِی عَلَی ضَلَالَةٍ فَأَخْبَرَ صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ أَنَّ مَا اجْتَمَعَتْ عَلَیْهِ الْأُمَّةُ وَ لَمْ یُخَالِفْ بَعْضُهَا بَعْضاً هُوَ الْحَقُّ. فَهَذَا مَعْنَی الْحَدِیثِ، لَا مَا تَأَوَّلَهُ الْجَاهِلُونَ وَ لَا مَا قَالَهُ الْمُعَانِدُونَ، مِنْ إِبْطَالِ حُكْمِ الْكِتَابِ وَ اتِّبَاعِ حُكْمِ الْأَحَادِیثِ الْمُزَوَّرَةِ وَ الرِّوَایَاتِ الْمُزَخْرَفَةِ وَ اتِّبَاعِالْأَهْوَاءِ الْمُرْدِیَةِ الْمُهْلِكَةِ، الَّتِی تُخَالِفُ نَصَّ الْكِتَابِ وَ تَحْقِیقَ الْآیَاتِ الْوَاضِحَاتِ النَّیِّرَاتِ. وَ نَحْنُ نَسْأَلُ اللَّهَ أَنْ یُوَفِّقَنَا لِلثَّوَابِ وَ یَهْدِیَنَا إِلَی الرَّشَادِ
پس آنان در حال اجتماع بر آن، بر حقاند و بر تصدیق آنچه خدا نازل کرده هدایتیافتهاند، همانگونه که پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: «امّت من بر گمراهی اجتماع نمیکنند». همچنین پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: که آنچه امت بر آن اجتماع کرده و در آن مخالفت برخی با برخی دیگر رخ نداده است، همان حق است. پس این معنای حدیث است، نه آنچه نادانان تأویل کردهاند و نه آنچه معاندان گفتهاند، از باطلکردن حکم کتاب و پیروی از حکم احادیث جعلی و روایتها زینت داده شده و پیروی از هواهای(نفسانی) هلاککننده و نابودگر، که با نصّ کتاب و آیات واضح و نورانی مخالفت دارد. و ما از خدا میخواهیم که ما را به پاداش توفیق دهد و به راه راست هدایت کند.
ثُمَّ قَالَ صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ: فَإِذَا شَهِدَ الْكِتَابُ، بِتَصْدِیقِ خَبَرٍ وَ تَحْقِیقِهِ فَأَنْكَرَتْهُ طَائِفَةٌ مِنَ الْأُمَّةِ وَ عَارَضَتْهُ بِحَدِیثٍ مِنْ هَذِهِ الْأَحَادِیثِ الْمُزَوَّرَةِ، صَارَتْ بِإِنْكَارِهَا وَ دَفْعِهَا الْكِتَابَ كُفَّاراً ضُلَّالًا
سپس صلیاللهعلیهوآله فرمود: پس هرگاه کتاب، بر تصدیق و تحقق خبری گواهی دهد و گروهی از امت آن را انکار کنند و با حدیثی از این احادیث جعلی با آن معارضه نمایند، آنان با انکار و رد کردن آن، همچون کافران گمراه کتاب خدا را رد کرده اند.
وَ أَصَحُّ خَبَرٍ، مَا عُرِفَ تَحْقِیقُهُ مِنَ الْكِتَابِ، مِثْلُ الْخَبَرِ الْمُجْمَعِ عَلَیْهِ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ حَیْثُ قَالَ: إِنِّی مُسْتَخْلِفٌ فِیكُمْ خَلِیفَتَیْنِ كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی؛ مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدِی، وَ إِنَّهُمَا لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّی یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ.
و صحیحترین خبر، خبری است که درستی آن از کتاب(خدا) شناخته شده باشد، همانند روایتی از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله که همگی بر آن اجماع دارند آنجا که فرمود: «من در میان شما دو جانشین میگذارم: کتاب خدا و عترتم؛ تا زمانی که به آن دو تمسک جویید هرگز پس از من گمراه نخواهید شد، و این دو هرگز از هم جدا نمیشوند تا در کنار حوض بر من وارد شوند».
وَ اللَّفْظَةُ الْأُخْرَی عَنْهُ فِی هَذَا الْمَعْنَی بِعَیْنِهِ قَوْلُهُ صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ: إِنِّی تَارِكٌ فِیكُمُ الثَّقَلَیْنِ كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی، وَ إِنَّهُمَا لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّی یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَمْ تَضِلُّوا
و کلامی دیگر در همین مفهوم از حضرت وارد شده که پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: «من در میان شما دو چیز گرانبها میگذارم کتاب خدا و عترتم اهل بیتم را، و این دو هرگز از هم جدا نمیشوند تا در کنار حوض بر من وارد شوند مادامی که به آن دو تمسک جویید، گمراه نخواهید شد.
فَلَمَّا وَجَدْنَا شَوَاهِدَ هَذَا الْحَدِیثِ نَصّاً فِی كِتَابِ اللَّهِ مِثْلَ قَوْلِهِ إِنَّما وَلِیُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ(سوره مائده، آیه 55) ثُمَّ اتَّفَقَتْ رِوَایَاتُ الْعُلَمَاءِ فِی ذَلِكَ لِأَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ أَنَّهُ تَصَدَّقَ بِخَاتَمِهِ وَ هُوَ رَاكِعٌ فَشَكَرَ اللَّهُ ذَلِكَ لَهُ وَ أَنْزَلَ الْآیَةَ فِیهِ.
پس هنگامی که شواهد این حدیث را بهصورت نصّ در کتاب خدا یافتیم، مانند گفتار او: «همانا ولیّ شما خدا و رسول او و کسانی هستند که ایمان آوردهاند و نماز برپا میدارند و در حال رکوع زکات میدهند(سوره مائده، آیه 55) و روایات عالمان اتفاق داشت که این آیه درباره ی حضرت علی صلیاللهعلیهوآله است که او در حال رکوع انگشتر خود را صدقه داده و خداوند بخاطر سپاس از او این آیه را در شانش نازل فرمود.
ثُمَّ وَجَدْنَا رَسُولَ اللَّهِ صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ قَدْ أَبَانَهُ مِنْ أَصْحَابِهِ بِهَذِهِ اللَّفْظَةِ: مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلَاهُ. اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ0 وَ قَوْلِهِ صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ: عَلِیٌّ یَقْضِی دَیْنِی وَ یُنْجِزُ مَوْعِدِی وَ هُوَ خَلِیفَتِی عَلَیْكُمْ بَعْدِی.
آنگاه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله او را با این عبارت، از میان اصحابش آشکارا متمایز ساخت: هر که من مولای اویم علی صلیاللهعلیهوآله مولای اوست. خدایا دوست بدار هر که او را دوست بدارد و دشمن بدار هر که با او دشمنی کند. و گفتار پیامبر صلیاللهعلیهوآله که فرمود: «علی صلیاللهعلیهوآله دین مرا ادا میکند و وعده مرا به انجام میرساند و او جانشین من بر شما پس از من است».
وَ قَوْلِهِ صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ حَیْثُ اسْتَخْلَفَهُ عَلَی الْمَدِینَةِ فَقَالَ: یَا رَسُولَ اللَّهِ صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ أَتُخْلِفُنِی عَلَی النِّسَاءِ وَ الصِّبْیَانِ؟ فَقَالَ: أَ مَا تَرْضَی أَنْ تَكُونَ مِنِّی بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَی إِلَّا أَنَّهُ لَا نَبِیَّ بَعْدِی.
و گفتار ایشان آنجا که او را جانشین خود در مدینه قرار داد، پس گفت: «ای رسول خدا صلیاللهعلیهوآله ، آیا مرا بر زنان و کودکان جانشین میکنی؟» فرمود: «آیا خشنود نیستی که نسبت تو به من همانند نسبت هارون به موسی باشد، با این تفاوت که پس از من پیکابری نخواهد آمد.
بِحارُ الأَنْوارِ الجَامِعَةُ لِدُرَرِ أَخْبَارِ الأَئِمَّةِ الأَطْهَار، جلد 2، باب 29 حدیث شماره 4
قَالَ عَلِیٌّ صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ إِنَّ عَلَی كُلِّ حَقٍّ حَقِیقَةً وَ عَلَی كُلِّ صَوَابٍ نُوراً ؛ فَمَا وَافَقَ كِتَابَ اللَّهِ فَخُذُوهُ، وَ مَا خَالَفَ كِتَابَ اللَّهِ فَدَعُوهُ.
از امیرالمؤمنین علی صلیاللهعلیهوآله نقل شده که فرمود:همانا بر هر حقی حقیقتی است و بر هر صوابی نوری؛ پس آنچه با کتاب خدا موافق است، آن را بگیرید(و به آن عمل کنید)، و آنچه با کتاب خدا مخالفت دارد آن را رها کنید.
بِحارُ الأَنْوارِ الجَامِعَةُ لِدُرَرِ أَخْبَارِ الأَئِمَّةِ الأَطْهَار، جلد 2، باب 29 حدیث شماره 5
رَسُولَ اللَّهِ صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ قَالَ: إِنَّهُ سَیُكْذَبُ عَلَیَّ، كَمَا كُذِبَ عَلَی مَنْ كَانَ قَبْلِی؛ فَمَا جَاءَكُمْ عَنِّی مِنْ حَدِیثٍ وَافَقَ كِتَابَ اللَّهِ، فَهُوَ حَدِیثِی وَ أَمَّا مَا خَالَفَ كِتَابَ اللَّهِ فَلَیْسَ مِنْ حَدِیثِی.
روایت شده که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: همانا بر من دروغ بسته خواهد شد، همانگونه که بر کسانی که پیش از من بودند دروغ بسته شد؛ پس هر آنچه از من به شما رسید و با کتاب خدا موافق بود، آن حدیثِ من است، و اما آنچه با کتاب خدا مخالفت دارد سخن من نیست.
بِحارُ الأَنْوارِ الجَامِعَةُ لِدُرَرِ أَخْبَارِ الأَئِمَّةِ الأَطْهَار، جلد 2، باب 29 حدیث شماره 6
عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ اخْتَلَفَ عَلَیْهِ رَجُلَانِ مِنْ أَهْلِ دِینِهِ فِی أَمْرٍ؛ كِلَاهُمَا یَرْوِیهِ أَحَدُهُمَا یَأْمُرُ بِأَخْذِهِ وَ الْآخَرُ یَنْهَاهُ عَنْهُ كَیْفَ یَصْنَعُ؟ قَالَ: یُرْجِئُهُ حَتَّی یَلْقَی مَنْ یُخْبِرُهُ فَهُوَ فِی سَعَةٍ حَتَّی یَلْقَاهُ.
وَ فِی رِوَایَةٍ أُخْرَی: بِأَیِّهِمَا أَخَذْتَ مِنْ بَابِ التَّسْلِیمِ وَسِعَكَ.
از آن حضرت درباره مردی پرسیدم که دو نفر از اهل دین او در مسئلهای با یکدیگر اختلاف دارند؛ هر دو آن ها روایتی نقل میکنند که یکی(از روایات) به انجام آن کار دستور میدهد و دیگری از انجام آن نهی میکند. چه باید کرد؟ فرمود: آن را به تأخیر اندازد تا با کسی دیدار کند که او را آگاه سازد؛ و تا زمانی که او را ملاقات نکرده، در عمل کردن مختار است.
و در روایت دیگری آمده است: به هر یک از آن دو که از باب تسلیم عمل کنی، برای تو رواست.
بِحارُ الأَنْوارِ الجَامِعَةُ لِدُرَرِ أَخْبَارِ الأَئِمَّةِ الأَطْهَار، جلد 2، باب 29 حدیث شماره 7
عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ قَالَ: أَ رَأَیْتَكَ لَوْ حَدَّثْتُكَ بِحَدِیثٍ الْعَامَ؛ ثُمَّ جِئْتَنِی مِنْ قَابِلٍ فَحَدَّثْتُكَ بِخِلَافِهِ. فَبِأَیِّهِمَا كُنْتَ تَأْخُذُ؟ قَالَ: كُنْتُ آخُذُ بِالْأَخِیرِ. فَقَالَ لِی: رَحِمَكَ اللَّهُ.
از ابیعبدالله صلیاللهعلیهوآله روایت شده است که فرمود: چه میکنی چنانکه امسال حدیثی را برایت نقل کنم؛ سپس سال آینده که نزد من آمدی حدیث دیگری برخلاف آن برایت نقل کنم. پس تو به کدامیک از آن ها عمل میکنی؟ گفتم: به حدیث اخیر عمل میکنم. پس به من فرمود: خدا تو را رحمت کند.
بِحارُ الأَنْوارِ الجَامِعَةُ لِدُرَرِ أَخْبَارِ الأَئِمَّةِ الأَطْهَار، جلد 2، باب 29 حدیث شماره 8
قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ: إِذَا جَاءَ حَدِیثٌ عَنْ أَوَّلِكُمْ وَ حَدِیثٌ عَنْ آخِرِكُمْ بِأَیِّهِمَا نَأْخُذُ؟ قَالَ: خُذُوا بِهِ حَتَّی یَبْلُغَكُمْ عَنِ الْحَیِّ، فَإِنْ بَلَغَكُمْ عَنِ الْحَیِّ فَخُذُوا بِقَوْلِهِ.
قَالَ ثُمَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ: إِنَّا وَ اللَّهِ لَا نُدْخِلُكُمْ إِلَّا فِیمَا یَسَعُكُم. وَ فِی حَدِیثٍ آخَرَ خُذُوا بِالْأَحْدَثِ.
فردی گفت به ابیعبدالله صلیاللهعلیهوآله عرض کردم: اگر حدیثی از پیشینیان شما برسد و حدیثی از پسینیان شما نیز برسد به کدامیک عمل کنیم؟ فرمود: به همان عمل کنید تا زمانی که سخنِ امام زنده به شما برسد، پس اگر سخنِ امام زنده به شما رسید به گفتار او عمل کنید. سپس ابیعبدالله صلیاللهعلیهوآله فرمود: به خدا سوگند ما شما را جز در آنچه در توان و گنجایش شماست وارد نمیکنیم. و در حدیثی دیگر آمده است: به حدیثِ جدیدتر عمل کنید.
بِحارُ الأَنْوارِ الجَامِعَةُ لِدُرَرِ أَخْبَارِ الأَئِمَّةِ الأَطْهَار، جلد 2، باب 29 حدیث شماره 9
عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ قَالَ: قُلْتُ لَهُ مَا بَالُ أَقْوَامٍ یَرْوُونَ عَنْ فُلَانٍ وَ فُلَانٍ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ لَا یُتَّهَمُونَ بِالْكَذِبِ فَیَجِی ءُ مِنْكُمْ خِلَافُهُ؟ قَالَ: إِنَّ الْحَدِیثَ یُنْسَخُ كَمَا یُنْسَخُ الْقُرْآنُ.
فردی روایت میکند که به حضرت ابیعبدالله صلیاللهعلیهوآله عرض کردم: چرا گروهی هستند که از فلان و فلان، از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله روایت میکنند، با آن که آن افراد به دروغگویی متهم نیستند، اما از سوی شما سخنی برخلاف آن(سخنی که آنان گفته اند) نقل میشود؟ فرمود: همانا حدیث همانگونه که قرآن نسخ میشود، نسخ میگردد.
بِحارُ الأَنْوارِ الجَامِعَةُ لِدُرَرِ أَخْبَارِ الأَئِمَّةِ الأَطْهَار، جلد 2، باب 29 حدیث شماره 10
عَنِ ابْنِ حَازِمٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ: مَا بَالِی أَسْأَلُكَ عَنِ الْمَسْأَلَةِ فَتُجِیبُنِی فِیهَا بِالْجَوَابِ ثُمَّ یَجِیئُكَ غَیْرِی فَتُجِیبُهُ فِیهَا بِجَوَابٍ آخَرَ؟
از ابن حازم روایت شده است که گفت: به ابیعبدالله صلیاللهعلیهوآله عرض کردم: چرا من درباره مسئلهای از شما میپرسم و شما یک پاسخ به من می دهید، سپس شخص دیگری نزد شما میآید و در همان مسئله پاسخی دیگری به او میدهید؟
فَقَالَ: إِنَّا نُجِیبُ النَّاسَ عَلَی الزِّیَادَةِ وَ النُّقْصَانِ. قَالَ قُلْتُ: فَأَخْبِرْنِی عَنْ أَصْحَابِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ، صَدَقُوا عَلَی مُحَمَّدٍ صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ أَمْ كَذَبُوا؟ قَالَ بَلْ صَدَقُوا.
فرمود: ما به مردم بر اساس ظرفیت کم و زیادشان پاسخ میدهیم. گفتم: پس مرا درباره اصحاب رسول خدا صلیاللهعلیهوآله خبر دهید؛ آیا آنان بر محمد صلیاللهعلیهوآله راست گفتند یا دروغ؟ فرمود: بلکه راست گفتند.
قُلْتُ: فَمَا بَالُهُمُ اخْتَلَفُوا؟ فَقَالَ: أَ مَا تَعْلَمُ أَنَّ الرَّجُلَ كَانَ یَأْتِی رَسُولَ اللَّهِ صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ فَیَسْأَلُهُ عَنِ الْمَسْأَلَةِ فَیُجِیبُهُ فِیهَا بِالْجَوَابِ، ثُمَّ یُجِیبُهُ بَعْدَ ذَلِكَ بِمَا یَنْسَخُ ذَلِكَ الْجَوَابَ فَنَسَخَتِ الْأَحَادِیثُ بَعْضُهَا بَعْضاً.
گفتم: پس سبب اختلاف آنان چه بود؟ فرمود: آیا نمیدانی که مردی نزد رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میآمد و از او درباره مسئلهای میپرسید و آن حضرت پاسخی به او میداد، سپس بعد از آن پاسخ دیگری به او میداد که آن پاسخ پیشین را نسخ میکرد؟ پس احادیث، برخی از برخی دیگر نسخ شدند.
بِحارُ الأَنْوارِ الجَامِعَةُ لِدُرَرِ أَخْبَارِ الأَئِمَّةِ الأَطْهَار، جلد 2، باب 29 حدیث شماره 11
عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ قَالَ: قَالَ لِی یَا زِیَادُ مَا تَقُولُ لَوْ أَفْتَیْنَا رَجُلًا مِمَّنْ یَتَوَلَّانَا بِشَیْ ءٍ مِنَ التَّقِیَّةِ؟ قَالَ قُلْتُ لَهُ: أَنْتَ أَعْلَمُ جُعِلْتُ فِدَاكَ. قَالَ: إِنْ أَخَذَ بِهِ فَهُوَ خَیْرٌ لَهُ وَ أَعْظَمُ أَجْراً.
شخصی از ابوجعفر صلیاللهعلیهوآله روایت کرده است که گوید امام صلیاللهعلیهوآله به من فرمود: ای زیاد، چه میگویی اگر ما به فردی از افرادی که ولایت ما را پذیرفتهاند، از روی تقیه فتوایی بدهیم؟ گفتم: شما داناترید، فدایت شوم. فرمود: اگر به آن عمل کند برای او بهتر است و پاداشش بزرگتر است.
بِحارُ الأَنْوارِ الجَامِعَةُ لِدُرَرِ أَخْبَارِ الأَئِمَّةِ الأَطْهَار، جلد 2، باب 29 حدیث شماره 12
وَ فِی رِوَایَةٍ أُخْرَی: إِنْ أَخَذَ بِهِ أُوجِرَ وَ إِنْ تَرَكَهُ وَ اللَّهِ أَثِمَ.
و در روایت دیگری آمده است: اگر به آن عمل کند پاداش داده میشود و اگر آن را واگذارد به خدا سوگند گناه مرتکب شده است.
بِحارُ الأَنْوارِ الجَامِعَةُ لِدُرَرِ أَخْبَارِ الأَئِمَّةِ الأَطْهَار، جلد 2، باب 29 حدیث شماره 13
عَنْ سُلَیْمِ بْنِ قَیْسٍ الْهِلَالِیِّ قَالَ: قُلْتُ لِأَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ إِنِّی سَمِعْتُ مِنْ سَلْمَانَ وَ الْمِقْدَادِ وَ أَبِی ذَرٍّ شَیْئاً مِنْ تَفْسِیرِ الْقُرْآنِ وَ أَحَادِیثَ عَنْ نَبِیِّ اللَّهِ صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ غَیْرَ مَا فِی أَیْدِی النَّاسِ.
از سُلیم بن قیس هلالی روایت شده است که گفت: به امیرالمؤمنین صلیاللهعلیهوآله عرض کردم: ای امیرالمؤمنین صلیاللهعلیهوآله، من از سلمان و مقداد و ابوذر چیزهایی از تفسیر قرآن و احادیثی از پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله شنیدهام که با آنچه در دست مردم است متفاوت است.
ثُمَّ سَمِعْتُ مِنْكَ تَصْدِیقَ مَا سَمِعْتُ مِنْهُمْ، وَ رَأَیْتُ فِی أَیْدِی النَّاسِ أَشْیَاءَ كَثِیرَةً مِنْ تَفْسِیرِ الْقُرْآنِ وَ مِنَ الْأَحَادِیثِ عَنْ نَبِیِّ اللَّهِ صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ أَنْتُمْ تُخَالِفُونَهُمْ فِیهَا وَ تَزْعُمُونَ أَنَّ ذَلِكَ كُلَّهُ بَاطِلٌ. أَ فَتَرَی النَّاسَ یَكْذِبُونَ عَلَی رَسُولِ اللَّهِ صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ مُتَعَمِّدِینَ وَ یُفَسِّرُونَ الْقُرْآنَ بِآرَائِهِمْ؟
سپس از شما نیز در تایید همان چیزهایی که از آنان شنیده بودم شنیدم. و در عین حال در دست مردم چیزهای بسیاری از تفسیر قرآن و احادیث از پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله میبینم که شما با آنان مخالفت میکنید و بر این باورید که همهی آنها باطل است. آیا به نظر شما مردم عمداً بر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله دروغ میبندند و قرآن را به رأی خود تفسیر میکنند؟
قَالَ فَأَقْبَلَ عَلِیٌّ صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ عَلَیَّ فَقَالَ: قَدْ سَأَلْتَ، فَافْهَمِ الْجَوَابَ. إِنَّ فِی أَیْدِی النَّاسِ حَقّاً وَ بَاطِلًا وَ صِدْقاً وَ كَذِباً وَ نَاسِخاً وَ مَنْسُوخاً وَ عَامّاً وَ خَاصّاً وَ مُحْكَماً وَ مُتَشَابِهاً وَ حِفْظاً وَ وَهَماً
پس علی صلیاللهعلیهوآله رو به من کرد و فرمود: حالا که پرسیدی، پس پاسخ را خوب بفهم. آنچه در دست مردم است، در میانش حق و باطل، راست و دروغ، ناسخ و منسوخ، عام و خاص، محکم و متشابه، آنچه حفظ شده و درست است و آنچه وهم است و پنداشته شده که حقیقت است وجود دارد
وَ قَدْ كُذِبَ عَلَی رَسُولِ اللَّهِ صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ عَلَی عَهْدِهِ، حَتَّی قَامَ خَطِیباً فَقَالَ: أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ كَثُرَتْ عَلَیَّ الْكَذَّابَةُ فَمَنْ كَذَبَ عَلَیَّ مُتَعَمِّداً، فَلْیَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ. ثُمَّ كُذِبَ عَلَیْهِ مِنْ بَعْدِهِ
و در همان زمان رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نیز بر او دروغ بسته شد، تا آنجا که برخاست و خطبه خواند و فرمود: ای مردم، دروغگویان بر من بسیار شدهاند؛ پس هر کس عمداً بر من دروغ بندد، جایگاه خود را از آتش برای خود مهیا کرده است. پس بعد او نیز بر او دروغ بسته شد.
إِنَّمَا أَتَاكُمُ الْحَدِیثُ مِنْ أَرْبَعَةٍ لَیْسَ لَهُمْ خَامِسٌ: رَجُلٌ مُنَافِقٌ یُظْهِرُ الْإِیمَانَ مُتَصَنِّعٍ بِالْإِسْلَامِ، لَا یَتَأَثَّمُ وَ لَا یَتَحَرَّجُ أَنْ یَكْذِبَ عَلَی رَسُولِ اللَّهِ صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ مُتَعَمِّداً. فَلَوْ عَلِمَ النَّاسُ أَنَّهُ مُنَافِقٌ كَذَّابٌ لَمْ یَقْبَلُوا مِنْهُ وَ لَمْ یُصَدِّقُوهُ؛ وَ لَكِنَّهُمْ قَالُوا هَذَا قَدْ صَحِبَ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ وَ رَآهُ وَ سَمِعَ مِنْهُ؛ فَأَخَذُوا مِنْهُ وَ هُمْ لَا یَعْرِفُونَ حَالَهُ.
همانا حدیث از چهار گروه به شما میرسد و پنجمی ندارد: نخست مردی منافق که خود را با ایمان نشان میدهد و به اسلام تظاهر مینماید، اینکه عمداً بر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله دروغ بندد را گناه نمیداند و از آن باکی ندارد. اگر مردم میدانستند که او منافقی دروغگو است از او نمیپذیرفتند و(حرفش) را تصدیق نمیکردند؛ ولیکن(درباره ی او) چنین گویند که: این شخص با رسول خدا صلیاللهعلیهوآله همنشین بوده، او را دیده و از او شنیده است؛ پس از او می پذیرند در حالی که او را (درست) نمیشناختند.
وَ قَدْ أَخْبَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَنِ الْمُنَافِقِینَ بِمَا أَخْبَرَهُ وَ وَصَفَهُمْ بِمَا وَصَفَهُمْ فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِذا رَأَیْتَهُمْ تُعْجِبُكَ أَجْسامُهُمْ وَ إِنْ یَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ(منافقون، 4)
و خداوند عزّوجلّ منافقان را آنگونه که هستند معرفی کرده و آنان را وصف نموده است، آنجا که فرمود: «و چون آنان را ببینی، پیکرهایشان تو را به شگفت میآورد، و اگر سخن بگویند، به گفتارشان گوش میدهی(منافقون،4).
ثُمَّ بَقُوا بَعْدَهُ فَتَقَرَّبُوا إِلَی أَئِمَّةِ الضَّلَالِ وَ الدُّعَاةِ إِلَی النَّارِ بِالزُّورِ وَ الْكَذِبِ وَ الْبُهْتَانِ؛ فَوَلَّوْهُمُ الْأَعْمَالَ وَ حَمَلُوهُمْ عَلَی رِقَابِ النَّاسِ وَ أَكَلُوا مِنْهُمُ الدُّنْیَا وَ إِنَّمَا النَّاسُ مَعَ الْمُلُوكِ وَ الدُّنْیَا إِلَّا مَنْ عَصَمَ اللَّهُ، فَهَذَا أَحَدُ الْأَرْبَعَةِ.
سپس پس از پیامبر صلیاللهعلیهوآله باقی ماندند و با زور و دروغ و بهتان به پیشوایان گمراهی و دعوتکنندگان به آتش نزدیک شدند؛ پس کارها را به آنان سپردند و آنان را بر گردنهای مردم سوار کردند(بر مردم مسلط کردند)، و از این راه دنیا را به دست آوردند، همانا مردم معمولاً با پادشاهان و دنیا هستند مگر آنان که خدا حفظشان کند ( و مصونشان بدارد)، پس این یک( گروه) از آن چهار گروه است.
وَ رَجُلٌ سَمِعَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ شَیْئاً، لَمْ یَحْفَظْهُ عَلَی وَجْهِهِ وَ وَهِمَ فِیهِ وَ لَمْ یَتَعَمَّدْ كَذِباً. فَهُوَ فِی یَدِهِ یَقُولُ بِهِ وَ یَعْمَلُ بِهِ وَ یَرْوِیهِ وَ یَقُولُ: أَنَا سَمِعْتُهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ. فَلَوْ عَلِمَ الْمُسْلِمُونَ أَنَّهُ وَهِمَ، لَمْ یَقْبَلُوهُ وَ لَوْ عَلِمَ هُوَ أَنَّهُ وَهِم؛ لَرَفَضَهُ.
و گروهی دیگر مردی است که سخنی از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله شنیده، اما آن را درست حفظ نکرده و در آن دچار اشتباه شده است، بیآنکه عمداً دروغ گفته باشد. همان را در اختیار دارد به آن عمل میکند و روایتش میکند و میگوید: من آن را از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله شنیدهام. اگر مسلمانان میدانستند که او دچار اشتباه شده است، آن را نمیپذیرفتند و اگر خود او میدانست که اشتباه کرده، آن را رها میکرد.
وَ رَجُلٌ ثَالِثٌ سَمِعَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ شَیْئاً أَمَرَ بِهِ ثُمَّ نَهَی عَنْهُ وَ هُوَ لَا یَعْلَمُ أَوْ سَمِعَهُ یَنْهَی عَنْ شَیْ ءٍ ثُمَّ أَمَرَ بِهِ وَ هُوَ لَا یَعْلَمُ فَحَفِظَ مَنْسُوخَهُ وَ لَمْ یَحْفَظِ النَّاسِخَ
و گروه سوم، کسی است که از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله چیزی را شنیده که به آن امر کرده و سپس از آن نهی کرده است(حکم منسوخی صادر شده)، و شخص از آن آگاه نبوده پس حکم منسوخ را حفظ کرده(و به آن عمل میکند) و ناسخ را حفظ نکرده است.
فَلَوْ عَلِمَ أَنَّهُ مَنْسُوخٌ لَرَفَضَهُ، وَ لَوْ عَلِمَ الْمُسْلِمُونَ أَنَّهُ مَنْسُوخٌ لَرَفَضُوهُ.
اگر میدانست که (آن حکم) منسوخ است آن را رها میکرد، و اگر مسلمانان میدانستند که (آن حکم) منسوخ است آن را رها میکردند.
وَ آخَرُ رَابِعٌ لَمْ یَكْذِبْ عَلَی رَسُولِ اللَّهِ صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ ، مُبْغِضٌ لِلْكَذِبِ، خَوْفاً مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ وَ تَعْظِیماً لِرَسُولِ اللَّهِ صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ لَمْ یَسْهُ
و چهارمین گروه کسی است که هرگز بر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله دروغ نبسته، از دروغ بیزار است، از ترس خداوند عزّوجلّ و از جهت احترام بر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نه دچار سهو شده و نه اشتباه کرده،
بَلْ حَفِظَ مَا سَمِعَ عَلَی وَجْهِهِ فَجَاءَ بِهِ كَمَا سَمِعَ؛ لَمْ یَزِدْ فِیهِ وَ لَمْ یَنْقُصْ مِنْهُ. وَ عَلِمَ النَّاسِخَ مِنَ الْمَنْسُوخِ فَعَمِلَ بِالنَّاسِخِ وَ رَفَضَ الْمَنْسُوخَ
بلکه آنچه را شنیده درست همانگونه که شنیده حفظ کرده و همانگونه آورده است؛ نه بر آن افزوده و نه از آن کاسته است. او ناسخ را از منسوخ شناخته و به ناسخ عمل کرده و منسوخ را کنار نهاده است.
وَ إِنَّ أَمْرَ النَّبِیِّ صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ مِثْلُ الْقُرْآنِ: نَاسِخٌ وَ مَنْسُوخٌ وَ خَاصٌّ وَ عَامٌّ وَ مُحْكَمٌ وَ مُتَشَابِهٌ. وَ قَدْ كَانَ یَكُونُ مِنْ رَسُولِ صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ الْكَلَامُ لَهُ وَجْهَانِ، وَ كَلَامٌ عَامٌّ وَ كَلَامٌ خَاصٌّ مِثْلُ الْقُرْآنِ.
و فرمان پیامبر صلیاللهعلیهوآله همانند قرآن است: دارای ناسخ و منسوخ، خاص و عام، محکم و متشابه. و گاه سخن رسول خدا صلیاللهعلیهوآله دو وجه دارد، گاهی سخنی عام است و گاهی سخنی خاص همانند قرآن.
وَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِی كِتَابِهِ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُو( حشر، 7) فَیَشْتَبِهُ عَلَی مَنْ لَمْ یَعْرِفْ وَ لَمْ یَدْرِ مَا عَنَی اللَّهُ بِهِ وَ رَسُولُهُ صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ
و خداوند عزّوجلّ در کتابش فرموده است: «آنچه رسول به شما داد بگیرید، و از آنچه شما را نهی کرد پس دورشوید(حشر،7) پس امر بر کسی که نشناسد و نداند مقصود و منظور خدا و رسولش چیست، مشتبه میشود.
وَ لَیْسَ كُلُّ أَصْحَابِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ یَسْأَلُهُ عَنِ الشَّیْ ءِ فَیَفْهَمُ؛ كَانَ مِنْهُمْ مَنْ یَسْأَلُهُ وَ لَا یَسْتَفْهِمُهُ، حَتَّی إِنْ كَانُوا لَیُحِبُّونَ أَنْ یَجِی ءَ الْأَعْرَابِیُّ وَ الطَّارِی فَیَسْأَلَ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ حَتَّی یَسْمَعُوا
و همه اصحاب رسول خدا صلیاللهعلیهوآله چنین نبودند که هرگاه از او چیزی میپرسیدند، آن را بهدرستی بفهمند؛ برخی میپرسیدند و کامل متوجه آن نمیشدند، و اینگونه بود که دوست داشتند اعرابی یا تازهواردی بیاید و از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بپرسد تا آنان بشنوند(و متوجه آن مطلب شوند)
وَ كُنْتُ أَدْخُلُ عَلَی رَسُولِ اللَّهِ صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ كُلَّ یَوْمٍ دَخْلَةً وَ كُلَّ لَیْلَةٍ دَخْلَةً؛ فَیُخْلِینِی فِیهَا أَدُورُ مَعَهُ حَیْثُمَا دَارَ، وَ قَدْ عَلِمَ أَصْحَابُ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ أَنَّهُ لَمْ یَصْنَعْ ذَلِكَ بِأَحَدٍ مِنَ النَّاسِ غَیْرِی.
و من هر روز یک بار و هر شب یک بار بر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله وارد میشدم؛ در آن خلوت مرا با خود تنها میکرد و هرجا که میرفت همراه او میرفتم، و اصحاب رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میدانستند که او چنین رفتاری را با هیچکس جز من نداشت.
وَ رُبَّمَا كَانَ ذَلِكَ فِی بَیْتِی یَأْتِینِی رَسُولُ اللَّهِ صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ أَكْثَرَ ذَلِكَ فِی بَیْتِی، وَ كُنْتُ إِذَا دَخَلْتُ عَلَیْهِ بَعْضَ مَنَازِلِهِ أَخْلَانِی وَ أَقَامَ عَنِّی نِسَاءَهُ فَلَا یَبْقَی عِنْدَهُ غَیْرِی وَ إِذَا أَتَانِی لِلْخَلْوَةِ مَعِی فِی بَیْتِی، لَمْ تَقُمْ عَنْهُ فَاطِمَةُ وَ لَا أَحَدٌ مِنْ بَنِیَّ
و بیشتر اوقات این خلوت در خانه من بود و گاه که من به برخی از خانههای او میرفتم، زنانش را بیرون میفرستاد و جز من کسی نزد او نمیماند و چون برای خلوت به خانه من میآمد، فاطمه و هیچکدام از فرزندانم از نزد او برنمیخاستند.
وَ كُنْتُ إِذَا سَأَلْتُهُ أَجَابَنِی، وَ إِذَا سَكَتُّ عَنْهُ وَ فَنِیَتْ مَسَائِلِی، ابْتَدَأَنِی. فَمَا نَزَلَتْ عَلَی رَسُولِ اللَّهِ صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ آیَةٌ مِنَ الْقُرْآنِ إِلَّا أَقْرَأَنِیهَا وَ أَمْلَاهَا عَلَیَّ فَكَتَبْتُهَا بِخَطِّی؛ وَ عَلَّمَنِی تَأْوِیلَهَا وَ تَفْسِیرَهَا وَ نَاسِخَهَا وَ مَنْسُوخَهَا وَ مُحْكَمَهَا وَ مُتَشَابِهَهَا وَ خَاصَّهَا وَ عَامَّهَا
هرگاه از او میپرسیدم پاسخ میداد، و هرگاه سکوت میکردم و پرسشهایم پایان مییافت، خود آغاز سخن میکرد. هیچ آیهای از قرآن بر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نازل نشد مگر آنکه آن را بر من خواند و بر من املا کرد و من آن را با خط خود نوشتم؛ و تأویل، تفسیر، ناسخ و منسوخ، محکم و متشابه، خاص و عام آن را به من آموخت.
وَ دَعَا اللَّهَ لِی أَنْ یُعْطِیَنِی فَهْمَهَا وَ حِفْظَهَا، فَمَا نَسِیتُ آیَةً مِنْ كِتَابِ اللَّهِ وَ لَا عِلْماً أَمْلَاهُ عَلَیَّ وَ كَتَبْتُهُ مُنْذُ دَعَا اللَّهَ لِی بِمَا دَعَاهُ.
و از خدا خواست که فهم و حفظ آن را به من عطا کند، پس از آن دعا هیچ آیهای از کتاب خدا و هیچ دانشی را که بر من املا کرده و نوشته بودم، فراموش نکردم.
وَ مَا تَرَكَ شَیْئاً عَلَّمَهُ اللَّهُ مِنْ حَلَالٍ وَ لَا حَرَامٍ أَمْرٍ وَ لَا نَهْیٍ كَانَ أَوْ یَكُونُ وَ لَا كِتَابٍ مُنْزَلٍ عَلَی أَحَدٍ قَبْلَهُ فِی أَمْرٍ بِطَاعَةٍ أَوْ نَهْیٍ عَنْ مَعْصِیَةٍ؛ إِلَّا عَلَّمَنِیهِ وَ حَفَّظَنِیهِ فَلَمْ أَنْسَ حَرْفاً وَاحِداً
و هیچ چیز از حلال و حرام، امر و نهی، آنچه(در گذشته) بوده و یا( آنچه در آینده) خواهد آمد، و هیچ کتابی باقی نماند که به پیشنیان و گذشتگان در باب امر به طاعت و یا نهی از معصیت نازل شده باشد؛ مگر اینکه آن را به من آموخت و من را حافظ آن گردانید و حتی یک حرف هم از آن را فراموش نکردم.
ثُمَّ وَضَعَ صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ یَدَهُ عَلَی صَدْرِی وَ دَعَا اللَّهَ لِی أَنْ یَمْلَأَ قَلْبِی عِلْماً وَ فَهْماً وَ حُكْماً وَ نُوراً. فَقُلْتُ یَا نَبِیَّ اللَّهِ صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ: بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی إِنِّی مُنْذُ دَعَوْتَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لِی بِمَا دَعَوْتَ، لَمْ أَنْسَ شَیْئاً وَ لَمْ یَفُتْنِی شَیْ ءٌ لَمْ أَكْتُبْهُ، أَ فَتَتَخَوَّفُ عَلَیَّ النِّسْیَانَ فِیمَا بَعْدُ؟ فَقَالَ لَا لَسْتُ أَخَافُ عَلَیْكَ النِّسْیَانَ وَ لَا الْجَهْلَ.
سپس رسول خدا صلیاللهعلیهوآله دست خود را بر سینهام نهاد و از خدا خواست که دلم را از علم و فهم و حکم و نور لبریز سازد. گفتم: ای پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله، پدر و مادرم فدایت، از زمانی که آن دعا را برایم کردی، هیچ چیز را فراموش نکردهام و چیزی از من فوت نشده که آن را ننوشته باشم؛ آیا پس از این بر من از فراموشی بیم داری؟ فرمود: نه، من درباره ی تو نه از فراموشی بیم دارم و نه از نادانی.
الإحتجاج عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ قَالَ: خَطَبَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ وَ سَاقَ الْحَدِیثَ إِلَی أَنْ قَالَ : فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ: إِنِّی سَمِعْتُ مِنْ سَلْمَانَ وَ أَبِی ذَرٍّ الْغِفَارِیِ وَ الْمِقْدَادِ أَشْیَاءَ مِنْ تَفْسِیرِ الْقُرْآنِ وَ الْأَحَادِیثِ عَنِ النَّبِیِّ صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ؛ ثُمَّ ذَكَرَ نَحْواً مِمَّا مَرَّ إِلَی قَوْلِهِ، حَتَّی: إِنْ كَانُوا لَیُحِبُّونَ أَنْ یَجِی ءَ الْأَعْرَابِیُّ أَوِ الطَّارِی فَیَسْأَلَهُ صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ حَتَّی یَسْمَعُوا.
در الاحتجاج از مسعدة بن صدقه، از جعفر بن محمد صلیاللهعلیهوآله روایت شده است که فرمود: امیرالمؤمنین صلیاللهعلیهوآله خطبه خواند و حدیث را ادامه داد ـ تا آنجا که فرمود: مردی به او عرض کرد: من از سلمان و ابوذر غفاری و مقداد چیزهایی از تفسیر قرآن و احادیثی از پیامبر صلیاللهعلیهوآله شنیدهام؛ و همانگونه که در احادیث قبل گفتیم سخن گفت، تا آنجا که فرمود: چنان بودند که دوست میداشتند اعرابی یا تازهواردی بیاید و از آن حضرت صلیاللهعلیهوآله پرسش کند تا آنان بشنوند.
وَ كَانَ لَا یَمُرُّ بِی مِنْ ذَلِكَ شَیْ ءٌ إِلَّا سَأَلْتُ عَنْهُ وَ حَفِظْتُهُ. فَهَذِهِ وُجُوهُ مَا عَلَیْهِ النَّاسُ فِی اخْتِلَافِهِمْ وَ عِلَلِهِمْ فِی رِوَایَاتِهِمْ.
و هیچیک از آن امور بر من نمیگذشت مگر آنکه دربارهاش میپرسیدم و آن را حفظ میکردم. پس اینها(آنچه ذکر شد) اسباب و عوامل اختلاف مردم در روایتهایشان( از پیامبر صلیاللهعلیهوآله ) است.
بِحارُ الأَنْوارِ الجَامِعَةُ لِدُرَرِ أَخْبَارِ الأَئِمَّةِ الأَطْهَار، جلد 2، باب 29 حدیث شماره 14
قَالَ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ أَسْبَاطٍ قَالَ: قُلْتُ لِلرِّضَا صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ: یَحْدُثُ الْأَمْرُ لَا أَجِدُ بُدّاً مِنْ مَعْرِفَتِهِ، وَ لَیْسَ فِی الْبَلَدِ الَّذِی أَنَا فِیهِ أَحَدٌ أَسْتَفْتِیهِ مِنْ مَوَالِیكَ
نقل شده که فردی گوید: به امام رضا صلیاللهعلیهوآله عرض کردم: مسئلهای پیش میآید که ناگزیر از دانستن حکم آن هستم، و در شهری که در آن هستم کسی از موالیان شما نیست که از او استفتا کنم
قَالَ فَقَالَ صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ: ائْتِ فَقِیهَ الْبَلَدِ فَاسْتَفْتِهِ فِی أَمْرِكَ؛ فَإِذَا أَفْتَاكَ بِشَیْ ءٍ فَخُذْ بِخِلَافِهِ، فَإِنَّ الْحَقَّ فِیهِ.
شخص گوید امام فرمود: نزد فقیه آن شهر برو و در کار خود از او فتوا بخواه؛ و چون به تو فتوایی داد خلاف آن را بگیر(و به آن عمل کن)، که حق در همان است.
بِحارُ الأَنْوارِ الجَامِعَةُ لِدُرَرِ أَخْبَارِ الأَئِمَّةِ الأَطْهَار، جلد 2، باب 29 حدیث شماره 15
عَنِ الْمِیثَمِیِّ أَنَّهُ سَأَلَ الرِّضَا صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ یَوْماً وَ قَدِ اجْتَمَعَ عِنْدَهُ قَوْمٌ مِنْ أَصْحَابِهِ وَ قَدْ كَانُوا تَنَازَعُوا فِی الْحَدِیثَیْنِ الْمُخْتَلِفَیْنِ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ فِی الشَّیْ ءِ الْوَاحِدِ
روایت شده فردی از حضرت رضا صلیاللهعلیهوآله درباره ی اختلاف اصحاب ایشان در دو حدیث مختلف صادر شده از پیامبر صلیاللهعلیهوآله که در یک موضوع واحد گفته شده بود سوال پرسید.
فَقَالَ صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ حَرَّمَ حَرَاماً وَ أَحَلَّ حَلَالًا وَ فَرَضَ فَرَائِضَ. فَمَا جَاءَ فِی تَحْلِیلِ مَا حَرَّمَ اللَّهُ، أَوْ تَحْرِیمِ مَا أَحَلَّ اللَّهُ، أَوْ دَفْعِ فَرِیضَةٍ فِی كِتَابِ اللَّهِ رَسْمُهَا بَیِّنٌ قَائِمٌ بِلَا نَاسِخٍ نَسَخَ ذَلِكَ، فَذَلِكَ مَا لَا یَسَعُ الْأَخْذُ بِهِ
پس آن حضرت صلیاللهعلیهوآله فرمود: خداوند عزّوجلّ حرامی را حرام کرده و حلالی را حلال نموده و فرایضی را واجب گردانیده است. پس آنچه در حلالشمردنِ چیزی که خدا حرام کرده، یا حرامشمردنِ چیزی که خدا حلال کرده، یا دفع فریضهای که در کتاب خدا حکم آن آشکار و پابرجاست و ناسخی آن را نسخ نکرده است وارد شود، عمل به چنین چیزی جایز نیست.
لِأَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ لَمْ یَكُنْ لِیُحَرِّمَ مَا أَحَلَّ اللَّهُ، وَ لَا لِیُحَلِّلَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ، وَ لَا لِیُغَیِّرَ فَرَائِضَ اللَّهِ وَ أَحْكَامَهُ. كَانَ فِی ذَلِكَ كُلِّهِ مُتَّبِعاً؛ مُسَلِّماً مُؤَدِّیاً عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ.
زیرا رسول خدا صلیاللهعلیهوآله چنین نبود که آنچه را خدا حلال کرده حرام کند، یا آنچه را خدا حرام کرده حلال گرداند، یا فرایض و احکام الهی را دگرگون سازد. او در همه این امور پیرو؛ تسلیم و اجرا کننده از جانب خداوند عزّوجلّ بود.
وَ ذَلِكَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا ما یُوحی إِلَیَّ(احقاف،9) فَكَانَ صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ مُتَّبِعاً لِلَّهِ مُؤَدِّیاً عَنِ اللَّهِ مَا أَمَرَهُ بِهِ مِنْ تَبْلِیغِ الرِّسَالَةِ
همانگونه که قول خداوند ( در قرآن آمده است): «من جز آنچه به من وحی میشود پیروی نمیکنم( احقاف،9). پس آن حضرت صلیاللهعلیهوآله پیرو خدا بود و آنچه را که خداوند از ابلاغ رسالتش به او فرمان داده بود اجرا میکرد.
قُلْتُ: فَإِنَّهُ یَرِدُ عَنْكُمُ الْحَدِیثُ فِی الشَّیْ ءِ؛ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ مِمَّا لَیْسَ فِی الْكِتَابِ وَ هُوَ فِی السُّنَّةِ ثُمَّ یَرِدُ خِلَافُهُ
عرض کردم: گاه از شما درباره موضوع(خاصی) حدیثی به نقل از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میرسد که در کتاب( خدا) نیست و در سنت است، سپس خلاف آن(حدیث) نیز (به ما) میرسد.
فَقَالَ: وَ كَذَلِكَ قَدْ نَهَی رَسُولُ اللَّهِ صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ عَنْ أَشْیَاءَ نَهْیَ حَرَامٍ فَوَافَقَ فِی ذَلِكَ نَهْیُهُ نَهْیَ اللَّهِ تَعَالَی، وَ أَمَرَ بِأَشْیَاءَ فَصَارَ ذَلِكَ الْأَمْرُ وَاجِباً لَازِماً، كَعِدْلِ فَرَائِضِ اللَّهِ تَعَالَی وَ وَافَقَ فِی ذَلِكَ أَمْرُهُ أَمْرَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ.
فرمود: همانا رسول خدا صلیاللهعلیهوآله از اموری نهی فرمود طوریکه( انجام آن کارها) حرام شد و نهی ایشان با نهی خداوند متعال موافق و برابر بود و همچنین به اموری فرمان داد که آن امور واجب و لازم شد، همانند دیگر فرایض الهی و فرمان او در این موارد نیز موافق فرمان خداوند عزّوجلّ بود.
فَمَا جَاءَ فِی النَّهْیِ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ نَهْیَ حَرَامٍ ثُمَّ جَاءَ خِلَافُهُ؛ لَمْ یَسَعِ اسْتِعْمَالُ ذَلِكَ وَ كَذَلِكَ فِیمَا أَمَرَ بِهِ.
پس هرگاه از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نهیِ تحریمی وارد شود و سپس خلاف آن نیز نقل گردد؛ عمل کردن و انجام دادن آن جایز نیست و همچنین در آنچه بدان دستور داده است.
لِأَنَّا لَا نُرَخِّصُ فِیمَا لَمْ یُرَخِّصْ فِیهِ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ، وَ لَا نَأْمُرُ بِخِلَافِ مَا أَمَرَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ، إِلَّا لِعِلَّةِ خَوْفِ ضَرُورَةٍ؛ فَأَمَّا أَنْ نَسْتَحِلَّ مَا حَرَّمَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ أَوْ نُحَرِّمَ مَا اسْتَحَلَّهُ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ فَلَا یَكُونُ ذَلِكَ أَبَداً
زیرا ما در چیزی که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در آن اجازه نداده اجازه نمیدهیم، و به خلاف آنچه او فرمان داده فرمان نمیدهیم، مگر از ترس آسیب و به جهت ضرورت؛ اما اینکه آنچه را رسول خدا صلیاللهعلیهوآله حرام کرده حلال شماریم، یا آنچه را او حلال کرده حرام گردانیم، هرگز چنین نخواهد بود.
لِأَنَّا تَابِعُونَ لِرَسُولِ اللَّهِ صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ مُسَلِّمُونَ لَهُ ، كَمَا كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ تَابِعاً لِأَمْرِ رَبِّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مُسَلِّماً لَهُ، وَ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا(حشر،7)
زیرا ما پیرو رسول خدا صلیاللهعلیهوآله هستیم و در برابر او تسلیمیم، همانگونه که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله پیرو فرمان پروردگارش عزّوجلّ و تسلیم او بود. و خداوند عزّوجلّ فرموده است: «آنچه رسول به شما داد، بگیرید و از آنچه شما را بازداشت، بازایستید(حشر،7)
وَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ نَهَی عَنْ أَشْیَاءَ لَیْسَ نَهْیَ حَرَامٍ، بَلْ إِعَافَةٍ وَ كَرَاهَةٍ؛ وَ أَمَرَ بِأَشْیَاءَ لَیْسَ بِأَمْرِ فَرْضٍ وَ لَا وَاجِبٍ، بَلْ أَمْرُ فَضْلٍ وَ رُجْحَانٍ فِی الدِّینِ؛ ثُمَّ رَخَّصَ فِی ذَلِكَ لِلْمَعْلُولِ وَ غَیْرِ الْمَعْلُولِ
و همانا رسول خدا صلیاللهعلیهوآله از چیزهایی نهی کرد که نهیِ تحریمی نبود، بلکه از باب پرهیز و کراهت بود؛ و به چیزهایی فرمان داد که فرمانِ فرض و واجب نبود، بلکه فرمانِ جهت فضیلت و برتری در دین بود؛ سپس در همان موارد برای بیمار و غیر بیمار اجازه صادر کرد.
فَمَا كَانَ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ نَهْیَ إِعَافَةٍ أَوْ أَمْرَ فَضْلٍ، فَذَلِكَ الَّذِی یَسَعُ اسْتِعْمَالُ الرُّخَصِ فِیهِ إِذَا وَرَدَ عَلَیْكُمْ عَنَّا فِیهِ الْخَبَرُ بِاتِّفَاقٍ یَرْوِیهِ مَنْ یَرْوِیهِ فِی النَّهْیِ وَ لَا یُنْكِرُهُ، وَ كَانَ الْخَبَرَانِ صَحِیحَیْنِ مَعْرُوفَیْنِ بِاتِّفَاقِ النَّاقِلَةِ فِیهِمَا، یَجِبُ الْأَخْذُ بِأَحَدِهِمَا أَوْ بِهِمَا جَمِیعاً أَوْ بِأَیِّهِمَا شِئْتَ وَ أَحْبَبْتَ مُوَسَّعٌ ذَلِكَ لَكَ.
پس آنچه از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نهیِ تنزیهی یا فرمانِ استحبابی باشد، همان موردی است که اگر از سوی ما درباره آن خبری به شما برسد در حالی که راویان؛ آن را بهگونهای همسو نقل کرده باشند و انکاری در میان نباشد، و دو خبر صحیح و شناختهشده با اتفاق ناقلان وارد شده باشد، در این صورت عمل کردن به یکی از آن دو یا هر دو یا هرکدام را که بخواهی، برای تو جایز است.
مِنْ بَابِ التَّسْلِیمِ لِرَسُولِ اللَّهِ صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ وَ الرَّدِّ إِلَیْهِ وَ إِلَیْنَا، وَ كَانَ تَارِكُ ذَلِكَ مِنْ بَابِ الْعِنَادِ وَ الْإِنْكَارِ وَ تَرْكِ التَّسْلِیمِ لِرَسُولِ اللَّهِ صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ مُشْرِكاً بِاللَّهِ الْعَظِیمِ.
از باب تسلیم دربرابر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و بازگرداندن امر به او و به ما، و ترک چنین کاری از سر عناد و انکار و ترک تسلیم به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله شرک به خدای بزرگ است.
فَمَا وَرَدَ عَلَیْكُمْ مِنْ خَبَرَیْنِ مُخْتَلِفَیْنِ، فَاعْرِضُوهُمَا عَلَی كِتَابِ اللَّهِ؛ فَمَا كَانَ فِی كِتَابِ اللَّهِ مَوْجُوداً حَلَالًا أَوْ حَرَاماً، فَاتَّبِعُوا مَا وَافَقَ الْكِتَابَ. وَ مَا لَمْ یَكُنْ فِی الْكِتَابِ فَاعْرِضُوهُ عَلَی سُنَنِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ؛ فَمَا كَانَ فِی السُّنَّةِ مَوْجُوداً مَنْهِیّاً عَنْهُ نَهْیَ حَرَامٍ أَوْ مَأْمُوراً بِهِ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ أَمْرَ إِلْزَامٍ، فَاتَّبِعُوا مِمَّا وَافَقَ نَهْیَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ وَ أَمْرَهُ.
پس هرگاه دو خبر متفاوت به شما رسید، آن دو را بر کتاب خدا عرضه کنید؛ آنچه را در کتاب خدا بهصورت حلال یا حرام یافتید، همان را که موافق کتاب است پیروی کنید. و آنچه را در کتاب نیافتید بر سنتهای رسول خدا صلیاللهعلیهوآله عرضه کنید؛ پس آنچه را در سنت؛ نهیِ تحریمی یا فرمانِ الزامآور از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله یافتید، همان را که موافق نهی و فرمان اوست پیروی کنید.
وَ مَا كَانَ فِی السُّنَّةِ نَهْیَ إِعَافَةٍ أَوْ كَرَاهَةٍ ثُمَّ كَانَ الْخَبَرُ الْآخَرُ خِلَافَهُ، فَذَلِكَ رُخْصَةٌ فِیمَا عَافَهُ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ وَ كَرِهَهُ وَ لَمْ یُحَرِّمْهُ؛ فَذَلِكَ الَّذِی یَسَعُ الْأَخْذُ بِهِمَا جَمِیعاً أَوْ بِأَیِّهِمَا شِئْتَ وَسِعَكَ الِاخْتِیَارُ، مِنْ بَابِ التَّسْلِیمِ وَ الِاتِّبَاعِ وَ الرَّدِّ إِلَی رَسُولِ اللَّهِ صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ
و اگر در سنت نهیِ تنزیهی یا کراهت باشد و خبر دیگر برخلاف آن وارد شده باشد، آن رخصتی است در آنچه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله از آن پرهیز داشته یا آن را ناخوش داشته اما حرام نگردانده است؛ پس در چنین موردی عمل به هر دو یا به هرکدام که بخواهی برای تو رواست و در این زمینه اختیار بدست توست، از باب تسلیم و پیروی و بازگرداندن امر به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله.
وَ مَا لَمْ تَجِدُوهُ فِی شَیْ ءٍ مِنْ هَذِهِ الْوُجُوهِ فَرُدُّوا إِلَیْنَا عِلْمَهُ، فَنَحْنُ أَوْلَی بِذَلِكَ وَ لَا تَقُولُوا فِیهِ بِآرَائِكُمْ، وَ عَلَیْكُمْ بِالْكَفِّ وَ التَّثَبُّتِ وَ الْوُقُوفِ، وَ أَنْتُمْ طَالِبُونَ بَاحِثُونَ، حَتَّی یَأْتِیَكُمُ الْبَیَانُ مِنْ عِنْدِنَا.
و اگر چیزی خارج از حالاتی بود که ذکر شد دانش آن را به ما بازگردانید، که ما بدان سزاوارتریم و درباره آن به رأی خود سخن مگویید، و خودداری، درنگ و توقف در این صورت وظیفه ی شماست، در حالی که جوینده و پژوهشگر باشید، تا توضیح و روشنگری آن از سوی ما به شما برسد.
بِحارُ الأَنْوارِ الجَامِعَةُ لِدُرَرِ أَخْبَارِ الأَئِمَّةِ الأَطْهَار، جلد 2، باب 29 حدیث شماره 16
عَنْ عَلِیِّ بْنِ مَهْزِیَارَ قَالَ: قَرَأْتُ فِی كِتَابٍ لِعَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ إِلَی أَبِی الْحَسَنِ علیه السلام اخْتَلَفَ أَصْحَابُنَا فِی رِوَایَاتِهِمْ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ فِی رَكْعَتَیِ الْفَجْرِ فِی السَّفَرِ فَرَوَی بَعْضُهُمْ أَنْ صَلِّهِمَا فِی الْمَحْمِلِ وَ رَوَی بَعْضُهُمْ لَا تُصَلِّهِمَا إِلَّا عَلَی الْأَرْضِ فَأَعْلِمْنِی كَیْفَ تَصْنَعُ أَنْتَ لِأَقْتَدِیَ بِهِ فِی ذَلِكَ فَوَقَّعَ صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ: مُوَسَّعٌ عَلَیْكَ بِأَیَّةٍ عَمِلْتَ.
فردی گوید: در نامهای از عبدالله بن محمد به ابوالحسن علیهالسلام خواندم که نوشته بود:
اصحاب ما در روایتهای خود از ابیعبدالله صلیاللهعلیهوآله درباره دو رکعت نماز نافله صبح در سفر اختلاف کردهاند؛ برخی روایت کردهاند که(میشود) آن را در محمل بهجا آوری، و برخی روایت کردهاند که آن را جز بر زمین بهجا نباید آورد. پس مرا آگاه کن که خودت چگونه عمل میکنی تا در این امر به تو اقتدا کنم. پس آن حضرت صلیاللهعلیهوآله در پاسخ نوشت :بر تو گشایش است؛ به هر یک که عمل کنی.
بِحارُ الأَنْوارِ الجَامِعَةُ لِدُرَرِ أَخْبَارِ الأَئِمَّةِ الأَطْهَار، جلد 2، باب 29 حدیث شماره 17
قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ إِذَا وَرَدَ عَلَیْكُمْ حَدِیثَانِ مُخْتَلِفَانِ فَخُذُوا بِمَا خَالَفَ الْقَوْمَ.
ابوعبدالله(امام صادق) صلیاللهعلیهوآله فرمود: هرگاه دو حدیث متفاوت به شما رسید، به آن حدیثی عمل کنید که افراد جامعه با آن مخالف اند.
بِحارُ الأَنْوارِ الجَامِعَةُ لِدُرَرِ أَخْبَارِ الأَئِمَّةِ الأَطْهَار، جلد 2، باب 29 حدیث شماره 18
عَنِ الْحَسَنِ بْنِ جَهْمٍ قَالَ: قُلْتُ لِلْعَبْدِ الصَّالِحِ صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ هَلْ یَسَعُنَا فِیمَا یَرِدُ عَلَیْنَا مِنْكُمْ، إِلَّا التَّسْلِیمُ لَكُمْ؟ فَقَالَ: صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ لَا وَ اللَّهِ لَا یَسَعُكُمْ إِلَّا التَّسْلِیمُ لَنَا
از حسن بن جهم روایت شده است که گفت: به عبد صالح ص عرض کردم: آیا در آنچه از سوی شما به ما میرسد، برای ما راهی جز تسلیم در برابر شما هست؟ فرمود: نه، به خدا سوگند، برای شما جز تسلیم در برابر ما راهی نیست.
قُلْتُ فَیُرْوَی عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ شَیْ ءٌ، وَ یُرْوَی عَنْهُ خِلَافُهُ؛ فَبِأَیِّهِمَا نَأْخُذُ؟ قَالَ: خُذْ بِمَا خَالَفَ الْقَوْمَ وَ مَا وَافَقَ الْقَوْمَ فَاجْتَنِبْهُ.
گفتم: از ابیعبدالله(امام صادق) صلیاللهعلیهوآله سخنی روایت میشود و خلاف آن نیز از او روایت میشود؛ به کدامیک عمل کنیم؟ فرمود: آنچه را با قوم مخالفت دارد بگیر، و آنچه را با قوم موافق است از آن اجتناب کن.
بِحارُ الأَنْوارِ الجَامِعَةُ لِدُرَرِ أَخْبَارِ الأَئِمَّةِ الأَطْهَار، جلد 2، باب 29 حدیث شماره 19
عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: قُلْتُ لِلرِّضَا صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ: كَیْفَ نَصْنَعُ بِالْخَبَرَیْنِ الْمُخْتَلِفَیْنِ؟ فَقَالَ: إِذَا وَرَدَ عَلَیْكُمْ حَدِیثَانِ مُخْتَلِفَانِ، فَانْظُرُوا مَا یُخَالِفُ مِنْهُمَا الْعَامَّةَ فَخُذُوهُ وَ انْظُرُوا مَا یُوَافِقُ أَخْبَارَهُمْ فَدَعُوهُ.
فردی روایت کرده است که به امام رضا صلیاللهعلیهوآله عرض کردم: با دو خبر متفاوت چگونه رفتار کنیم؟ فرمود: هرگاه دو حدیث متفاوت به شما رسید، بنگرید کدامیک با عامّه مخالفت دارد، همان را بگیرید( به آن عمل کنید) و بنگرید کدامیک با اخبار آنان موافق است، آن را رها کنید.
بِحارُ الأَنْوارِ الجَامِعَةُ لِدُرَرِ أَخْبَارِ الأَئِمَّةِ الأَطْهَار، جلد 2، باب 29 حدیث شماره 20
عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ قَالَ: إِذَا وَرَدَ عَلَیْكُمْ حَدِیثَانِ مُخْتَلِفَانِ، فَاعْرِضُوهُمَا عَلَی كِتَابِ اللَّهِ؛ فَمَا وَافَقَ كِتَابَ اللَّهِ فَخُذُوهُ، وَ مَا خَالَفَ كِتَابَ اللَّهِ فَذَرُوهُ. فَإِنْ لَمْ تَجِدُوهُمَا فِی كِتَابِ اللَّهِ، فَاعْرِضُوهُمَا عَلَی أَخْبَارِ الْعَامَّةِ؛ فَمَا وَافَقَ أَخْبَارَهُمْ فَذَرُوهُ وَ مَا خَالَفَ أَخْبَارَهُمْ فَخُذُوهُ.
از ابیعبدالله( امام صادق) صلیاللهعلیهوآله روایت شده است که فرمود: هرگاه دو حدیث متفاوت به شما رسید، آن دو را بر کتاب خدا عرضه کنید؛ پس آنچه با کتاب خدا موافق است بگیرید و آنچه را که با کتاب خدا مخالف است کنار گذارید. و اگر آن دو را در کتاب خدا نیافتید، آنها را بر اخبار عامّه عرضه کنید؛ آنچه با اخبار آنان موافق است کناز گذارید و آنچه با اخبار آنان مخالفت دارد بگیرید ( و به آن عمل کنید).
بِحارُ الأَنْوارِ الجَامِعَةُ لِدُرَرِ أَخْبَارِ الأَئِمَّةِ الأَطْهَار، جلد 2، باب 29 حدیث شماره 21
عَنْ جَابِرٍ قَالَ: دَخَلْنَا عَلَی أَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ وَ نَحْنُ جَمَاعَةٌ بَعْدَ مَا قَضَیْنَا نُسُكَنَا. فَوَدَّعْنَاهُ وَ قُلْنَا لَهُ أَوْصِنَا یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ.
روایت شده است که فردی گوید: پس از آنکه مناسک خود را بهجا آوردیم همراه گروهی بر ابوجعفر محمد بن علی(امام محمدباقر) صلیاللهعلیهوآله وارد شدیم. با او وداع کردیم و گفتیم: ای فرزند رسول خدا صلیاللهعلیهوآله، ما را سفارش کن.
فَقَالَ: لِیُعِنْ قَوِیُّكُمْ ضَعِیفَكُمْ، وَ لْیَعْطِفْ غَنِیُّكُمْ عَلَی فَقِیرِكُمْ، وَ لْیَنْصَحِ الرَّجُلُ أَخَاهُ كَنُصْحِهِ لِنَفْسِهِ، وَ اكْتُمُوا أَسْرَارَنَا وَ لَا تَحْمِلُوا النَّاسَ عَلَی أَعْنَاقِنَا.
فرمود: نیرومندِ شما باید به ناتوانتان یاری رساند، و توانگرِ شما بر نیازمندتان مهربانی کند، و هر کس برای برادرش همانگونه خیرخواهی کند که برای خود خیرخواهی میکند، اسرار ما را پوشیده دارید، دربارهی ما چیزی به مردم نگویید که باعث دردسر ما شود.
وَ انْظُرُوا أَمْرَنَا وَ مَا جَاءَكُمْ عَنَّا فَإِنْ وَجَدْتُمُوهُ لِلْقُرْآنِ مُوَافِقاً فَخُذُوا بِهِ، وَ إِنْ لَمْ تَجِدُوهُ مُوَافِقاً فَرُدُّوهُ، وَ إِنِ اشْتَبَهَ الْأَمْرُ عَلَیْكُمْ فَقِفُوا عِنْدَهُ وَ رُدُّوهُ إِلَیْنَا حَتَّی نَشْرَحَ لَكُمْ مِنْ ذَلِكَ مَا شُرِحَ لَنَا
در امر ما بنگرید و آنچه از ما به شما میرسد اگر آن را موافق قرآن یافتید به آن عمل کنید، و اگر موافق نیافتید آن را بازگردانید، و اگر امر بر شما مشتبه شد در آن توقف کنید و آن را به ما بازگردانید تا آنچه برای ما روشن شده است برای شما نیز روشن سازیم.
فَإِذَا كُنْتُمْ كَمَا أَوْصَیْنَاكُمْ لَمْ تَعَدَّوْا إِلَی غَیْرِهِ، فَمَاتَ مِنْكُمْ مَیِّتٌ قَبْلَ أَنْ یَخْرُجَ قَائِمُنَا عَجَّلَ اللَّهُ تَعَالَی فَرَجَهُ كَانَ شَهِیداً، وَ مَنْ أَدْرَكَ قَائِمَنَا عَجَّلَ اللَّهُ فَرَجَهُ فَقُتِلَ مَعَهُ كَانَ لَهُ أَجْرُ شَهِیدَیْنِ، وَ مَنْ قَتَلَ بَیْنَ یَدَیْهِ عَدُوّاً لَنَا كَانَ لَهُ أَجْرُ عِشْرِینَ شَهِیداً.
پس اگر آنگونه باشید که شما را سفارش کردیم و از آن فراتر نروید، هر کس از شما پیش از قیام قائم ما که خداوند تعالی فرجش را تعجیل فرماید از دنیا برود شهید خواهد بود، و هر کس قائم ما را درک کند و همراه او کشته شود پاداش دو شهید خواهد داشت، و هر کس در پیش روی او دشمنی از ما را بکشد پاداش بیست شهید خواهد داشت.
بِحارُ الأَنْوارِ الجَامِعَةُ لِدُرَرِ أَخْبَارِ الأَئِمَّةِ الأَطْهَار، جلد 2، باب 29 حدیث شماره 22
عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ قَالَ: قُلْتُ لَه: إِنَّهُ لَیْسَ شَیْ ءٌ أَشَدَّ عَلَیَّ مِنِ اخْتِلَافِ أَصْحَابِنَا. قَالَ: ذَلِكَ مِنْ قِبَلِی.
فردی از ابیعبدالله( امام صادق) صلیاللهعلیهوآله روایت کرده است که گفت: به آن حضرت عرض کردم: هیچ چیز برای من سختتر از اختلاف اصحاب ما نیست.فرمود: این از ناحیه من است( به سبب آنچه از روی تقیه و مصلحت از ائمه صادر شده است)
بِحارُ الأَنْوارِ الجَامِعَةُ لِدُرَرِ أَخْبَارِ الأَئِمَّةِ الأَطْهَار، جلد 2، باب 29 حدیث شماره 23
عَنْ أَبِی الْحَسَنِ صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ قَالَ: اخْتِلَافُ أَصْحَابِی لَكُمْ رَحْمَةٌ. وَ قَالَ: إِذَا كَانَ ذَلِكَ، جَمَعْتُكُمْ عَلَی أَمْرٍ وَاحِدٍ. وَ سُئِلَ عَنِ اخْتِلَافِ أَصْحَابِنَا فَقَالَ صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ: أَنَا فَعَلْتُ ذَلِكَ بِكُمْ؛ لَوِ اجْتَمَعْتُمْ عَلَی أَمْرٍ وَاحِدٍ لَأُخِذَ بِرِقَابِكُمْ.
از ابوالحسن صلیاللهعلیهوآله نقل شده است که فرمود: اختلاف اصحابم برای شما مایه رحمت است. و فرمود: هرگاه زمان آن فرا رسد، شما را بر یک امر واحد گرد خواهم آورد. و از آن حضرت درباره اختلاف اصحاب ما پرسیده شد، فرمود: این کار را من با شما کردم؛ زیرا اگر بر یک امر واحد گرد میآمدید شما را میگرفتند و از بین میبردند.
بِحارُ الأَنْوارِ الجَامِعَةُ لِدُرَرِ أَخْبَارِ الأَئِمَّةِ الأَطْهَار، جلد 2، باب 29 حدیث شماره 24
عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ مَسْأَلَةٍ فَأَجَابَنِی. قَالَ ثُمَّ جَاءَ رَجُلٌ فَسَأَلَهُ عَنْهَا فَأَجَابَهُ بِخِلَافِ مَا أَجَابَنِی، ثُمَّ جَاءَ رَجُلٌ آخَرُ فَأَجَابَهُ بِخِلَافِ مَا أَجَابَنِی وَ أَجَابَ صَاحِبِی
از ابوجعفر(امام باقر) صلیاللهعلیهوآله روایت کرده است که گفت: از آن حضرت درباره مسئلهای پرسیدم پس مرا پاسخ داد. سپس مردی آمد و همان مسئله را پرسید و او را برخلاف پاسخی که به من داده بود پاسخ فرمود، آنگاه مرد دیگری آمد و او را نیز برخلاف پاسخی که به من و آن مرد داده بود، پاسخ گفت.
فَلَمَّا خَرَجَ الرَّجُلَانِ، قُلْتُ: یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ رَجُلَانِ مِنْ أَهْلِ الْعِرَاقِ مِنْ شِیعَتِكَ قَدِمَا یَسْأَلَانِ فَأَجَبْتَ كُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا بِغَیْرِ مَا أَجَبْتَ بِهِ الْآخَرَ
چون آن دو مرد بیرون رفتند، عرض کردم: ای فرزند رسول خدا صلیاللهعلیهوآله ، دو مرد از اهل عراق و از شیعیان شما آمدند و پرسیدند و شما هر یک را به غیر آنچه دیگری را پاسخ داده بودید، پاسخ گفتید
قَالَ: فَقَالَ یَا زُرَارَةُ إِنَّ هَذَا خَیْرٌ لَنَا وَ أَبْقَی لَنَا وَ لَكُمْ؛ وَ لَوِ اجْتَمَعْتُمْ عَلَی أَمْرٍ وَاحِدٍ؛ لَقَصَدَكُمُ النَّاسُ وَ لَكَانَ أَقَلَّ لِبَقَائِنَا وَ بَقَائِكُمْ
فرمود: ای زراره، این برای ما و برای شما بهتر و پایدارتر است؛ زیرا اگر بر یک امر واحد گرد آیید، مردم قصد شما را میکنند و حیات و بقا ما و شما کمتر میشد( و ما را میکشتند)
قَالَ فَقُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ شِیعَتُكُمْ لَوْ حَمَلْتُمُوهُمْ عَلَی الْأَسِنَّةِ أَوْ عَلَی النَّارِ لَمَضَوْا، وَ هُمْ یَخْرُجُونَ مِنْ عِنْدِكُمْ مُخْتَلِفِینَ قَالَ: فَسَكَتَ. فَأَعَدْتُ عَلَیْهِ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ، فَأَجَابَنِی بِمِثْلِ جَوَابِ أَبِیهِ.
زراره گفت: به ابیعبدالله( امام صادق) صلیاللهعلیهوآله عرض کردم: شیعیان شما آنگونه اند که اگر آنان را به سوی مرگ حتمی یا میدان نبرد یا به سوی سوختن و هلاکت بفرستید شمارا اطاعت خواهند کرد، با این حال از نزد شما در حالی بیرون میروند که اختلاف دارند. فرمود: سکوت کرد. پس این سخن را سه بار تکرار کردم، و همانند پاسخ پدرش به من پاسخ داد.
بِحارُ الأَنْوارِ الجَامِعَةُ لِدُرَرِ أَخْبَارِ الأَئِمَّةِ الأَطْهَار، جلد 2، باب 29 حدیث شماره 25
قَالَ: قَالَ لِی أَبُو عَبْدِ اللَّهِ صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ أَ تَدْرِی لِمَ أُمِرْتُمْ بِالْأَخْذِ بِخِلَافِ مَا تَقُولُ الْعَامَّةُ؟ فَقُلْتُ: لَا نَدْرِی.
فردی گوید که ابوعبدالله(امام صادق) صلیاللهعلیهوآله به من فرمود: آیا میدانی چرا به شما دستور داده شده است که به خلاف آنچه عامّه میگویند عمل کنید؟ گفتم: نمیدانیم.
فَقَالَ إِنَّ عَلِیّاً صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ لَمْ یَكُنْ یَدِینُ اللَّهَ بِدِینٍ إِلَّا خَالَفَ عَلَیْهِ الْأُمَّةُ إِلَی غَیْرِهِ إِرَادَةً لِإِبْطَالِ أَمْرِهِ وَ كَانُوا یَسْأَلُونَ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ صَلَّىاللّٰهُعَلَيهِوَآلِهِ عَنِ الشَّیْ ءِ لَا یَعْلَمُونَهُ فَإِذَا أَفْتَاهُمْ، جَعَلُوا لَهُ ضِدّاً مِنْ عِنْدِهِمْ لِیَلْبِسُوا عَلَی النَّاسِ.
فرمود: همانا علی صلیاللهعلیهوآله هیچگاه خدا را به دینی عبادت نمیکرد مگر آنکه امت به جهت مخالفت با او و به قصد باطلکردن امرش، به غیر آن روی میآوردند و آنان درباره چیزی که نمیدانستند از امیرالمؤمنین صلیاللهعلیهوآله میپرسیدند و چون به آنان فتوا میداد، با رای خودشان به ضد آن عمل میکردند تا امر را بر مردم مشتبه سازند.